“بهترین راه برای داشتن یک زندگی شاد، کمک به دیگران است. این حکمت واقعی است.”
حضرتش دالایی لاما
شفقت
منبع: Ripa -Iconologie-1643-II-p. 116
فرگشت اغلب از دریچه «بقای شایستهترین» نگریسته میشود، عبارتی که نشان میدهد خودخواهی و خودپرستی در طبیعت انسان ذاتی است. در حالی که اغلب به چارلز داروین مرتبط است، این اصطلاح توسط هربرت اسپنسر معرفی شد. برخلاف این تفسیر، داروین بر اهمیت همدلی و همکاری در موفقیت تکاملی تأکید کرد… او نوشت: «جوامعی که بیشترین تعداد از دلسوزترین اعضا را در بر میگیرد، به بهترین وجه شکوفا میشوند و بیشترین تعداد فرزندان را پرورش میدهند» (داروین).
این دیدگاه نقش ارتباط و مراقبت از دیگران را در رفاه انسان در کنار رقابت برجسته می کند. در سال های اخیر، شفقت به عنوان یکی از جنبه های کلیدی حساسیت بین فردی مورد توجه قرار گرفته است. تحقیقات فزاینده ای در مورد اینکه چگونه شفقت، از جمله شفقت به خود و شفقت برای دیگران، رفاه فردی و اجتماعی را افزایش می دهد، وجود دارد.
قبل از اینکه عمیقاً به مفهوم شفقت بپردازیم، برخی اصطلاحات مرتبط وجود دارد که نیاز به تعریف دارند. نوع دوستی به رفتاری اطلاق می شود که داوطلبانه باشد و به نفع دیگران باشد، خواه حیوان باشند یا انسان، حتی در خطر آسیب رساندن به خود. یک نیروی محرک اساسی نوع دوستی همدلی است. همدلی و شفقت بخشی از همان تداوم احساسی است که ما را وادار میکند تا به همنوع خود نزدیک شویم، خواه انسان باشد یا حیوان. بسیاری از مردم از همدلی و همدردی به جای هم استفاده می کنند. با این حال، آنها یکسان نیستند. همدردی، یا احساس تأسف برای بدبختی دیگری، در واقع شامل احساس آرامش از نداشتن همان مشکل است. همدلی توانایی درک احساسات دیگران است، همراه با توانایی تصور اینکه شخص دیگری ممکن است چه فکر یا احساسی داشته باشد.
شفقت به طور کلی به عنوان پاسخی حساس به درک ناراحتی دیگران تعریف می شود. شفقت انسان را از مشاهده به عمل سوق می دهد. تمرکز بر تلاش فعالانه برای کاهش یا جلوگیری از رنج است.
شفقت به احتمال زیاد طی دو هزاره گذشته از مراقبت از پستانداران ما که فیزیولوژی عصبی و توانایی های شناختی پیچیده ای را ارائه می دهد تکامل یافته است (گیلبرت، 2019). کیفیت مراقبت و شفقت که ما انسان ها و اکثر حیوانات دریافت می کنیم، تأثیرات روانی و فیزیولوژیکی بسیار مهمی دارد. دریافت مراقبت دلسوزانه در اوایل زندگی رشد اپی ژنتیکی (Cowan، CSM،) و طیف وسیعی از سیستمهای فیزیولوژیکی و عصبی (Mascaro، JS، Darcher، A.)، مانند سیستم ایمنی را شکل میدهد (Pace et al., 2009). بر رشد مغز (سیگل، 2015) و فرآیندهای روانشناختی مختلف از جمله تنظیم هیجان و اعتماد به نفس تأثیر می گذارد ((Mikulincer & Shaver, 2017).
شفقت شامل دو ماژول مرتبط است – یک ماژول برانگیختگی، و یک ماژول خود تنظیمی درجه بالاتر. برانگیختگی در هنگام مشاهده رویدادی که باعث شفقت می شود، شامل افزایش ضربان قلب و حالت تهوع است، علائمی که اغلب در هنگام تهدید یا درد تجربه می شوند. مولفه خودکنترلی به توانایی مدیریت تکانه ها، عواطف و رفتارهای خود برای دستیابی به اهداف بلند مدت اشاره دارد. خودکنترلی اساساً ریشه در قشر جلوی مغز – مرکز برنامه ریزی، حل مسئله و تصمیم گیری مغز – دارد که در انسان به طور قابل توجهی بزرگتر از سایر پستانداران است. (سوبرامانیام، آدیتی). لازم به ذکر است که قشر جلوی مغز نیز در رفتارهای دلبستگی و شناخت چهره های آشنا نقش دارد (Allen Schore, Infant Mental Health Journal, Vol 38(1), 15-52).
سیستمهای عصبی هورمونی که در اصل برای ایجاد انگیزه در مراقبت والدین اقتباس شدهاند، در طول میلیونها سال برای حمایت از اشکال عمومی مراقبت، همدلی و شفقت تغییر کاربری دادهاند. مراقبت در زندگی ما نقشی اساسی دارد. مراقبت در اطراف ما وجود دارد و در محیطهای متنوعی مانند والدین، فرزندخواندگی، مربیگری، آموزش، دوستی، داوطلبی، حتی باغبانی نمود پیدا میکند (Mayseless, 2016)). شفقت ریشه در درک خود، صداقت و ظرفیت عشق ورزیدن دارد. همچنین، شفقت نیاز به شجاعت و فداکاری دارد.
فرهنگهایی مانند فرهنگ ما در غرب، استقلال و فردگرایی را در اولویت قرار میدهند، در حالی که فرهنگهای شرق تمایل دارند بر جمعگرایی و رفاه دیگران تأکید کنند. دومی تمایل به داشتن سطوح بالاتری از شفقت و رفتار دارند که باعث پذیرش اجتماعی و دوستی می شود. (کیم، جی جی،).
در سفرهایم، اغلب متوجه شده ام که مردم عادی، مردم «نمک زمین»، بر خلاف افراد ثروتمند، مهربان ترین و بخشنده ترین هستند و مایل به کمک یا تقسیم دارایی های ناچیز خود هستند. این تعجب آور است، زیرا از دیدگاه منطقی، افراد ثروتمندتر دلسوزتر خواهند بود، زیرا می توانند با هزینه کمتری برای خود به دیگران کمک کنند. با این حال، در تجربه من برعکس این موضوع مشخص شده است. اکنون، متوجه شدم که تحقیقاتی وجود دارد که از تجربیات من پشتیبانی میکند، که نشان میدهد افراد با پیشینه طبقه کارگر اغلب حساسیت بیشتری نسبت به ناراحتی و نیازهای دیگران از خود نشان میدهند، که باعث میشود آنها دلسوزتر شوند. شفقت آنها اغلب منعکس کننده درک مبارزات مشترک و تمایل به کاهش بار دیگران است ((کیم، جی جی، کانینگتون، آر.، و کربی، جی ان)).
همانطور که همه می دانیم شفقت در مرکز فلسفه بودایی و همچنین اکثر ادیان قرار دارد. توماس مرتون یک راهب تراپیست آمریکایی، نویسنده، متکلم، شاعر، فعال اجتماعی و محقق دین تطبیقی بود. او نویسنده بیش از 50 کتاب (روباه) است. مرتون پیشگام گفتگو با رهبران معنوی برجسته آسیایی از جمله دالایی لاما بود. توماس مرتون در آخرین سفر خود در آسیا تحت تأثیر انرژی و شفقت جوانی دالایی لاما (کالورت) قرار گرفت. معظم له اعتقاد خود را بیان کردند که مراقبه به فرد امکان می دهد ظرفیت شفقت خود را افزایش دهد (Seppala, Emma M. (ed).). دالایی لاما میگوید: «برای اینکه شخصی نسبت به دیگران شفقت واقعی داشته باشد، ابتدا باید . . . توانایی اتصال به احساسات خود و مراقبت از رفاه خود. . مراقبت از دیگران مستلزم مراقبت از خود است.» (نف، ک) به نظر می رسد که علم غربی به تدریج در حال کشف تأثیر مفیدی است که اعمال شفقت هم بر بخشندگان و هم بر گیرندگان می گذارد.