[ad_1]
نویسنده و برادرش
منبع: © J. Rosenhaft
وقتی خانواده ام به آپارتمانی نقل مکان کردند که من در کوئینز، نیویورک بزرگ شدم، به برادرم اتاق خواب بزرگتر، روبروی اتاق خواب پدر و مادرمان داده شد. والدین ما بین اتاق نشیمن و اتاق غذاخوری دیواری ساختند تا یک اتاق خواب کوچکتر و سوم برای من بسازند. آن طرف آپارتمان، کنار آشپزخانه و کنار پنجره ای بود که خروجی آتش از بیرون داشت. شبها بیدار دراز میکشیدم و میترسیدم غریبهای به طبقه اول برود و مرا ببرد و خانوادهام چیزی نشنوند.
وقتی بزرگتر شدیم، از برادرم و اتاق بزرگترش ناراحت شدم. وقتی اولین بازی ویدیویی منتشر شد – Pong، توسط آتاری در سال 1972 – والدین ما آن را به تلویزیون اتاق برادرم وصل کردند و به فضای بیشتر اشاره کردند. وقتی او از داشتن میتزوای بار خودداری کرد زیرا پدر و مادرم نمی توانستند مانند سایر دوستانش برای او مهمانی بگیرند، به جای آن یک میز بیلیارد برایش خریدند. (یک میز بیلیارد معمولی در اتاق او جا نمی شود.)
ما مثل خواهر و برادرها دعوا کردیم. تنش در خانه ما زیاد بود چون پدرمان مشروب مینوشید. حتی زمانی که در نوجوانی ما هوشیار شد، از زندگی عقب نشینی کرد زیرا با جانی واکر رد افسردگی را درمان می کرد. او شغلش را از دست داده بود و مادرمان مجبور شد برای تامین معاش خانواده ما سر کار برود.
ما در یک دبیرستان درس خواندیم، با یک کلاس از هم، در حلقه های مختلف حرکت می کردیم و یکدیگر را تحمل می کردیم. هر دوی ما شروع به آزمایش با گلدان کردیم، و هر دو کلاسهایمان را قطع کردیم تا در منهتن بنشینیم.
وقت رفتن به دانشگاه پولی نبود. من تا آنجا که می توانستم دورتر رفتم و هنوز در ایالت نیویورک می مانم: SUNY Buffalo. یک سال بعد دنیل دنبالم آمد. به دور از تنش های کوئینز، به تنهایی، آنجا بود که شروع به پیوند کردیم. ما همدیگر را به عنوان مردم کشف کردیم.
مطالعه ای در سال 2014 توسط سوزان مک هیل از ایالت پن و همکارانش نشان داد که “82.22٪ از جوانان 18 ساله و کمتر با حداقل یک خواهر یا برادر زندگی می کردند.” علاوه بر این، “تأثیر خواهر و برادر بر رشد و سازگاری جوانان منحصر به فرد است به این معنا که شواهدی از تأثیرات خواهر و برادر حتی پس از در نظر گرفتن تأثیرات سایر روابط مهم ظاهر می شود.”
وقتی من بیمار روانی شدم، برای دانیل آسان بود که عقب نشینی کند. در عوض، او قدم برداشت. به خصوص یک بار مادر ما در سال 2002 در حالی که من هنوز خیلی بیمار بودم بر اثر سرطان پانکراس از دنیا رفت. تصور میکنم آنها در مورد مراقبت از من صحبت میکردند، اما اینکه چگونه او برای من ظاهر شد بسیار فراتر از تعهد بود. او به روشهای بیشماری در کنار من بوده است. او از سگ من، شلبی، مراقبت کرده است، زمانی که من در بیمارستان بستری شدم. زمانی که من مبتلا به کووید بودم، او با مواد غذایی در آستان من ظاهر شد. هنگامی که شلبی مبتلا به نارسایی قلبی تشخیص داده شد، او به من پول قرض داد تا بتواند به دامپزشک قلب مراجعه کند (چه کسی می دانست؟). و او زنگ می زند و چک می کند تا ببیند حال من چطور است. یک مطالعه در سال 2020 روی خواهران و برادران توسط پاتریک دیویس از دانشگاه روچستر و همکارانش نشان داد که شرکت کنندگان خواهر و برادر «به روشهای مختلفی مانند حضوری، تلفنی یا رسانههای اجتماعی بین یک بار در هفته تا چندین بار با یکدیگر در تماس بودند. به طور متوسط هفته ای این یافته ها با تحقیقات قبلی همخوانی دارد که نشان می دهد خواهر و برادر بزرگتر معمولاً با یکدیگر تماس دارند.
نویسنده برادرش را در راهرو قدم میزند.
منبع: © S. Keagan
اکنون که از نظر عاطفی سالم هستم، رابطه ما تغییر کرده است. علاوه بر حمایت بی دریغش، گاهی اوقات تماس می گیرد و در مورد موضوعات مختلف نظر من را می خواهد که خوشحال می شوم به او بگویم. مطالعه مکهیل گزارش میدهد که «در بزرگسالی بعدی، خواهران و برادران گزارش میدهند که هم حمایت عاطفی و هم حمایت ابزاری خود را مبادله میکنند».
اگر از من بپرسید که بهترین دوست من کیست، بدون تردید پاسخ می دهم: “دانیل.”
سال گذشته وقتی به او هدیهای دادم که فکر میکردم بهعنوان یک هدایای گنگ، یک سویشرت که روی آن عبارت «کار برتر» نقش بسته بود، صورتش روشن شد. اما بابا هم وقتی کسی کار خیرهکنندهای انجام میداد این را به طعنه میگفت.
گهگاهی این ترس را دارم که مبادا اتفاقی برای دانیل بیفتد و واقعاً تنها باشم. این بزرگترین ترس من است و باید یاد بگیرم که اضطرابی را که با این افکار همراه است کاهش دهم.
[ad_2]