به حرکت درآوردن قطب بندی که مشخصه زمانه ماست، آمیختگی اعتقاد و یقین است.
اگر باور کنم مسلم است!
اعتقاد اعتقاد قوی به این است که یک رفتار، ایده یا ایدئولوژی درست و اخلاقی است. زمانی که این باور از احساسات آدرنالین نیرو می گیرد – خشم، ترس، تحقیر، انزجار – توهمی از اطمینان را برمی انگیزد، که منجر به بسیاری از اشتباهات ما در زندگی می شود.
یقین یک حالت احساسی است، نه یک حالت فکری. برای ایجاد احساس اطمینان، مغز باید اطلاعات بسیار بیشتری از پردازش خود را فیلتر کند، که البته، میزان خطای بالای آن را در هنگام برانگیختگی عاطفی بسیار افزایش می دهد. به عبارت دیگر، هر چه بیشتر احساس اطمینان کنیم، احتمال اینکه اشتباه کنیم بیشتر می شود.
تمرکز ذهنی، پایه احساس اطمینان، واقعیت را با بزرگنمایی و تقویت جنبههای انتخابی آن تحریف میکند، در حالی که هر چیز دیگری را فیلتر میکند. ممکن است جزئیات بیشتری در مورد جنبه های تمرکز خود کشف کنید. اما آنچه کشف می کنید هیچ معنای متنی نخواهد داشت. شما جنبه های انتخاب شده را از تعامل پویا با بقیه واقعیت جدا کرده اید. به عبارت دیگر، فوکوس چیزهای خارج از تناسب و زمینه را بزرگ می کند.
قطبی شدن بیش از حد
این انتخابات گذشته مانند دوران نوجوانی بدون هورمون بود. پویایی قطبی شدن همه طرف ها را در واکنش به یکدیگر شدیدتر می کند. این باعث میشود که ما بیشتر پلها را بسوزانیم تا اینکه به دنبال نقاط مشترک باشیم. در دنیای قطبی شده، همه ما حداقل تا حدی در اشتباهیم.
زمانی “به راحتی توهین می شود” نشانه کسانی بود که از منیت های شکننده و دیدگاه های سفت و سخت رنج می برند و اختلاف نظرها را حملات شخصی می دانند. امروز، “به راحتی توهین می شود” نشان افتخار است. اگر به راحتی توهین نمیشوید، برایتان مهم نیست، یا بدتر از آن.
در شبکه های اجتماعی، همه صدایی دارند که بیشتر از آن برای واکنش به صدای دیگران استفاده می کنند. فراگیر شدن رسانههای اجتماعی فشار بیسابقهای را برای انطباق با دیدگاههای هر قطبی که با آن همنظر میشویم ایجاد کرده است. به نظر می رسد قطبی شدن کنونی بیشتر به سرایت درون گروهی و واکنش برون گروهی مربوط می شود تا اعتقاد عمیق. یاد جمله معروف کارل یونگ افتادم:
“اگر مسیر پیش روی شما روشن است، احتمالاً در مسیر شخص دیگری هستید.”
فراتر از نفرت جاسازی شده در برچسب ها
گسترش کنونی برچسبهای منفی در گفتمان عمومی آشکارا تحقیرآمیز است که برای نشان دادن قبیلهگرایی استفاده میشود، در حالی که به سایر قبایل حمله میکند، اگر نگوییم غیرانسانیکننده است. تجاوز به ارزشهای انسانی که توسط قبیله من انجام میشود، اشکالی ندارد، اما آنهایی که توسط شما انجام میشود غیرقابل تحمل است.
اسلحه سازی کلمات بیشتر از معنای کلمات بر رفتار تأثیر منفی می گذارد، به ویژه آنهایی که در زمینه های مختلف معانی متعدد و قابل بحث دارند. برچسبهای منفی مردم را بدگویی میکنند در حالی که راهحلهای مشکلات پیچیده را پنهان میکنند. آنها به دور از ایجاد همکاری، اختلافات را عمیق تر می کنند.
برچسبهای منفی به جای اینکه طرفدار آنها باشند، بر آنچه کاربران مخالف هستند تمرکز میکنند. تغییر مثبت کمی از مخالفت با چیزی حاصل می شود، خواه نژادپرستی، جنسیت گرایی، سن پرستی یا هر گرایی باشد. تغییرات مثبت بیشتر از تلاش برای برابری احترام، ارزش و فرصت ناشی می شود.
از عدم قطعیت عاقلانه استفاده کنید
نحوه کنار آمدن ما با عدم اطمینان تعیین می کند که چقدر در زندگی خوب عمل می کنیم. اگر بتوانیم آن را تحمل کنیم، عدم قطعیت ما را به یادگیری بیشتر و اتصال به یکدیگر سوق می دهد. می تواند ما را باهوش تر و دلسوزتر کند.
متأسفانه، ما مستعد واکنش به عدم اطمینان هستیم، نه با یادگیری و ارتباط، بلکه با تلاش برای تظاهر به عدم وجود. به جای اینکه آن را به عنوان یک دوست ببینیم، بیهوده سعی می کنیم با جزم اندیشی، خرافات، توهمات، مواد مخدر، منیت، تلاش برای کنترل محیط و افراد دیگر، کمال گرایی، افسردگی و خشم، آن را شکست دهیم – یا آن را بپوشانیم.
بهترین راه برای اینکه بفهمید از روی اعتقاد عمل می کنید و نه از روی کینه یا غرور، این است که بگویید چرا رفتارتان درست و اخلاقی است. اگر پاسخ شما قانعکننده باشد، ارزشهای عمیقتر شما را تجسم خواهد داد. اگر کینه توز یا مغرور باشد، ارزش دیگری را کم می کند.
“برای” در مقابل “علیه”
یکی از ویژگی های مهم اعتقاد این است که آن است برای چیزی مانند رفاه عزیزان، عدالت، رفتار منصفانه یا برابری. رنجش است علیه چیزی – بدرفتاری با عزیزان، بی عدالتی یا بی عدالتی. این تمایز ممکن است ظریف به نظر برسد، اما از نظر انگیزه بسیار مهم است. کسانی که از بی عدالتی متنفرند، مجازات و پیروزی می خواهند، نه انصاف. آنها در مورد مجازات یا تحقیر مخالفان خود خیال پردازی می کنند که تحقیر “توجیه” را برمی انگیزند.
بودن برای چیزی باعث ایجاد احساسات مثبت علاقه، اشتیاق یا شادی می شود که باعث بهبود سلامت و روابط می شود. ما در مورد بهبود روابط و ساختن دنیایی بهتر خیال پردازی می کنیم.
بودن علیه چیزی احساسات خشم، تحقیر، حسادت یا انزجار را برمی انگیزد، که اثرات مخربی بر سلامتی و روابط دارد، در حالی که ما را در توهم یقین به دام می اندازد.