[ad_1]

با آتشسوزیهای جنگلی، طوفانها و هوای سخت که مکرراً خبر میدهند، دلمان به جوامع آسیبدیده میسوزد زیرا نه تنها با بحران اولیه دست و پنجه نرم میکنند، بلکه با یک دوره بهبودی طولانیمدت مملو از عدم قطعیت روبرو هستند. والدین کودکان خردسالی که تحت تأثیر یک بلای طبیعی قرار گرفته اند اغلب می خواهند بدانند چه کاری می توانند برای کمک به بهبودی فرزندانشان انجام دهند.
خبر خوب این است که انبوه تحقیقات روی کودکان و بزرگسالان در طولانی مدت پس از فاجعه به ما می گوید که باید منتظر تاب آوری باشیم که در عرض چند روز یا چند هفته به عملکرد قبلی باز می گردد یا بهبود تدریجی (Bonanno et al. .، 2010). مغز و بدن ما یک ظرفیت طبیعی قوی برای التیام در طول زمان دارد. تابآوری یا بهبودی پیامدهای اکثریت قریب به اتفاق بازماندگان است، با سطوح بالینی کمتری از نگرانیهای سلامت روان که میتواند عملکرد را مختل کند. حتی برای کسانی که پس از فاجعه با چالشهای بهداشت روانی روبهرو میشوند، امیدواریم، زیرا ما درمانهای مبتنی بر شواهد، مانند مداخلات رفتاری شناختی متمرکز بر تروما، داریم که میتواند به کودکان در مسیر بهبودی کامل کمک کند.
واکنشهای قابل فهم و متداول مختلفی در عواقب اولیه یک بلای طبیعی وجود دارد و بیشتر آنها در روزها و هفتههای بعد از بین میروند. برای کودکان، این می تواند شامل مشکلات خواب باشد، مانند خوابیدن بیشتر یا کمتر از حد معمول، یا دیدن کابوس. نشان دادن علائم پریشانی یا برعکس، احساس بی حسی نسبت به رویدادها؛ و مشکل در تمرکز یا توجه در مدرسه، به نام چند مورد (برایمر و همکاران، 2006). درک این واکنشهای رایج میتواند به والدین کمک کند تا در عواقب اولیه صبر و شکیبایی بیشتری داشته باشند، آسایش و آرامش بیشتری را فراهم کنند، و همچنین امیدوار باشند که این واکنشها موقتی هستند و فرزندشان در درازمدت خوب خواهد شد.
والدین باید بدانند که تغییرات در رفتار و احساسات در بین کودکان در تمام سنین در روزهای اولیه و هفتههای پس از یک فاجعه رایج است و در عین حال نظارت داشته باشند که آیا این واکنشها ادامه مییابد یا شروع به شکلگیری بهگونهای میکنند که بر توانایی فرزندشان برای یادگیری تأثیر میگذارد. روابط سالم داشته باشید یا از زندگی لذت ببرید. برخی از تجربیات فاجعه که ممکن است خطر پریشانی طولانی مدت را افزایش دهند عبارتند از: بیمار شدن یا مجروح شدن شخصی در فاجعه، بیمار شدن یا مجروح شدن یکی از نزدیکان کودک، شناخت فردی که جان خود را از دست داده است، ترس از مرگ، یا از دست دادن، صدمه دیدن یا کشته شدن حیوان خانگی (فلیکس و همکاران، 2019). این بدان معنا نیست که داشتن هر یک از این تجارب نشان میدهد که کودک دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) یا یک بیماری مرتبط با آن میشود، اما مراقبان باید موضعی منتظر بمانند و در صورت نیاز به دنبال حمایت و منابع اضافی باشند. علائم در طول زمان افزایش مییابد، بدتر میشوند یا بهتر نمیشوند و زندگی را تحت تأثیر قرار میدهند.
با این حال، اگر کودکی قبلاً با نگرانیهای زیادی، افسردگی یا سایر نگرانیهای مربوط به سلامت روان یا رفتاری پیش از فاجعه دست و پنجه نرم میکرد، تجربه فاجعه ممکن است این موضوع را تشدید کند. بنابراین، جستجوی حمایت اضافی زودتر از دیرتر ممکن است نشان داده شود. اگر کودکی در حال حاضر به یک درمانگر سلامت روان کودک واجد شرایط مراجعه می کند، برای نظارت و رسیدگی به هر گونه نگرانی اضافی که ممکن است به دلیل تجربه فاجعه یا عوامل استرس زا که در عواقب آن ایجاد می شود، همکاری کنید. اگر والدین نیاز به یافتن یک کودک درمانگر دارند، به دنبال درمانگر با تجربه در درمان تروما مبتنی بر شواهد برای کودکان بگردند. اگرچه روشهای درمانی زیادی برای بزرگسالان وجود دارد، اما در حال حاضر گزینههای مبتنی بر شواهد کمتری برای کودکان وجود دارد. تا به امروز، مداخلات شناختی رفتاری متمرکز بر تروما توصیه شده است (فوربس و همکاران، 2020).
فراتر از فراهم کردن راحتی، آرامش و صبر بیشتر پس از فاجعه، والدین می توانند با برقراری مجدد برنامه های روزمره در اسرع وقت به کودکان کمک کنند (Brymer et al., 2006). این شامل بازگرداندن کودکان به مدرسه در هنگام بازگشایی مدارس، یا برقراری یک روال مدرسه مانند تا حد امکان در روزهای هفته در خانه یا پناهگاه تا بازگشایی مدارس است. هنگامی که با توجه به شرایط بهبودی که ممکن است والدین در آن قرار بگیرند، امکان پذیر می شود، تنظیم مجدد زمان خواب و بیدار شدن از خواب، برنامه غذایی و روال شبانه نیز مفید است.
کودکان ممکن است سوالات زیادی در مورد آنچه اتفاق افتاده و معنای آن برای آنها وجود دارد داشته باشند. اطلاعات نادرست و شایعات می توانند به سرعت پخش شوند. والدین باید اطلاعات واقعی در مورد آنچه اتفاق افتاده است، متناسب با سن و درک کودک خود، با لحن آرام، با تأکید بر نقش کمککنندگان و آنچه والدین برای حفظ امنیت فرزندشان انجام میدهند، ارائه دهند (Brymer et al., 2006). . اگر کودکی سوالی می پرسد که والدین پاسخی برای آن ندارند، اشکالی ندارد که بگوییم شما نمی دانید اما سعی می کنید پاسخ ها را دریافت کنید. از کودک بپرسید که چه سوالاتی دارد و آنچه را که می خواهد بداند از او پیروی کنید. طیف وسیعی از احساسات کودک را بپذیرید، و اگر والدین احساسات مشابهی دارند، میتواند مفید باشد که والدین نیز همین احساس را داشتهاند. سپس در مورد نحوه برخورد با احساسات سخت صحبت کنید و تأکید کنید که خانواده چگونه با هم از این مشکل عبور خواهند کرد.
در نهایت، یادآوری این نکته برای همه میتواند مفید باشد که اگرچه اینها شاید برخی از سختترین تجربیاتی هستند که خانواده تا به امروز داشتهاند، این یک فصل از داستان شما خواهد بود، نه کل کتاب. با گذشت زمان، ما می توانیم انتظار بهبودی در خانواده و جوامع خود را داشته باشیم.
برای یافتن یک درمانگر، لطفاً از راهنمای درمان روانشناسی امروز دیدن کنید.
[ad_2]