[ad_1]

افسردگی در میان نوجوانان در دهه گذشته کانون توجه بسیاری بوده است و نرخ رو به رشد آن – همراه با افزایش خطر خودکشی و سوء مصرف مواد – نگران کننده بوده است. هر چه بهتر بتوان پیشبینی کرد چه کسی در معرض خطر افسردگی است، بیشتر میتوان راهبردهای پیشگیری مؤثر را برای آن نوجوانان پرخطر هدف قرار داد.
تاکنون، بسیاری از این تلاشهای پیشبینیکننده حول ویژگیهای رفتاری، اجتماعی یا محیطی متمرکز شدهاند. در حالی که مطالعه این مناطق به خودی خود ارزشمند است، زیست شناسی و ژنتیک نیز نقش بالقوه مهمی در خطر افسردگی دارند. مغز نوجوانانی که در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند چگونه متفاوت از مغز نوجوانانی که در معرض خطر کمتری هستند رفتار می کند؟ یک مطالعه اخیر قدرت پیش بینی بالقوه چیزی بسیار خاص در این حوزه را روشن می کند: اینکه مغز چگونه پاداش را پردازش می کند.
در مطالعه جدیدی که در روانپزشکی زیستی: عصب شناختی و تصویربرداری عصبی، محققان دانشگاه کلگری 145 نوجوان را مشاهده کردند که حدود 65 درصد از آنها زن بودند که سابقه افسردگی یا اضطراب در خانواده خود داشتند. این خانواده ها بخشی از یک مطالعه طولی با استفاده از تصویربرداری مغزی برای بررسی خطرات اختلالات اضطرابی و اختلالات خلقی در رشد نوجوانان بودند.
شرکتکنندگان در مطالعه بازیهایی شبیه قمار انجام دادند که در آن به آنها گفته شد که برنده شدهاند یا باختهاند و پاسخ پاداش آنها به طور همزمان در طول اسکن EEG اندازهگیری میشود. شرکتکنندگان در مطالعه که پاسخی خاموش به پاداش برنده شدن داشتند، احتمالاً اولین دوره افسردگی را در 9 ماه یا 18 ماه گذشته از زمان اسکن اولیه مغز تجربه کرده بودند. از سوی دیگر، فعالیت پاداش پیش بینی کننده اضطراب یا خودکشی نبود.
افسردگی دارای زمینه های بسیاری از علائم است: رفتاری، فیزیکی، عاطفی و شناختی. از نظر عاطفی، افرادی که از افسردگی رنج می برند، تمایل دارند چیزی به نام آنهدونیا را تجربه کنند: از دست دادن شادی یا لذت، یا ناتوانی در لذت بردن از چیزها یا یافتن جرقه ای که ممکن است در گذشته قبل از افسردگی داشته باشند. در حالی که بسیاری از مردم بر این باورند که افسردگی صرفاً مربوط به غم و اندوه است، افرادی که از آن رنج میبرند اغلب آن را بیشتر بهعنوان از بین بردن احساس، بیحسی یا بیحسی توضیح میدهند – از دست دادن احساس آن نورهایی که نه تنها هیجان را برای ما به ارمغان میآورند. روزها، اما می تواند به معنای عمیق تری به زندگی ما کمک کند.
بنابراین، منطقی است که کاهش پاسخ به پاداش با افسردگی همراه باشد. آنچه در این مطالعه به ویژه جالب است این است که پاسخ پاداش خاموش است پیش از این شروع اولیه علائم افسردگی می توان چندین سناریوی علی مختلف را تصور کرد. آیا کسی استعداد ژنتیکی نسبت به پاسخ پاداش کمتر را به ارث می برد، که در طول زمان به این معنی است که از زندگی لذت کمتری می برد و در نهایت در بی لذتی فرو می رود؟ همچنین ممکن است افرادی که پاسخهای پاداش را کاهش دادهاند، تمایل دارند زندگی خود را به گونهای زندگی کنند که یک چرخه خودتقویتکننده ایجاد شود: آنها از فعالیتهای خاصی که در وهله اول به محافظت در برابر افسردگی کمک میکند، لذت نمیبرند. مانند فعالیت های اجتماعی سالم، اوقات فراغت، تلاش های فکری یا هنری، یا سرگرمی های معنادار؟ ممکن است اگر افراد با تمایل کمتری برای یافتن هیجان یا لذت در پاداش به دنیا بیایند، سایر افراد در طول زندگی خود به طور متفاوتی به آنها واکنش نشان می دهند و به احتمال زیاد از نظر اجتماعی منزوی می شوند یا دیگران با آنها برخورد منفی می کنند (که این امر می تواند به ویژه به عنوان محرکی برای افسردگی در نوجوانان قوی باشد؟). در نهایت، آیا ممکن است کسانی که از نظر ژنتیکی مستعد پاسخهای پاداش کمتری هستند، به احتمال زیاد والدینی مشابه داشته باشند، و این والدین آنها را به گونهای تربیت کردهاند که مستعد افسردگی شوند؟
یک دوره افسردگی در نوجوانی – به همان اندازه که به نظر می رسد شایع تر از همیشه باشد – می تواند یک عمر اثرات موج دار داشته باشد و حتی خطر بیشتری را برای دوره های بعدی ایجاد کند. این مطالعه مسیر مهمی را برای مطالعه آینده روشن میکند، زیرا پیامدهای بالقوهای برای راهی برای شناسایی آن دسته از نوجوانان – یا احتمالاً حتی کودکان – دارد که میتوانند از مداخلات و حمایتهای ویژه برای جلوگیری از بروز افسردگی در زندگی خود بیشترین بهره را ببرند. مقام اول همانطور که محققان در این مطالعه اشاره میکنند، تاکنون مطالعات بسیار کمی وجود داشته است که نشانگرهای مغزی را که پیشبینی کننده افسردگی قبل از شروع اولین نشانههای آن هستند، شناسایی کردهاند – بنابراین این مطالعه در واقع یافتههای هیجانانگیزی را نشان میدهد.
[ad_2]