11:15 - 2025/01/07

آیا مزلو در خودشکوفایی اشتباه کرد؟

[ad_1] سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو یکی از شناخته شده ترین مدل های روانشناختی است که انگیزه انسان را به صورت یک هرم نشان می دهد. در پایه نیازهای اساسی مانند غذا و ایمنی وجود دارد، و در راس آن خودشکوفای...

آیا مزلو در خودشکوفایی اشتباه کرد؟

[ad_1]

سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو

سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو یکی از شناخته شده ترین مدل های روانشناختی است که انگیزه انسان را به صورت یک هرم نشان می دهد. در پایه نیازهای اساسی مانند غذا و ایمنی وجود دارد، و در راس آن خودشکوفایی است – دستیابی به پتانسیل کامل.

اما این چیزی است که بسیاری نمی دانند: مزلو این مفهوم را پس از گذراندن مدتی با قبیله بلک فوت در سال 1938 توسعه داد. تجربه او با بلک فوت عمیقاً بر ایده های او تأثیر گذاشت، اما او بخش مهمی از جهان بینی آنها را از دست داد. در حالی که مزلو خودشکوفایی را هدفی می‌دانست که باید به آن دست یافت، بلک‌پاها معتقد بودند که این یک حق مادرزادی ذاتی است – چیزی که همه با آن متولد می‌شوند.

این تفاوت نحوه تفکر ما در مورد رشد و رفاه شخصی را به چالش می کشد و نقد قدرتمندی از فردگرایی غربی و محدودیت های آن ارائه می دهد.

مزلو و قبیله بلک فوت

قبیله بلک فوت، بومی دشت های شمالی آمریکای شمالی، خود، جامعه و طبیعت را در شیوه زندگی خود ادغام می کند. مزلو شش هفته را با آنها گذراند و فرهنگ و نظام اجتماعی آنها را مشاهده کرد. او عمیقاً تحت تأثیر ارزش‌های اجتماعی و ارتباط متقابل آنها قرار گرفت، که کاملاً در تضاد با فردگرایی جوامع غربی قرار داشت.

مازلو در 30 سالگی به قبیله بلک فوت پیوست تا نظریه خود را مبنی بر اینکه سلسله مراتب اجتماعی توسط سلطه حفظ می شود را آزمایش کند. در عوض، او جامعه ای را یافت که بر پایه عدالت ترمیمی، همکاری، فقر حداقلی و سطوح بالای رضایت از زندگی بنا شده بود. او تخمین زد که “80 تا 90 درصد از قبیله بلک فوت دارای کیفیتی از عزت نفس هستند که فقط در 5 تا 10 درصد از جمعیت خود او وجود دارد.”

همان‌طور که رایان هوی هد، محقق بلک‌فوت، خاطرنشان کرد: «مزلو جایی را دید که در آن چیزی که بعداً خودشکوفایی نامید، معمول بود. این مشاهده به کلی مسیر حرکت او را تغییر داد.»

مزلو همچنین دیدگاه منحصر به فرد Blackfoot از ثروت را مشاهده کرد. برای آنها، ثروت با پول یا دارایی سنجیده نمی شد، بلکه با سخاوت سنجیده می شد. همانطور که او می گفت: “ثروتمندترین مرد از نظر آنها کسی است که تقریباً هیچ چیز ندارد زیرا همه چیز را داده است.”

در هفته اول، مزلو شاهد یک مراسم “Giveaway” بود، جایی که اعضای قبیله جمع شدند تا همه چیزهایی را که در طول سال جمع آوری کرده بودند به اشتراک بگذارند. آنهایی که بیشترین دارایی را داشتند، داستان هایی را تعریف کردند که چگونه آنها را قبل از اینکه همه چیز را در اختیار کسانی قرار دهند که نیاز بیشتری داشتند، جمع کرده بودند. این عمل فراوانی و اشتراک گذاری به شدت با ماتریالیسم و ​​فردگرایی فرهنگ غربی در تضاد بود.

مزلو هنگام مطالعه کسانی که از هنجارهای جامعه دور شده بودند، دریافت که پا سیاه آنها را طرد نمی کند. در عوض، آنها رویکرد ترمیمی را پذیرفتند. مزلو مشاهده کرد: «شخصی که منحرف بود، اگر این رفتار را پشت سر بگذارد، می‌تواند خود را در چشمان جامعه نجات دهد.

مزلو همچنین به نقش تربیت کودک در پرورش عزت نفس بالا توجه کرد. با کودکان سیاه پا با سهل انگاری و احترام بسیار رفتار می شد و به عنوان اعضای برابر جامعه در نظر گرفته می شد. کودکان علیرغم آزادی خود به سخنان بزرگترها گوش می دادند و فعالانه به جامعه خدمت می کردند. این تربیت پرورشی باعث ایجاد اعتماد به نفس، مسئولیت پذیری و تعلق شد – ویژگی هایی که پایه و اساس خودشکوفایی هستند.

برای Blackfoot، خودشکوفایی یک مقصد نبود. نقطه شروع بود جامعه آن‌ها پتانسیل ذاتی هر فرد را پرورش می‌داد و به افراد کمک می‌کرد تا به روش‌هایی شکوفا شوند که به نفع کل باشد.

حق تولد در مقابل یک دستاورد

Blackfoot خودشکوفایی را یک حق مادرزادی ذاتی، پایه و اساس خود زندگی می دانست. از این احساس مطمئن از رضایت، مردم به جامعه خود و جهان کمک کردند. رشد شخصی یک فرآیند طبیعی و جمعی بود، نه یک صعود فردی به اوج.

در مقابل، مدل مزلو منعکس کننده آرمان های غربی در زمینه رقابت و موفقیت است. خودشکوفایی را به عنوان چیزی برای تلاش پس از برآوردن نیازهای فیزیولوژیکی و مادی قرار می‌دهد، که می‌تواند کسانی را که در فقر زندگی می‌کنند یا با موانع سیستمی مواجه هستند محروم کند.

دیدگاه Blackfoot منعکس کننده طرز فکر فراوانی است: هر فرد ذاتاً کامل و شایسته است و نقش جامعه کمک به آنها برای پیشرفت است.

درس هایی از پای سیاه

بررسی مجدد سلسله مراتب مزلو از طریق لنز Blackfoot ما را به چالش می کشد تا ایده های کلیدی در مورد رفاه را بازنگری کنیم:

1. فراوانی، نه کمبود: سلسله مراتب مزلو فرض می کند که مردم باید راه خود را از کمیابی حفظ کنند. دیدگاه Blackfoot با فراوانی شروع می شود و خودشکوفایی را به عنوان چیزی که همه ذاتاً دارند می بینند.

مطالب ضروری روانشناسی

2. اجتماع بر فردگرایی: مدل مزلو خودشکوفایی را به عنوان یک سفر فردی به تصویر می کشد. برای Blackfoot، این یک فرآیند جمعی است. وقتی یک نفر در تلاش است، کل جامعه برای بازگرداندن تعادل وارد عمل می شود.

3. ارتباط با طبیعت: بر خلاف مدل مزلو که دستاوردهای انسان را از اکولوژی جدا می کند، افراد بلک فوت بر هماهنگی با طبیعت تاکید دارند.

مدلی متفاوت برای شکوفایی

دنیایی را تصور کنید که در آن هر فرد از همان ابتدا یکپارچه، توانا و شایسته دیده شود. به جای بالا رفتن از نردبان به سوی تحقق، می‌توانیم پتانسیل طبیعی هر یک از ما را از طریق سیستم‌هایی که بر ارتباط، برابری و پایداری تأکید دارند، پرورش دهیم.

این رویکرد پیشگیری از چالش‌های سلامت روان را قبل از بروز آنها در اولویت قرار می‌دهد و از همان ابتدا بهزیستی را تقویت می‌کند. این به معنای تغییر از فردیت بیش از حد به مراقبت جمعی، سرمایه گذاری در سیستم های سلامت روان مبتنی بر جامعه، کاهش نابرابری و اولویت دادن به مراقبت از محیط زیست است.

در اصل، این به معنای یادگیری از Blackfoot است: برخورد با خودشکوفایی به عنوان یک حق مادری، نه یک پاداش.

من این مقاله را به عزیزترین دوستم جینی تقدیم می کنم، که الهامات تزلزل ناپذیر او مرا به چالش کشیدن محدودیت های پتانسیل انسانی و توانمندسازی دیگران برای زندگی با اختیار و صلح سوق می دهد. او یک در 8 میلیارد است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان