از غزاله محزونی.
تصور کنید در یک کلاس درس نشسته اید و ناگهان شخصی به سمت تخته سیاه می رود و ناخن هایش را روی آن می کشد. آیا می توانید موجی از تحریک را در بدن خود احساس کنید؟ شاید وقتی صدای غیرقابل تحملی روی اعصاب تان می ریزد، صورتتان به حالت گریم در می آید و ماهیچه هایتان منقبض می شوند؟
حالا تصور کنید که هر روز همان واکنش شدید را نسبت به معمولی ترین صداها تجربه کنید: تنفس همسرتان، پارس کردن سگ ها در بیرون، زمزمه یخچال و غیره.
این واقعیت برای افرادی است که با آن زندگی می کنند میسوفونیایک وضعیت بالینی که اخیراً شناخته شده است که در آن صداهای خاص – که به عنوان صداهای محرک شناخته می شوند – واکنش های روانی و فیزیکی شدیدی را تحریک می کنند. صداهای ماشه معمولاً صداهای دهانی مانند جویدن، خرخر کردن و خرناس زدن هستند، اما می توانند صداهای دیگری مانند ضربه زدن به چنگال، جیرجیر پنجره، یا کوبیدن انگشت را نیز شامل شوند. در حالی که شیوع میسوفونیا مدتهاست دست کم گرفته شده است، یک مطالعه در مقیاس بزرگ اخیر توسط لورا جی دیکسون و همکارانش (2024) تخمین می زند که تقریباً 6/4 درصد از جمعیت ایالات متحده میسوفونیا را در سطح بالینی به اندازه کافی شدید تجربه می کنند که با عملکرد روزانه تداخل داشته باشد.
نقش باورها و زمینه
این وسوسه انگیز است که فکر کنیم میسوفونیا فقط مربوط به صدا است – هر چه باشد، خود نام به معنای واقعی کلمه به “نفرت از صدا” ترجمه می شود. با این حال، همانطور که میسوفونیا در بین محققان محبوبیت پیدا می کند، مطالعات بیشتر و بیشتری متوجه می شوند که باورها و انتظارات در مورد منبع صدا نیز نقش مهمی در واکنش های میسوفونیک ایفا می کنند، به عنوان مثال، مطالعه ای توسط Marie-Anick Savard و همکارانش (2022) دریافتند که تعبیه سطوح مختلف نویز سفید در صداهای ماشه ای، که آنها را کمتر قابل شناسایی می کند، به طور قابل توجهی تأثیر آنها را کاهش می دهد صداهای ماشه ای که قابل شناسایی بودند، کمتر احتمال داشت که واکنش های عاطفی منفی را در شرکت کنندگان مبتلا به میسوفونیا ایجاد کنند.
در جدیدترین مطالعه ما که در شماره ماه گذشته منتشر شد تحقیقات چند حسیمن و همکارانم بررسی کردیم که آیا تغییر منبع بصری صدای ماشه می تواند بر نحوه تجربه افراد مبتلا به میسوفونیا تأثیر بگذارد یا خیر. به عبارت دیگر، ما میخواستیم بدانیم که آیا تغییر بافت بصری صدای ماشه میتواند شرکتکنندگان را فریب دهد تا باور کنند صدایی که میشنوند یک ماشه نیست، بلکه یک صدای غیر محرک مثبت یا خنثی است. و اگر چنین است، آیا این تغییر در باور بر میزان دلپذیر یا ناخوشایند بودن صدا تأثیر میگذارد؟
برای انجام این کار، ما 31 شرکت کننده مبتلا به میسوفونیا را انتخاب کردیم که همه آنها نمرات نسبتاً بالایی در مقیاس شدت علائم پرسشنامه دوک میسوفونیا داشتند.DMQ; روزنتال و همکاران، 2021)، و 26 شرکت کننده کنترل با نمرات پایین در DMQ.
ما به همه شرکت کنندگان یک سری از ویدیوهای تعویض صدا از مقاله اخیر ما (Samermit و همکاران، 2022)، که در آن 13 صدای ماشه معمولی (مانند جیر جیر) یا با منبع تصویری قابل انتساب مثبت (PAVS؛ به عنوان مثال، توله سگ ها پارس می کنند)، یا با منبع ویدیوی اصلی آنها (OVS) جفت شدند. به عنوان مثال، تمیز کردن یک پنجره). پس از تماشای هر ویدئو، شرکتکنندگان خوشایند یا ناخوشایند بودن آن و شدت هر گونه احساس بدنی را که احساس میکردند ارزیابی کردند. شرکت کنندگان همچنین این فرصت را داشتند که توضیحات کوتاهی از احساسات بدن خود بنویسند. برای دیدن نمونه هایی از PAVS و OVS که دقیقاً از همان صدا استفاده می کنند، روی زیر کلیک کنید:
https://www.youtube.com/watch?v=NGwyndCcah0
https://www.youtube.com/watch?v=mwEvSsmEQKY
منابع بصری مهم هستند
نتایج ما کاهش شدید واکنشهای منفی را هنگام شنیدن صداهای ماشهای در زمینههای بصری مثبت در مقایسه با زمینههای بصری اصلی نشان داد. هم شرکت کنندگان میسوفونیا و هم شرکت کنندگان کنترل، صداهای ماشه را هنگامی که آنها را در زمینه PAVS شنیدند، خوشایندتر ارزیابی کردند. جالب توجه است، در مقایسه با گروه کنترل، شرکت کنندگان میسوفونیا کاهش بسیار قوی تری در احساسات منفی بدن هنگام ارائه صداهای ماشه در زمینه PAVS گزارش کردند. نتایج در شکل زیر قابل مشاهده است.
نتایج آزمایش
منبع: محزونی و همکاران (2024)
حتی قانعکنندهتر توصیفهای ذهنی شرکتکنندگان در میسوفونیا از احساسات بدنی خود برای محرکهای PAVS و OVS بود. به عنوان مثال، یکی از شرکتکنندگان میسوفونیا واکنش خود را به صدای بلعیدن در زیر زمینه بصری اصلی آن (OVS) اینگونه توصیف کرد: «بینی من خراشیده شد و تنش را در بدنم احساس کردم. “در سینه ام احساس آرامش کردم.” ما آنالیز کردیم ظرفیت از این توصیفات ذهنی و دریافتند که، به طور کلی، شرکت کنندگان از زبان منفی بیشتری برای توصیف احساسات بدن خود در پاسخ به کلیپ های OVS در مقایسه با کلیپ های PAVS استفاده می کنند، حتی اگر صداها یکسان بودند.
توضیحات نمونه
منبع: محزونی و همکاران (2024)
این ایده که ادراک بصری می تواند نحوه تجربه صداها را تغییر دهد چیز جدیدی نیست. در واقع یک نمونه کلاسیک از این نوع تسلط بصری در نشان داده شده است توهم مک گورک (McGurk & MacDonald, 1978) که در آن یک گفتار شنیداری /ba ba/ همراه با حرکت بصری دهان /ga ga/ منجر به درک ترکیبی از “da da” می شود. از آنجایی که بینایی حس غالب ما است، زمانی که با اطلاعات متناقضی از منابع حسی دیگر مواجه می شویم، تمایل بیشتری به آن داریم.
نتایج آزمایش ما از این تصور حمایت میکند و نشان میدهد که یک منبع بصری مثبت میتواند واکنشهای منفی را که معمولاً با صدای ماشه مرتبط هستند، نادیده بگیرد. علاوه بر این، این مزایا برای کسانی که سطوح بالایی از میسوفونیا را تجربه میکنند، بارزتر است. این نشان میدهد که میسوفونیا باید بهطور کلیتری در نظر گرفته شود، با در نظر گرفتن زمینه بصری که در آن صداهای ماشه رخ میدهند. این تحقیق همچنین ممکن است راههای جدیدی را برای ایجاد مداخلاتی که محرکهای مبادله صدا را در بر میگیرد، باز کند.