هنگامی که والدین از فرزند خود می ترسند، توانایی خود را در تربیت مؤثر از دست می دهند. این هم برای والدین دردناک است و هم برای کودک مضر. وقتی والدین تسلیم ترسهای خود میشوند، معمولاً مرزها را رها میکنند، نظم را رها میکنند و/یا با فرزندشان بیگانه میشوند. هنگامی که این اتفاق می افتد، یک شکست بزرگ برای رشد توانایی کودک در تعدیل احساسات و رفتارهای خود است.
برخی از کودکان در ابتدای کودکی احساسات خود را با شدت ابراز می کنند. برخی از این کودکان ممکن است تسلی ناپذیر باشند یا تسلی دادن آنها بسیار دشوار باشد. فرزندپروری موفق مستلزم آن است که والدین علی رغم اعتراض کودک، بهترین انتخاب را برای کودک انجام دهند. یک مثال معمول کودکی است که قبل از شام یک کلوچه می خواهد. والدین خوب از فرزندان خود می خواهند که قبل از خوردن دسر، وعده غذایی خود را بخورند. اکثر کودکان به خواسته های والدین اعتراض می کنند اما در نهایت تسلیم می شوند. آنها محدودیت والدین را می پذیرند و ممکن است از قصد والدین قدردانی کنند.
برخی از کودکان محدودیت والدین را نمی پذیرند. با حفظ موقعیت والدین، این کودکان به طور فزاینده ای آشفته می شوند. کودک ممکن است گریه کند، جیغ بزند، و جیغ بزند که به شدت خشم می رسد که با ناامیدی تناسب ندارد. آنها به نگرفتن کوکی با شدتی اعتراض میکنند که نشان از تهدیدی برای زندگی دارد. رفتارهای تحریک آمیز مانند پرتاب کردن یا شکستن اشیا ممکن است وجود داشته باشد. اگر برانگیختگی همچنان افزایش یابد، این کودکان ممکن است عمداً تلاش کنند به خود یا دیگران صدمه بزنند. قابل درک است که بسیاری از والدین در نهایت تسلیم فرزند خود می شوند و منطقی می دانند که کوکی به اندازه کافی مهم نیست تا درگیری عمده با فرزندشان را توجیه کند. این یک خطای حیاتی والدین است.
وقتی تسلیم خشم فرزندتان می شوید، به فرزندتان می گویید که احساسات او قابل کنترل نیست و خشم به دیگران راهی مشروع برای واداشتن مردم به تسلیم شدن است. آنها مطمئناً نمی توانند احساسات خود را تحمل کنند. این کودک شما را تشویق می کند که به جای اینکه یاد بگیرد احساسات خود را تنظیم کند تا بتواند رفتارهای خود را متفکرانه انتخاب کند، تحریک پذیر باشد. همچنین به آنها می آموزد که قلدری دیگران راهی موثر برای رسیدن به آنچه می خواهند است.
با انتقال این پیام ها به کودکی که با احساسات و تکانه های قوی دست و پنجه نرم می کند، والدین باعث ایجاد علائم اختلالات شخصیتی می شوند. این ویژگی ها در اختلالات شخصیت خوشه B که شامل اختلالات شخصیت ضداجتماعی، مرزی، هیستریونیک و خودشیفته است، بیشتر دیده می شود.
والد آسیب دیده
در شرایط شدید، والدین از رفتار فرزندشان آسیب می بینند. این زمانی اتفاق می افتد که کودک آنها اعمال خشونت آمیز غیرقابل تصور را علیه خود یا دیگران تهدید یا اجرا می کند. این شامل تهدید به خودکشی یا تلاش برای آسیب رساندن به خود، خشونت نسبت به دیگران، یا تلاش برای فرار است. این تهدیدها و اقدامات زمانی اتفاق میافتد که والدین سعی میکنند محدودیتهایی برای کودک تعیین کنند یا او را تنبیه کنند.
والدینی که این تهدیدها یا تلاش ها را تجربه می کنند اغلب علائم اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را بروز می دهند. مهمترین اختلال در تلاشهای والدین، تمایل به جدایی یا انجماد زمانی است که فرزندشان آشفته یا عصبانی میشود. وقتی این اتفاق می افتد، والدین قادر به والد شدن نیستند. وقتی کودک این را تشخیص می دهد، بیشتر تحریک می شود.
اگر شما یک والدین آسیب دیده هستید، برای شکستن این الگو به کمک حرفه ای نیاز خواهید داشت. ضروری است که در اسرع وقت این کمک را به منظور کاهش شکل گیری اختلال شخصیت در فرزند خود و بازگرداندن امنیت و آرامش به خانواده خود دریافت کنید. درمان باید شامل تروما درمانی برای والدین و رفتار درمانی برای کودک و به دنبال آن خانواده درمانی برای ایجاد مرزها و نظم و انضباط سالم در خانه باشد.
پدر و مادر ترسو
در شرایط کمتر شدید، کودکان تهدید میکنند که از محبت والدین خود دست بردارند یا سایر رفتارهای آزاردهنده اما غیرخشونتآمیز را تهدید میکنند. این شامل امتناع از رفتن به مدرسه یا شرکت در رویدادها یا سنت های خانوادگی در صورت عدم موفقیت آنها می شود. از ترس، والدین تصمیم میگیرند که عواقب کودک آنقدر شدید است که محدودیتهای والدین را تضمین کند، و مانند مثال کوکی بالا تسلیم میشوند.
والدین ترسو می توانند با استفاده از تکنیک هایی که در مورد کودکان ناسازگار مؤثر بوده اند، فرآیندهای مؤثری برای تعیین محدودیت برای فرزند خود ایجاد کنند. این تکنیک ها در ابتدا برای شما احساس ناراحتی می کنند اما با استفاده منظم طبیعی تر می شوند. تربیت مؤثر کودکی که در هنگام ناامیدی به طور فزایندهای آشفته میشود، مستلزم آن است که با وجود تشدید وضعیت کودک، آرام به نظر برسید. این تکنیکها زمانی مؤثرتر هستند که والدین هر دو به عنوان یک تیم درگیر باشند. تکنیک های موثر بسیاری وجود دارد که به طور کلی باید شامل سه مرحله زیر باشد:
- تأیید کنید که احساسات کودک خود را درک می کنید و به کودک خود اطمینان دهید که این وضعیت قابل کنترل است.
- نتیجه ای را انتخاب کنید که بتوانید به راحتی و به راحتی آن را اعمال کنید. در مثال کوکی، این ممکن است به این شکل باشد که به کودک بگویید میتواند بعد از شام یک کلوچه بخورد یا اصلاً نخورد. اگر کودک از خوردن شام امتناع کرد و سعی کرد کلوچه ها را از کابینت بیاورد، کلوچه ها را بیرون بیندازید.
- به کودک خود یک استراتژی مقابله ای موثر ارائه دهید. ممکن است چیزی شبیه به این به نظر برسد: «میدانم که شما واقعاً یک کلوچه میخواهید و از اینکه نمیتوانید تا شام خود را بخورید، ناامید هستید. چرا به این فکر نمی کنید که بعد از اتمام خوردن گوشت و سبزیجاتتان چه طعم خوبی خواهد داشت؟ حتی اگر الان شام خود را بدون هیچ شکایتی بخورید، حتی ممکن است دو کلوچه دریافت کنید.
اگر کودک همچنان امتناع کرد و سعی کرد تهدید خود را اجرا کند، باید آماده پاسخگویی باشید. به عنوان مثال، اگر کودک تهدید کند که عشق خود را پس میگیرد، به او میگویید که مایه تأسف خواهد بود زیرا فقط برای کودکانی که شما را دوست دارند هدایای تولد یا کریسمس میخرید. اگر کودک تهدید می کند که به مدرسه نمی رود، توضیح دهید که مدرسه چه واکنشی به فرار از مدرسه نشان می دهد و در صورت امتناع کودک از رفتن، آماده باشید که با مدرسه تماس بگیرید.
والدینی که از فرزندان خود می ترسند نمی توانند به طور مؤثر والدین شوند. قالب اصلی تربیت فرزند ناسازگار در بالا ارائه شده است. اگر برای نصب تکنیک های فرزندپروری موثر به کمک بیشتری نیاز دارید، کار با یک مربی والدین می تواند به شما در شروع کار کمک کند.
برای یافتن یک درمانگر، لطفاً از راهنمای درمان روانشناسی امروز دیدن کنید.