روز کریسمس بود و من 12 ساله بودم. به جای باز کردن هدایا، من را روی برانکارد از سراشیبی بیرون میآوردند. یقه یقه من خون آلود بود، اعتماد به نفس شکننده دوران راهنماییم در هم شکسته بود. قسم خوردم که دیگر هرگز اسکی نخواهم کرد.
ترس مرا از سراشیبی دور نگه می داشت – اما از روابط واقعی نیز دورم می کرد. همانطور که از خطر افتادن روی اسکی اجتناب کردم، از عدم اطمینان از آسیب پذیر بودن با دیگران نیز اجتناب کردم. در مهمانیها، در جلسات، حتی با دوستان صمیمی، به صحبتهای کوچک پایبند بودم و پشت نقل قولهای هوشمندانه پادکست پنهان میشدم – آنقدر میترسیدم که اجازه دهم خودم واقعیام را نشان دهم.
اما به تدریج به آسیب پذیری در روابط باز شدم و 20 سال بعد دوباره با حالت عصبی به اسکی بستم. وقتی این کار را کردم، چیز غیرمنتظرهای را کشف کردم: اسکی – و پسر عموی جسورش، اسنوبورد – چیزی بیش از یک هیجان زمستانی است. آنها میتوانند به ما بیاموزند که چگونه در روابط خود بهطور کاملتر ظاهر شویم. در اینجا چگونه است.
1. هیچ چیز جرأت نکرده، هیچ چیز به دست نیامده است
اولین باری که روی اسکی رفتید را به یاد دارید؟ ضربان قلب، ماهیچهها منقبض شده، تمرکز لیزر روی بقا. احتمالاً شما هم در اطراف مردم چنین احساسی داشته اید – شاید در اتاقی پر از غریبه ها، قبل از یک سخنرانی بزرگ یا در طول یک گفتگوی سخت.
غریزه ما اجتناب از خطر است، اما همانطور که برنه براون محقق به ما یادآوری می کند، ایمن بازی هزینه خاص خود را دارد. شیب های خرگوش ممکن است احساس راحتی کنند، اما کسل کننده می شوند – درست مانند گفتگوهای سطحی که به جایی نمی رسند.
آن را با لحظات عرق کردن کف دست مقایسه کنید – از کسی بخواهید بیرون برود، یک عذرخواهی صادقانه بخواهید، یا اجازه دهید برادر بزرگترتان شما را به یک پیست اسکی سخت تر تشویق کند. آنها دقیقاً به این دلیل معنا دارند که با ریسک همراه هستند. همانطور که براون می گوید، “آسیب پذیر ماندن خطری است که ما باید بپذیریم اگر بخواهیم ارتباط را تجربه کنیم.”
مربیان اسکی این حقیقت را به خوبی می دانند. آنها به ما می آموزند که از سربالایی به سمت ایمنی نپیچیم، بلکه بدن خود را رو به سرازیری، مستقیماً در ترس نگه داریم. ترس نشانه ای برای وثیقه نیست، بلکه دلیلی بر این است که چیزی معنادار در خطر است. تنها با متمایل شدن به آسیبپذیری – خواه مالکیت نقص خود یا افزایش سرعت – است که ما لذت ارتباط عمیق و هیجان اسکی را تجربه میکنیم.
اما چگونه می توانیم بدون از دست دادن کنترل از طریق عدم اطمینان حرکت کنیم؟ این ما را به درس بعدی می برد.
2. به لبه های خود اعتماد کنید (و تمرین کنید).
وقتی به دامنه ها برگشتم به ماشین برف روب چسبیدم. مطمئناً در تپه های ملایم به خوبی کار می کند، اما در زمین های شیب دار بی فایده است. برای پیمایش در آن ها، به یک مهارت جدید نیاز داشتم: استفاده از لبه هایم. (همچنین، اگر برای نکات مربوط به اسکی اینجا هستید، این ویدیوی مورد علاقه من در مورد نحوه اسکی است.)
لبه ها به اسکی بازان امکان کنترل در شیب های تند را می دهد. به طور مشابه، ابزارهایی مانند گوش دادن فعال، کنجکاوی، و حتی یک نفس عمیق به ما کنترل در مکالمات دشوار را می دهد و به ما کمک می کند تا ناراحتی را بدون خاموش شدن یا عجله برای دفاع، هدایت کنیم.
با این حال، اغلب اوقات، ما به «برفروبها» بازمیگردیم – از موضوعات سخت اجتناب میکنیم، با طنز منحرف میشویم، یا در مورد افراد پشت سرشان صحبت میکنیم. چندین مدیر که من می شناسم از گفتگوهای سخت اجتناب می کنند زیرا می ترسند همه چیز از کنترل خارج شود. به عبارت دیگر، آنها شیب لغزنده را می بینند اما به ابزارهای خود برای حرکت در آن اعتماد ندارند.
مشکل این است که اگر با تکیه بر برف روب گیر کرده اید، نمی توانید بر لبه های خود مسلط شوید. پیمایش روابط، مانند اسکی، منحنی یادگیری دارد. در ابتدا، ناخوشایند است—تقریباً مطمئناً زمین خواهید خورد یا زمین خواهید خورد. اما همانطور که تحقیقات اندرس اریکسون در مورد تمرین عمدی نشان می دهد، رشد مستلزم آن است که از منطقه راحتی خود خارج شوید و به آن پایبند باشید. و این نیاز به صبر دارد. که ما را به درس آخر می رساند.
3. لحظات آسانسور: قدرت مکث
در اینجا یک راز وجود دارد: بهترین بخش اسکی ممکن است فقط سوار شدن بر روی صندلی باشد. این مکثهای آرام بین دویدنها به ما اجازه میدهد به بدن خود استراحت دهیم، فکر کنیم و در میان درختان چشمانداز پیدا کنیم. آنها ما را از انجام مداوم و تلاشی که زندگی مدرن را تعریف می کند بیرون می کشند و به ما فرصتی نادر برای قدردانی از پیشرفت خود و لذت بردن از لحظه را می دهند.
در روابط، ما اغلب این مکث ها را نادیده می گیریم، برای حل تعارضات یا عبور از ناراحتی های گذشته عجله داریم. اما کاهش سرعت فضایی برای پردازش احساسات و برخورد با چالشها با ذهنی روشنتر ایجاد میکند. در واقع، تحقیقات موسسه گاتمن نشان میدهد که استراحت در لحظات پرتنش میتواند به طرز چشمگیری نحوه حل تعارضات را بهبود بخشد.
روابط ضروری خوانده می شود
سکون به ما این امکان را می دهد که قدر پیشرفت را بدانیم – هم پیشرفت ما و هم پیشرفت آنها. یکی از دوستانم پس از سالها ملاقات پرتنش با همسرش، سرانجام از آنها خواست که به درمان فکر کنند. آنها موافقت کردند، اما تغییر یک شبه اتفاق نیفتاد. چیزی که او را صبور نگه میداشت «لحظههای بلند کردن صندلی» خودش بود – مکثی برای توجه به قدمهای کوچک رو به جلو و تصدیق نقش خود در بهبود رابطه.
تغییر پایدار زمان می برد. اما در ظاهر شدن، ریسک کردن، و انجام کار آرامشی وجود دارد – حتی زمانی که به هم ریخته است.
Après Après-Ski
اگر تنها هدف شما جلوگیری از سقوط بود، چرا خانه را ترک کنید؟ اما اسکی، مانند زندگی، به معنای ایمن بودن آن نیست – حتی پس از تجربهای سخت مانند من. لذت après-ski ناشی از دانستن اینکه شما خود را در آنجا قرار داده اید، با ترس های خود روبرو شده اید و یاد گرفته اید که در کوه کمی بهتر حرکت کنید.
در این فصل، چه در حال حکاکی دوتایی مشکی هستید و چه با چکمههای اسکی، به یاد داشته باشید: اسکی واقعی در خارج از دامنهها اتفاق میافتد. این در روابط ما است – به طور کامل خود را نشان می دهیم، خطرات مورد نیاز آنها را در آغوش می گیریم و ابزارهای خود را برای ارتباط با دیگران بهبود می دهیم. در اسکی و در زندگی، پاداش واقعی زمانی حاصل می شود که ما دامنه های خرگوش را پشت سر بگذاریم.
بیشتر نوشته های من را بخوانید و زیرمجموعه من را رایگان دنبال کنید.