[ad_1]

در رابرت اگرز فیلم جدید نوسفراتو (2024)، نوسفراتو کنت اورلوک تاریکی است که الن جوان از اجتماع بیگانه او را به عنوان یک شرکت معنوی فرا می خواند، و نیرویی که خود مسن تر و نامزدش باید با آن مقابله کند، هم جذابیت و هم دافعه را دنبال می کند. پس از مرگ مادرش، الن به دنبال آرامش در کنت بود که در رویاها و خلسه هایی ظاهر می شد که پزشکان معاصر آن را به عنوان حملات صرعی و مالیخولیا می نامیدند. این اپیزودها پس از ازدواج او با توماس هاتر به طور موقت فروکش می کند، اما در طول سفر شش هفته ای او به ترانسیلوانیا، تناسب اندام، رویاها و راه رفتن در خواب از سر گرفته شد و احساس خطر را برای دوستانش ایجاد کرد. پزشکان به اتاق بیمار او فراخوانده می شوند تا علائم او را مشاهده کنند: تنفس سخت و نفس نفس زدن او، ضربان قلب سریع، چشم های گرد شده، احساس خفگی، و انقباضات و تشنج های او. آنها در مورد وضعیت او بحث می کنند، و توجه می کنند که او خون زیادی دارد (با قاعدگی آزاد) و ذهنی خیال انگیز، البته مالیخولیایی. دکتر ویلهلم سیورز او را خونریزی میکند و اتر به او میدهد تا عصبانیتهای هذیانآور او را آرام کند.
داستان بازسازی ایگرز در سال 1838 رخ می دهد و ترس فرهنگی پیرامون میل جنسی زنان را به تصویر می کشد. نوسفراتو و اورلوک نمایانگر تظاهرات بیرونی هیستری و اونانیسم به اصطلاح نیمفومانیک الن هستند. با این حال، بازپس گیری نهایی الن از تمایلات جنسی خود، این ایده تاریخی را که میل جنسی زنان ناشی از فقدان اراده است، واژگون می کند.
در طی یکی از دیدارهای اورلوک با الن در ویسبورگ، او به او فاش می کند که نشان دهنده اشتهای خود اوست و میل جنسی ذاتی در طبیعت او را تجسم می بخشد. به گفته پروفسور آلبین ابرهارت فون فرانتس، متافیزیکدان سوئیسی، آسیب پذیری الن در برابر اورلوک – میل جنسی خودش – ناشی از غرایز قوی حیوانی و ادعایی فقدان اراده او است. از نظر تاریخی، «(من) در شرایط سالم، اراده بهعنوان یک کارکرد نظارتی بر تمام فعالیتهای ذهن – و بهاصطلاح انگیزهها یا غرایز پایینتر طبیعت حیوانی بشریت نیز شناخته میشود» (اپنهایم 43). پزشکان در تئوریهای پزشکی خود در مورد نیمفومانیا یا خشم رحم، آن دسته از زنانی را که به این اختلال مبتلا شدهاند، دارای «مزاج طبیعی آتشگیرنده» و اراده ضعیفتر میدانستند که کمتر قادر به «اعمال قدرت حلوفصل و فرار» است. با سرعت، از این دشمن بی رحم و ویرانگر» (بینویل 29). در این زمینه، اورلوک، مانند میل جنسی، تبدیل به یک “دشمن ویرانگر” می شود که الن و نظم اجتماعی را تهدید می کند. در همین صحنه با اورلوک، الن حضور اورلوک را به صورت لغزیدن در درون او مانند یک مار توصیف می کند.
تئوری های قرن هجدهم و نوزدهم در مورد تمایلات جنسی زنان نیز میل جنسی شدید را به عنوان “ماری که به طور نامحسوسی در قلب او سر خورده است” تصور می کرد و می تواند او را به طرز فجیعی زخمی کند. علائم الن – مالیخولیا، هذیان و تشنج – با تئوری های تاریخی هیستری و تمایلات جنسی مریض مطابقت دارد. پزشکان هشدار دادند که شهوت کنترل نشده “الیاف مغز” را ملتهب می کند و خون را تحریک می کند و باعث ناراحتی روحی و جسمی می شود. برای داستان خون آشام، مشکل هیستریک نیمفومنیک در خون نهفته است و آنها به عنوان “هیولاهایی به شکل انسان” در نظر گرفته می شوند (Bienville 34).
احضار اولیه اورلوک توسط الن در جوانی، که با یک عمل مبهم از میل جنسی مشخص شد، نشان دهنده اضطراب های پزشکی تاریخی در مورد اونانیسم و تمایلات به اصطلاح هیستریک زنان است. الن ابتدا اورلوک را در جوانی “احضار” می کند و در صحنه ای که به اوج ارگاسم و نیمه تناسب ختم می شود، خود را به او عهد می بندد، در نتیجه پدرش او را می یابد که برهنه روی زمین دراز کشیده است. متون پزشکی درباره «خودآلودگی» یا انانیسم، به عنوان یک گرایش هیستریک نیمفومانیک هشدار میدادند، و در حالی که فیلم جزئیاتی از تعهد اولیه را در بر نمیگیرد، اما زمانی که او میل جنسی خود را پذیرفت، به خوبی میتواند یک عمل انانیسم باشد. این عمل به رازی تبدیل می شود که الن حتی مدتی پس از ازدواجشان از توماس پنهان می کند و رازی که او آن را “شرم” می نامد.
تکیه الن به ازدواج با توماس برای نجات او از طبیعت گناه آلودش، منعکس کننده نظریه های پزشکی تاریخی است که میل جنسی و هیستری زنان را با کنترل از طریق پیوند جنسی مرتبط می کند. او برای توماس توضیح می دهد که چگونه ازدواج آنها او را از این ناپاکی شرم آور نجات داد. زمانی که اورلوک از طریق الن در حالت تسخیر شده صحبت میکند، همراهی با توماس چیزی است که او را به حواس خود و به خودش باز میگرداند. گویی عمل جنسی با شوهرش “دشمن ویرانگر” درون او را به شیوه ای مقدس اجتماعی از بین می برد.
تئوری پزشکی مبنی بر اینکه ازدواج می تواند به عنوان یک درمان و پیشگیری کننده برای هیستری عمل کند، به یونانیان بازمی گردد. افلاطون اندامهای تناسلی زنان را «موجودی» با ارادهی غریزی توصیف میکند که در صورت تحقق نیافتن باعث ناراحتی میشوند. او نوشت که رحم، «میل به بچهدار شدن»، میتواند بدن را سرگردان کند، «راههای تنفس را ببندد» و «انواع بیماریها» را القا کند تا زمانی که پیوند جنسی خواستههایش را برآورده کند (Bury xci ad). به طور مشابه، بقراط هیستری را ناشی از یک «رحم در حال مهاجرت» با محرومیت جنسی می دانست. او استدلال کرد که بدن “سرد و مرطوب” زنان برای جلوگیری از پوسیدگی نیاز به آمیزش یا زایمان دارد که در غیر این صورت منجر به لرزش، خفگی، اضطراب و فلج می شود (تاسکا 111). هر دو نظریهپرداز، رحم را بهعنوان یک «ماتریکس» معیوب و مستقل تعریف کردند که موجب بیثباتی جسمی و روانی زنان میشود. اگرچه ویکتوریاییها میدانستند که رباطها، ماهیچهها و فاسیا از سرگردانی رحم جلوگیری میکنند، اما به روش خود به نظریهپردازی ادامه دادند که رابطه زناشویی و بارداری میتواند رحم را به حالت مناسب خود بازگرداند و در نتیجه از هیستری جلوگیری کرده و آن را درمان کند.
این فیلم با نشان دادن علائم الن که در طول شش هفته غیبت همسرش بدتر می شود، این روایت را تقویت می کند. در طول غیبت توماس، رویاهای او در مورد اورلوک تشدید می شود و او مستعد ابتلا به تناسب مملو از زوایای جنسی می شود. صحنهای در کنار دریا، الن را نشان میدهد که نیمه غوطهور در امواج موزون، لباس بلند شده و پاهای باز شده، استعارهای بصری از خطرات درکشده میل کنترلنشده زنانه. فردریش، یک دوست خانوادگی، به شوخی می گوید که هیستری او ناشی از غیبت شوهرش در رختخواب است و این موضوع را تقویت می کند که سلامت جنسی زنان به حضور مرد بستگی دارد.
از نظر تاریخی، اعتقاد بر این بود که عدم اعمال اراده بر خشم رحم منجر به مرگ یک زن می شود. با این حال، تصمیم الن برای تعهد دوباره به اورلوک در پایان فیلم، این روایت را زیر و رو میکند. همانطور که بینویل می نویسد (ترجمه اسلون)، زنانی که فاقد «قطعیت» برای مقاومت در برابر میل هستند «پس از برداشتن اولین گام در این هزارتوی وحشت» به طور غیر قابل احساسی درگیر آن افراط و تفریط هایی می شوند که پس از جریحه دار کردن شهرت، با محروم کردن آنها از آنها نتیجه می گیرند. زندگی» (34). گفتمان پزشکی مملو از زبان هیولا و وحشت است و بر اساس این روایت پزشکی، هیولایی به شکل انسانی که فاقد اراده است، ناگزیر از ناراحتی فیزیولوژیکی ناشی از تخیل شوم او خواهد مرد. اما کنت اورلوک اصرار دارد که انتخاب الن باید داوطلبانه باشد، نه اجباری، و او اورلوک را در دو دیدار اولش در اقدامی از خود شرمساری و انکار خود انکار می کند. وقتی الن به دیدار سومین شب خود رضایت می دهد، او آگاهانه این کار را انجام می دهد، زیرا اطمینان حاصل کرد که توماس غایب خواهد بود. این عمل عاملیت این ایده را به چالش می کشد که زنان قربانیان منفعل خواسته های خود هستند. پس از “تکمیل” آنها، که در آن اورلوک خون او را می نوشد، در طلوع خورشید می میرد و الن به نظر می رسد که از از دست دادن خون می میرد. با این حال، از نظر استعاری، “مرگ” او ممکن است دلالت کند لا ریزه مورت– “مرگ کوچک” اوج اونانیستی – و تولد دوباره از طریق بازپس گیری میل جنسی او. فیلم اگرز، عمدا یا ناخواسته، روایت پزشکی تاریخی را بازتفسیر می کند و الن را از قربانی شرم آور امیالش به عامل استقلال جنسی تبدیل می کند.
[ad_2]