اخبار اخیر نشان می دهد که کم شنوایی یک عامل خطر برای زوال عقل است. به عنوان یک فرد اوتیستیک، مدتهاست که میدانم تفاوتها در سیستمهای حسی ما میتواند به طرز وحشتناکی ناتوان کننده باشد. شنوایی یک مثال واضح است، اما اوتیسم، ADHD و نارساخوانی نیز این را نشان میدهند و اکنون همگی با ناتوانی شناختی مرتبط هستند.
سیستمهای حسی ما با بالا رفتن سن بدتر میشوند. برای افراد مسن تر، نابینا شدن یا ناشنوا شدن چشم انداز وحشتناکی است. تهدید اضافی زوال عقل آن را بدتر می کند. با این حال نابینایی جزئی و ناشنوایی بخشی از پیری هستند. همینطور از دست دادن چشایی و بویایی.
این خبر که ناشنوایی احتمال زوال شناختی را افزایش می دهد قابل پیش بینی است. هر زمان که نمیتوانید چیزها را مانند اطرافیانتان درک کنید، تبدیل به مرد (یا زن) عجیبی میشوید.
در اوتیسم، من ممکن است چیزی را خنده دار ببینم، در حالی که شما آن را غم انگیز می بینید و پاسخ من شما را آزرده می کند. در ناشنوایی، شما چیزی را می شنوید و من نمی شنوم، و شما واکنش نشان می دهید و من نمی کنم، و این باعث می شود که فرض کنید من اهمیتی نمی دهم. در هر دو مورد، ما در تعامل با شکست مواجه می شویم و هر دوی ما ضرر می کنیم. به عنوان طرف رد شده (یعنی فرد مبتلا به اوتیسم یا ناشنوایی)، بیشتر متحمل رنج می شویم.
چه در کودکی و چه در بزرگسالی این اتفاق برای ما بیفتد، هر چه شکست های تعاملی بیشتری داشته باشیم، بیشتر کناره گیری می کنیم. کودکان مبتلا به اوتیسم و سایر تفاوت های رشدی اغلب در دوران کودکی کناره گیری می کنند.
برخی مانند من راهحلها یا راهبردهای مقابله را یاد میگیرند. وقتی این اتفاق بیفتد، ما می توانیم از ناتوانی خارج شویم. دیگران این کار را نمی کنند، و آنها به دوران بزرگسالی منزوی، جدا از هم و با نقص های شناختی که اغلب به عنوان دائمی در نظر گرفته می شود، حرکت می کنند.
مطالعات اخیر نشان می دهد که افراد اوتیسمی می توانند در سنین بالا ناتوان تر شوند، حتی اگر قبلاً مستقل و موفق زندگی می کردند. قطع ارتباط اجتماعی در سنین بالا با احتمال از دست دادن شناختی، ناتوانی بیشتر در زندگی را پیشبینی میکند. همه دلایل آن مشخص نیست، اما برای بسیاری از افراد اوتیستیک و در غیر این صورت از نظر عصبی متفاوت، نگران کننده است.
داستان های مربوط به کم شنوایی و زوال عقل در اواخر عمر تصویر مشابهی را ارائه می دهند. وقتی توانایی ما برای درک گفتار کمرنگ می شود، ارتباط ما با افراد دیگر قطع می شود. وقتی نمیتوانیم بفهمیم کسی به ما چه میگوید، دیگر شرکت نمیکنیم، یا یاد میگیریم سر تکان دهیم و لبخند بزنیم.
قطع ارتباط باعث فراموشی ما می شود، در حالی که لبخندهای مؤدبانه اغلب منجر به قضاوت «خوشایند اما نه خیلی تیز» می شود. با بدتر شدن این وضعیت، فرصت کمتری برای اعمال قوای شناختی خود داریم و درست مانند قدرت بدنی در پیری، اگر از آن استفاده نکنید، آن را از دست می دهید.
چه توانایی های شناختی خود را از دست بدهید، زیرا اوتیسم بیشتری دارید، دیگر نمی توانید بشنوید، یا به اندازه کافی خوب نمی بینید که خارج شوید، نتیجه تقریباً یکسان است.
من تقریباً به عنوان یک فرد اوتیستیک شناخته می شوم – چیزی که امروزه بسیاری از آن به عنوان واگرای عصبی یاد می کنند. من به خاطر ناشنوا بودنم چندان شناخته شده نیستم، اما این درست است و بدتر می شود. پس از سالها کار با گروههای راک اند رول با صدای بلند، و آزمایش با اسلحه، مواد منفجره، ماشینهای مسابقهای و ابزارهای برقی، جای تعجب نیست که در دهه 60م کاهش شنوایی قابل توجهی داشتم.
آزمایش توسط یک شنوایی شناس محلی نشان داد که توانایی شنیدن من از یک صخره با فرکانس 4186 هرتز، مربوط به C8، بالاترین کلید یک پیانو، سقوط کرد. سینتی سایزرها می توانند یک اکتاو بالاتر بزنند و با بالا رفتن، شنوایی من به اندازه ای کم می شود که چند کلید بالاتر نمی توانم چیزی بشنوم. این مقدار زیادی از طیف صوتی است که باید از دست داد، و در طول سال ها به طور نامرئی اتفاق افتاد.
پاسخ واضحی که سازندگان سمعک انجام می دهند، افزایش اوج است. اما شنوایی شناس به من نشان داد که درجه از دست دادن من نیاز به تقویت بیش از 100 برابری دارد و این خطرناک خواهد بود – مانند ضربه زدن چاقوی صوتی به گوشم.
با این حال آن صداهای بالاتر مهم هستند. آنها حاوی صدایی هستند که گفتار را قابل درک می کند (مثلاً s و t در انتهای کلمات) و وضوح موسیقی. حالا میتوانستم بفهمم که چرا در درک مکالمه در فضای پر سر و صدا مشکل داشتم.
ظهور پردازش سیگنال دیجیتال به سازندگان سمعک این امکان را می دهد که صدایی را که برای شنیدن آن بسیار بلند است جدا کنند. آنها می توانند فرکانس را کاهش دهند، که آن را قابل شنیدن می کند. وقتی نتیجه را شنیدم، مثل جادو بود – صداها و موسیقی دوباره زنده شدند.
یکی دیگر از مراحل پردازش از فناوری تشخیص صدا با هوش مصنوعی برای شناسایی گفتار و بالا بردن آن از میدان صوتی اطراف ما استفاده می کند و صداها را حتی بیشتر قابل درک می کند. در یک اتاق پر سر و صدا، این دو فناوری به من این امکان را می دهند که بیشتر آنچه را که می گذرد، در مقایسه با تقریباً هیچ چیز قبلی، درک کنم. این کامل نیست، اما بسیار بیشتر از قبل است.
خوانندگانی که از کار قبلی من در مهندسی صدا اطلاع دارند احتمالاً می توانند درک کنند که این برای من چقدر مهم است. تکنیکهایی که بهترین سمعکها استفاده میکنند نسلهایی فراتر از آنچه در دهه 1970 با آنها کار کردم است، اما ریاضیات اساسی یکسان است. من متعجبم که سازندگان سمعک قدرت محاسباتی را کاهش داده اند و آنقدر کوچک شده اند که به طور نامرئی بالای گوش من بنشینند.
فناوری پیشرفته اکنون می تواند بدترین اثرات ناتوانی ناشی از کم شنوایی را برای بخش بزرگی از جمعیت سالخورده ما از بین ببرد. این چیزی است که همه ما را درگیر می کند، و اگر بالای 55 سال دارید و این را می خوانید، این به معنای شماست.
زوال شناختی – هر علتی که باشد – یکی از بدترین چیزها در پیری است و کم شنوایی جایی است که ابزارهای موثری داریم که به بسیاری از ما کمک می کند. با این حال، مطالعات صنعت شنوایی نشان می دهد که کمی بیش از 10 درصد از افرادی که می توانند سود ببرند، این کار را انجام می دهند.
این تا حدی به این دلیل است که کاهش شنوایی به قدری آهسته اتفاق میافتد که ما اغلب نمیدانیم چه چیزی از بین رفته است. اما چه بدانیم چه ندانیم از ضرر رنج می بریم. (وقتی تصمیمات سال نو را در نظر می گیرید، شاید ارزش آن را داشته باشد که یک بررسی شنوایی اضافه کنید.)
ما به طور سنتی از دریچه روانشناسی به کاهش شنوایی فکر نکرده ایم، اما بر رفتار و اکنون، همانطور که می بینیم، بر شناخت ما تأثیر می گذارد. همین امر در مورد حواس دیگر ما نیز صادق است. من مشتاقانه منتظر هستم که فناوری برای بسیاری از ما کارهایی را انجام دهد که دهه ها درمان، داروهای روانپزشکی و تحقیقات پزشکی انجام نداده اند: تسکین ناتوانی از طریق علم و فناوری.