22:43 - 2025/01/11

تفاوت بین احساس گناه و پشیمانی

[ad_1] آریل دورفمن به مدت 50 سال از گناه غیرمنطقی رنج می برد زیرا در 11 سپتامبر 1973 در شیلی نمرده بود، روزی که یک نظامی نظامی سالوادور آلنده را سرنگون کرد («حسرت که 50 سال مرا آزار داد»، نیویورک تایمز، ژانویه. 6، 2025). دورفمن که توسط آل...

تفاوت بین احساس گناه و پشیمانی

[ad_1]

آریل دورفمن به مدت 50 سال از گناه غیرمنطقی رنج می برد زیرا در 11 سپتامبر 1973 در شیلی نمرده بود، روزی که یک نظامی نظامی سالوادور آلنده را سرنگون کرد («حسرت که 50 سال مرا آزار داد»، نیویورک تایمز، ژانویه. 6، 2025). دورفمن که توسط آلنده وارد شد، رئیس دفتر آلنده در زمینه مسائل فرهنگی و مطبوعاتی بود و یکی از وظایف او این بود که هر هفته یک شب بخوابد. او برای شب دوشنبه 10 سپتامبر برنامه ریزی شده بود و صبح 11 سپتامبر حاضر می شد، اما از یکی از دوستانش خواست که روزها را با او عوض کند. دوست او کلودیو با کمال میل پذیرفت و توسط حکومت نظامی که آلنده را سرنگون کرد به قتل رسید.

روبرتا ساتو

منبع: روبرتا ساتو

دورفمن از کلمه «پشیمانی» استفاده می‌کند، اما چیزی که درباره آن صحبت می‌کند احساس گناه غیرمنطقی است. احساس گناه زمانی است که احساس می کنید کار اشتباهی انجام داده اید و باعث می شود نسبت به خودتان احساس بدی داشته باشید. احساس گناه منطقی زمانی است که شما کار اشتباهی انجام داده اید. گناه غیرمنطقی زمانی است که شما هیچ کار اشتباهی انجام نداده اید اما به هر حال در قبال آن احساس مسئولیت می کنید.

پشیمانی زمانی است که آرزو می کنید ای کاش کاری متفاوت انجام می دادید، اما لزوماً در نتیجه احساس بدی نسبت به خودتان ندارید. پشیمانی به معنای رویگردان نشدن به خود است، اگرچه ممکن است شامل از دست دادن فرصتی باشد که باعث شود احساس بهتری نسبت به خودتان داشته باشید.

در وبلاگ قبلی در مورد این فیلم نوشتم یک زندگی، که دیدار نیکلاس وینتون از پراگ را در دسامبر 1938 و ژانویه 1939، کمی قبل از تسلط نازی ها بر کل چکسلواکی به تصویر می کشد. او صدها کودک یهودی را که به خانه های امن نیاز داشتند شناسایی کرد. پس از بازگشت به لندن، «نیکی» و مادرش، بابی وینتون، برای تهیه مدارک، بودجه و خانه‌های لازم برای کودکان کار کردند. تخمین زده می شود که حدود 6000 نفر امروز به دلیل تلاش های وینتون ها و دیگران در نجات پراگ زنده باشند.

آخرین قطاری که وینتون و تیمش ترتیب دادند قرار بود در 1 سپتامبر 1939 پراگ را ترک کند، اما آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم را آغاز کرد. نازی ها اجازه ندادند قطار پراگ را ترک کند.
از دیدگاه یک روانکاو، فیلم درباره احساس گناه غیرمنطقی و دشواری بخشش خود برای چیزی است که هیچ کنترلی روی آن ندارد. وینتون تقریباً 700 کودک را نجات داد، اما نتوانست آنهایی را که در آخرین قطار بودند نجات دهد، که در تمام جعبه‌های قدیمی که دفترش را پر کرده بود منعکس شد. وینتون ماشین‌های تحریر قدیمی و هر چیزی را که «ممکن است مفید باشد» در اتاق نشیمن خود جمع می‌کند تا به افرادی که ممکن است به آن نیاز داشته باشند بدهد. علیرغم التماس همسرش برای “رهاش کردن”، او همچنان با احساس گناه خود دست و پنجه نرم می کرد. او نمی توانست خود را ببخشد.

به همین ترتیب، دورفمن به مدت 50 سال نتوانسته خود را ببخشد. او می‌گوید: «وقتی زمان اثبات تعهد پایدارم فرا رسید، نتوانستم ظاهر شوم.» حکومت نظامی آلنده و کلودیو را به قتل رساند. آنها کلودیو را از همسر و خانواده اش گرفتند، نه دورفمن. دورفمن به سمت خودش چرخید. او نه از پشیمانی، بلکه از احساس گناه غیرمنطقی رنج می برد.

بسیاری از مردم یک عمر خود را به خاطر چیزهایی که کنترلی بر آنها نداشتند سرزنش می کنند. به همان اندازه که زندگی با درد احساس مسئولیت در یک تراژدی وحشتناک است، اما دریافته ام که برای برخی افراد، درد سرزنش خود بر رویارویی با ناتوانی آنها ارجحیت دارد. احساس گناه غیرمنطقی با احساس قدرت خیالی مرتبط است. برای بخشیدن خود، باید حس کنترل خود را کنار بگذارند. اتفاقات وحشتناکی رخ می دهد و ما کنترلی بر آنها نداریم. پذیرش ناتوانی ما راه را برای شفا می گشاید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان