آنچه در مورد درونگرایی به ما گفته شده است این است: درونگرایی و برونگرایی به صورت سختگیرانه هستند. آنها یکی از اقیانوسها هستند – پنج عامل: گشودگی، وظیفهشناسی، برونگرایی، توافقپذیری، و روان رنجورخویی – که ما کم و بیش با آنها متولد میشویم و سپس در طول زندگیمان آنها را اصلاح میکنیم. آیا موقعیت های اجتماعی را فرصتی نشاط آور برای دیدار با دوستان جدید و گسترش افق های خود می دانید؟ پس احتمالاً شما برونگرا هستید و از بدو تولد بوده اید. آیا موقعیتهای اجتماعی را خستهکننده، پر از فرصتهای قضاوت اجتماعی میدانید و زمان زیادی را برای تنهایی که هوس میکنید نیست؟ سپس شما یک درونگرا هستید، و از این طریق خارج شدید.
اما این درک از خلق و خو و شخصیت فضای زیادی برای تاریخچه آسیب ما ایجاد نمی کند. ما میدانیم که کودکان با ویژگیهای خلقی خاصی به دنیا میآیند و این ویژگیها در طول زندگی آنها نسبتاً پایدار است. اما ما همچنین می دانیم که خلق و خوی تنها یکی از عواملی است که به شخصیت بزرگسالان منجر می شود. این مزاج + تجربه زندگی است که شخصیت برابر است.
کودکی میتواند با خلقی محتاط/آهسته تا گرم به دنیا بیاید، والدین حمایتی را تجربه کند و به فردی تبدیل شود که تمایل بیشتری به درونگرایی دارد تا برونگرایی، اما همچنین فردی با مهارتهای اجتماعی خوب، افکار سازگارانه در مورد قضاوت اجتماعی و رضایتبخش باشد. زندگی اجتماعی آنها حتی ممکن است خود را یک برونگرا یا شاید یک مبتذل بدانند زیرا جهان اجتماعی هیچ وحشتی ندارد.
تعامل خلق و خو/محیط
شاید درونگرایی شما واقعاً یک پاسخ ضربه روحی باشد. کودکانی که با ACE زندگی می کنند منابع روانشناختی برای یادگیری “برنامه درسی پنهان” مهارت های اجتماعی را ندارند.
منبع: watcartoon/123RF
تصور کنید همان کودکی را در محیطی که مارشا لینهان، خالق نظریه رفتار دیالکتیکی، محیطی باطل مینامد، تصور کنید، چیزی که محققان خلق و خوی آن را «ضعف» برای خلق و خوی او میخوانند. در آن موقعیت، کودک محتاط/آهسته گرم می شود و به خاطر آن شرمنده، سرزنش یا مسخره می شود. پدر و مادرش دنیا را برای او واسطه نمی کنند. آنها با او در مورد ناراحتی صحبت نمی کنند، به او کمک نمی کنند تا مهارت های اجتماعی را بیاموزد، یا او را از طریق دوراهی های اجتماعی به داربست نمی اندازند. گاهی اوقات، آنها کاملاً در مورد آن بدخواه هستند. آن کودک قرار است دنیای اجتماعی را تهدیدآمیز درک کند. او ممکن است بزرگ شود و خود را یک “درونگرا” ببیند، در حالی که واقعاً از نظر آسیب شناختی و جهانی بیشتر از قضاوت اجتماعی می ترسد.
حتی به کودکی که با خلق و خوی برونگراتر متولد شده و معمولاً عاشق دنیای اجتماعی است، می توان از طریق قلدری به او یاد داد که دنیای اجتماعی مکانی خطرناک است، جایی که مردم منتظرند شما را مسخره کنند یا به شما آسیب فیزیکی بزنند.
تحقیقات نشان داده است که بزرگسالان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی به احتمال زیاد تجربیات نامطلوب دوران کودکی (ACEs) را تجربه کرده اند. فقط این نیست که کودکی که مورد آزار و اذیت قرار می گیرد ممکن است دچار اضطراب اجتماعی شود – این ارتباط خطی آشکار است. همچنین کودکی که ACE را تجربه می کند، مانند زندگی در فقر، مرگ والدین، سوء استفاده یا بی توجهی، همان دنیای اجتماعی را مانند سایر بچه ها تجربه نمی کند.
خلق و خوی، ACE ها، و برنامه درسی پنهان
به هر حال، در مدرسه، ما انواع مهارتها را یاد میگیریم – ریاضی، علوم، مطالعات اجتماعی – و همچنین یک برنامه درسی پنهان را یاد میگیریم، علم تعامل با انسانهای دیگر.
ما این برنامه درسی پنهان را هنگام ناهار، در زمین بازی، و در حالی که در کلاس با بهترین دوستمان زمزمه می کنیم، یاد می گیریم. این برنامه درسی پنهان را زمانی یاد می گیریم که به بچه دیگری نزدیک می شویم و می گوییم “می توانم من هم بازی کنم؟” یا کسی را دعوت کنیم که در ناهار با ما بنشیند.
وقتی کودکی کودکی عادی و سازگار را تجربه میکند، همراه با فرزندپروری خوب، امکانات لازم برای آزمایش در زمین بازی و یادگیری برنامه درسی پنهان در کنار برنامه درسی استاندارد را دارد. آنها منابع روانشناختی کافی در حساب بانکی خود دارند تا خطر رد شدن، امتحان کردن چیزهای جدید و مدیریت درگیری را داشته باشند.
می دانیم که طرد اجتماعی همان گیرنده های درد را در مغز ما فعال می کند که درد فیزیکی. وقتی سارا در زمین بازی به سه همکلاسی نزدیک می شود و می پرسد: “می توانم من هم بازی کنم؟” یکی از دو چیز ممکن است رخ دهد. یا می گویند “حتما!” و زمان خوبی برای همه خواهد بود. یا، آنها می گویند نه. شاید حتی بینی خود را چروک کنند و به او بخندند.
اگر سارا منابع روانی کافی در حساب بانکی ذهنی خود داشته باشد، ارزش ریسک کردن را دارد. آنها ممکن است بگویند نه – و این باعث فعال شدن گیرنده های درد در مغز او می شود – اما اشکالی ندارد. او دوستان دیگری دارد. او معلمان و والدین حامی دارد. برای لحظهای دردناک خواهد شد، اما پس از آن او میتواند به خانه برود، آن را با والدینش در میان بگذارد و از حمایتهایی برخوردار شود. او آخرین پول روانی خود را صرف این برخورد نمی کند.
اما اگر سارا یک حساب بانکی روانشناختی دارد که قرمز است، اگر او قبلاً تمام منابع روانشناختی خود را از صبح سپری کرده است، با مشکلات زندگی کوچک خود کنار میآید، بدون هیچ امیدی به حمایت زمانی که به خانه میآید، این کار را نمیکند. خطر اینکه “نه” او منابعی برای هدر دادن ندارد. مطمئناً، آنها ممکن است بگویند بله، و این ممکن است آغاز یک دوستی زیبا باشد. اما “نه” بسیار خطرناک تر است.
سارا بزرگ می شود و معتقد است که یک درون گرا است. اما شاید او نیست. شاید او یک متعصب – یا حتی یک برونگرا – باشد که هرگز خطر یادگیری برنامه درسی پنهان را به جان خرید. به هر حال، اگر در زمان استراحت مطالعه کنید، ممکن است تا حدودی خسته کننده باشد، اما کتاب شما را رد نمی کند. اگر تعطیلات را صرف تماشای بچه های دیگر می کنید، ممکن است خجالتی به حساب بیایید، اما حداقل به طور فعال طرد نمی شوید، و طرد شدن فعال ممکن است برای روانی که از قبل تحت فشار است، بسیار خطرناک باشد.
قبل از اینکه اینقدر مطمئن شوید که درونگرا هستید، خجالتی هستید، یا از نظر اجتماعی مهارت ندارید، از خود بپرسید در حالی که بچه های دیگر در حال یادگیری برنامه درسی پنهان بودند، چه می کردید. اگر بیش از حد مشغول زندگی پر استرس، آشفته یا نامطلوب، با حمایت اندک یا بدون حمایت والدین بودید، پس ارزش آن را دارد که در درک خود از شخصیت خود تجدید نظر کنید.
اگر بهترین مهارتهای اجتماعی را ندارید، اگر مهمانیها احساس میکنند بسیار زیاد و غیرعادی هستند، اگر اغلب از نظر اجتماعی احساس ناجور بودن میکنید، و هرگز برنامه درسی پنهان به شما آموزش داده نشده است، خوب است تصمیم بگیرید که آن را در بزرگسالی یاد بگیرید. منابع زیادی وجود دارد – افرادی که می توانند نشانه های زبان بدن، شروع کننده مکالمه و آداب خروج از یک مکالمه ناخوشایند را آموزش دهند – و اینها مهارت های قابل یادگیری هستند.
اگر در دوران کودکی آن را یاد نگرفتید، اشکالی ندارد. حتی اگر مطمئن هستید که درونگرایی بخشی از شخصیت شماست – شخصیت یک زندان نیست. این فقط یک نقطه شروع است.