به عنوان مربی والدین، من شاهد چالشهایی بودهام که والدین در زمانی که فرزندان بزرگسالشان در حال مبارزه هستند، با آنها مواجه میشوند. مرز بین کمک کردن و توانمند کردن می تواند باریک باشد. من بسیاری از والدین خوشنیت را دیدهام که شنل فوقالعاده والدین خود را پرت کرده و در تلاش برای کاهش درد فرزندشان پرواز میکنند. اما نجات بیش از حد می تواند از رشد جلوگیری کند، در حالی که حمایت سالم باعث ایجاد انعطاف می شود.
بیایید دو سناریوی واقعی را بررسی کنیم که این تعادل ظریف را نشان می دهد.
سناریو 1: حامی بیش از حد
پسر لزلی، جاسپر، در 26 سالگی، سابقه ترک شغل پس از چند ماه را داشت. دلایل او متفاوت بود – “محیط های سمی”، “مدیریت ناعادلانه” – اما راه حل لسلی همیشه یکسان بود: اجاره اش را بپردازید و اجازه دهید او دوباره جمع شود. با این حال، جاهطلبیهای شغلی جاسپر راکد ماند و لزلی احساس میکرد که وقتی کمکی نمیکند غرق در گناه است.
عشق لزلی به جاسپر مشهود بود، اما او ناخواسته باعث عدم هدایت او شد. او با ادامه دادن حمایت مالی بدون انتظار روشن، مانع از رویارویی او با عواقب و مسئولیت آینده اش شد.
نکته: لسلی میتوانست به جاسپر کمک کند تا به جای پرداخت اجاره، یک بودجه واقعی و برنامه جستجوی شغل ایجاد کند. همانطور که در کتابم توضیح داده ام 10 روز برای یک کودک کمتر سرکش، ارائه حمایت عاطفی و ابزارهای عملی به کودکان بالغ در حال مبارزه، آنها را قادر می سازد تا بر موقعیت خود مسلط شوند.
سناریو 2: پدر و مادر سرسخت عاشق
مارنی، دختر 29 ساله گرگ، هنرمندی بود که رویای افتتاح یک استودیو را داشت. گرگ روی چشم انداز او سرمایه گذاری زیادی کرده بود و مبلغی را به او برای تامین مالی کسب و کارش می داد. با این حال، مارنی زمان بیشتری را در رسانه های اجتماعی صرف کرد تا کار واقعی، و شرکت به سرعت به جایی نمی رسید.
گرگ ناامید شد. او دخترش را دوست داشت، اما متوجه شد که حمایت مالی او تأثیری را که در نظر گرفته شده بود ندارد – باعث به تعویق انداختن او میشود. پس از یک مکالمه سخت، گرگ نوع دیگری از کمک را ارائه کرد: او با هر سرمایه ای که او پس انداز می کرد مطابقت می داد اما یک پنی دیگر به او نمی داد مگر اینکه تلاش واقعی نشان دهد.
نکته: رویکرد گرگ به مارنی اجازه داد تا مالکیت کسب و کار خود را به دست گیرد و مرزهایی را تعیین کند که او را تشویق میکرد سختتر کار کند و مسئولیتپذیرتر باشد.
1. تعریف کنید که پشتیبانی چگونه است
پشتیبانی لزوماً به معنای حل هر مشکلی نیست. برای لزلی، این به معنای تغییر از پرداخت اجاره جاسپر به کمک به او برای ایجاد بودجه و کشف فرصت های شغلی بود. او به جای پرداخت هزینه، تشویق عاطفی و ابزارهای عملی ارائه کرد و به او قدرت داد تا بر وضعیت خود مسلط شود.
نکته: هنگامی که فرزندتان درخواست کمک می کند، از خود بپرسید: آیا این کار را برای تسکین کشمکش یا ناراحتی خود انجام می دهم؟ اگر دومی است، روش دیگری را در نظر بگیرید.
2. از نه گفتن احساس گناه نکنید
وقتی منابع مالی، عاطفی یا سایر منابع شما تمام شده است، نه گفتن اشکالی ندارد. گرگ این را به سختی یاد گرفت. او مرزی را با مارنی تعیین کرد و به او پیشنهاد داد که به جای اینکه مستقیماً به او کمک مالی کند، پساندازهایش را با دلار به دلار مطابقت دهد. در ابتدا، او برس می کرد، اما با گذشت زمان، شروع به جدی تر گرفتن اهداف خود کرد.
نکته: “نه” خود را برای گفتن “بله” به رشد آنها قاب کنید. به عنوان مثال، «من نمیتوانم این پروژه را تأمین مالی کنم، اما به شما ایمان دارم و خوشحالم که راههایی را که میتوانید انجامش دهید، فکر کنم».
3. به استقلال آنها احترام بگذارید (حتی اگر کثیف باشد)
گاهی اوقات، تماشای تقلای فرزندتان پیچیدهتر از قدم گذاشتن است. اما رشد اغلب از آزمون و خطا ناشی میشود. زمانی که جاسپر بالاخره شغلی پیدا کرد، جذاب نبود، اما به او احساس غرور داد. لسلی متوجه شد که عقب نشینی او به او اجازه می دهد تا قدم بگذارد.
نکته: در برابر میل به مدیریت خرد مقاومت کنید. در عوض، پشتیبانی بی قید و شرط ارائه دهید: “من برای شما اینجا هستم، مهم نیست که چه باشد.”
4. مراقب خودت باش
قرار دادن نیازهای فرزندتان بر نیازهای خودتان به عنوان والدین آسان است. اما زمانی که در حال دویدن در حالت خالی هستید، در ارائه نوع حمایتی که واقعاً به آن نیاز دارند، مؤثر نیستید.
نکته: فعالیت ها و روابطی که شما را دوباره پر می کند، اولویت بندی کنید. به یاد داشته باشید، الگوبرداری از خودمراقبتی یکی از با ارزش ترین درس هایی است که می توانید به فرزندتان بدهید.
افکار نهایی
وقتی فرزند شما 18 ساله می شود، تربیت متوقف نمی شود. تکامل می یابد. وقتی مرزها را تعیین می کنید، عشق را دریغ نمی کنید، بلکه آن را دوباره تعریف می کنید. شما به فرزندتان می آموزید که با چالش ها کنار بیاید و در عین حال رفاه خود را حفظ کنید.
همانطور که اغلب به والدین می گویم، شما نه تنها یک کودک را بزرگ می کنید، بلکه یک بزرگسال آینده را نیز راهنمایی می کنید. و گاهی اوقات، بهترین راه برای کمک به آنها این است که یک قدم به عقب برگردند و بگذارند جای خود را پیدا کنند.