در ماه مه 2001، من در سخنرانی دکتر کریگ کاتز در دورهای بزرگ در کوه سینا شرکت کردم و در مورد کار روانپزشکی فاجعه در طول زلزله در السالوادور بحث کردم. بلافاصله، من با سازمانی که او در سال 1998 تأسیس کرده بود، داوطلب شدم، یعنی Disaster Psychiatry Outreach (DPO). بقیه اش تاریخ است و من از آن زمان در این زمینه کار کرده ام. DPO بخشی از یک سازمان بزرگتر شد و به عنوان تیم مراقبت عاطفی بحران در Vibrant Emotional Health به کار خود ادامه می دهد (Vibrant 988 Suicide & Crisis Lifeline را به عنوان بزرگترین برنامه خود اجرا می کند).
در طول کار واکنش به بلایا، دکتر کاتز الهام گرفت تا به یک رهبر روانپزشکی جهانی تبدیل شود، به مشکلات قبل از تبدیل شدن به فاجعه رسیدگی کند و ظرفیت جامعه پایه را در مناطقی ایجاد کند که منابع کمترین، و بیشترین نیاز را دارند. دکتر کاتز علاوه بر دستاوردهای علمی و بالینی قابل توجه خود، تجربیات خود را در خاطراتی که به تازگی منتشر شده است، به اشتراک گذاشته است و جزئیات کار بیش از 25 سال خود را از نگاه شخصیت های داستانی، سام و برکو، شرح داده است. جلد مقطر و استادانه نوشته شده او تجربیات قهرمانان داستان ما را در حین حرکت در چشم انداز اسپارتی سلامت روان در مناطق محروم جهان شرح می دهد.
امیدوارم از این مصاحبه کوتاه با دکتر کاتز در مورد نوشته، کار و دیدگاه او برای سلامت جهانی لذت ببرید.
GHB: «روانپزشکی جهانی» چیست و چگونه وارد این عرصه شدید؟
CLK: من ابتدا در روانپزشکی بلایا شروع به کار کردم، که برای خودش داستانی است، اما وقتی شروع به پیدا کردن مکان هایی برای ارائه مراقبت های روانپزشکی بعد از یک فاجعه کردم، معمولاً زمانی که به مراقبت های بهداشت روانی که معمولاً قبل از آن محدود بود، خیلی کم است، خیلی دیر است. -فاجعه (مراقبت از سلامت روان اغلب قبلاً برای خودش یک فاجعه بود)، من به انجام سلامت روان جهانی (که من آن را بر روانپزشکی ترجیح می دهم) روی آوردم، یعنی روانپزشکی که تلاش می کند دسترسی به روان را بهبود بخشد. مراقبت های بهداشتی به طور کلی فرار به سوی بلایا نیز زمانی که خانوادهای داشتیم و من شروع به جمعآوری پروندههای بیمارم کردم، برای زندگی من مناسب شد.
من از ابتدا به هر دلیلی همیشه به کار بین المللی علاقه داشتم. اما، به طور خاص، زمانی که به دنبال سونامی سال 2004 به سریلانکا رفتیم، معلمی در مدرسه ای که در حال بازدید از آن بودیم ایستاد تا در مورد نحوه شناسایی و کمک به کودکانی که در مضیقه بودند آموزش دهد و پس از تشکر از آمدن ما، کم و بیش پرسید: “اما قبلا کجا بودی؟” ای کاش نام آنها را میداشتم، زیرا آن لحظه واقعاً مرا به فکر رفتن به مکانهایی در زمانهای غیر بحرانی برای کمک به بهبود مراقبتهای روانپزشکی، تمرکز بر توسعه به جای کار بحران در سلامت جهانی سوق داد. در آن زمان بود که من خوش شانس بودم که به همکارانی از اورژانس، اطفال و طب داخلی در مرکز نوپای جهانی سلامت در کوه سینا، جایی که من کار می کنم، ملحق شدم، که از روانپزشکی استقبال کردند و من را قادر ساختند تا برنامه ما را در بهداشت روان جهانی شروع کنم.
GHB: چیست دیده نشده در مورد و چه چیزی شما را برای نوشتن این کتاب ترغیب کرد؟
CLK: دیده نشده داستانی در مورد چگونگی داشتن و تلاش برای درمان مشکلات سلامت روان در “جهان در حال توسعه” است. داستان دو مرد خیالی به نامهای سام و برکو را روایت میکند که به ترتیب دچار افسردگی شدید و اسکیزوفرنی شدهاند، در کشوری بینام که ترکیبی از مکانهایی است که من و همکارانم در برنامه بهداشت روان جهانی ما کار کردهایم. این کتاب تلاش میکند تا چالشهایی را که هر کدام با آنها روبرو هستند، در درک آنچه برایشان اتفاق میافتد، دریافت و پذیرش کمک، و افراد مختلف، مفید و کمتر کمککننده، در طول سفرشان به تصویر بکشد. در عین حال، دیده نشده با ارائه اجمالی از مسائل مربوط به سلامت روانی مادر یک امدادگر در خانه، نشان می دهد که چگونه “آنجا” می تواند “هرجا” باشد.
تصمیم گرفتم آن را به عنوان نوعی حمایت از بودجه بهتر برای سلامت روان بنویسم، تا چشم مردم را به “شکاف سلامت روان” که بین نیازهای سلامت روان و منابع در سراسر جهان، از جمله اینجا در ایالات متحده وجود دارد، باز کنم. دیده نشده. مراقبت های بهداشت روانی به طور کلی بودجه کافی ندارد، و اگر بخواهید آن را در محیط های کم منابع انجام دهید، این کسری حتی بدتر می شود. صادقانه بگویم، من از وجود بودجه سال به سال برنامه جهانی بهداشت روان ما خسته شده ام.
GHB: دوست دارید خوانندگان از چه چیزی جمع آوری کنند؟ دیده نشده?
CLK: من بلندپروازانه در تلاش هستم تا به چندین مخاطب دست یابم و همچنین پیام های متعددی در مورد سلامت روان منتقل کنم. و، من می خواستم این کار را با نشان دادن به جای گفتن انجام دهم. برای همه خوانندگان، من می خواستم مشکلات سلامت روان را به عنوان منبع اصلی رنج جهانی به آگاهی آنها برسانم. از این گذشته، مقوله بیماری های روانی بزرگترین عامل مرگ و میر در سراسر جهان را در میان تمام مشکلات سلامتی تشکیل می دهد. من میخواستم به خوانندگانی که کمتر با بیماری روانی آشنا هستند نشان دهم از طریق داستانهای سام و برکو که فکر میکنم بسیار تکاندهنده هستند. من همچنین میخواستم مبتلایان را انسانی کنم و به ننگها رسیدگی کنم. سام و برکو با وجود زندگی در یک مکان فقیرانه و دور و با لهجه صحبت می کنند، اما انسانیتی دارند که بسیار شبیه “مال ما” است و آنها نیز مانند ما رنج می برند. و، من با سرمایهگذاران بالقوه مانند بنیادها و حتی آژانسهایی مانند آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده صحبت میکنم، به این امید که بتوانم آنها را به اندازه کافی حرکت دهم تا سلامت روان بخشی از سلامت جهانی شود. همانطور که سازمان بهداشت جهانی می گوید: “سلامتی بدون سلامت روان وجود ندارد.”
در همان زمان، من میخواستم از مدل اهداکننده-گیرنده خارج شوم که بسیاری از مردم درباره سلامت جهانی دارند و خط داستانی کوچکتری درباره یک امدادگر داشته باشم که مادرش در کشور ثروتمندتر اما نامشخصی که او از آنجا آمده است، به خانه اش دسترسی ندارد. روانپزشک برای افسردگی شیدایی اش در نهایت، میخواهم به متخصصان سلامت روان الهام بخشم که به دنیا بروند و فقط انتظار نداشته باشند که دنیا به سراغ ما بیاید. حتی اگر آمریکا و بقیه «غربها» شکاف سلامت روانی خودشان را داشته باشند، باز هم ما صاحبان آن هستیم و وظیفه داریم به نداشتگان کمک کنیم.
GHB: به نظر شما بزرگترین موفقیت روانپزشکی جهانی چیست؟
CLK: من فکر میکنم که تلاشهای جهانی بهداشت روان که بر آموزش و آموزش افراد در محیطهای کم منابع در سراسر جهان متمرکز است، یک نیروی واقعی چندبرابر است. ما نمی رویم و بیماران را درمان می کنیم، بلکه سعی می کنیم تعداد افرادی که برای درمان آنها مجهز هستند را افزایش دهیم. این به این معنی است که آنچه را که جابجایی وظایف نامیده میشود و آموزش آنچه که سازمان بهداشت جهانی آن را غیرمتخصصان مینامد-اعضای جامعه، کارکنان بهداشت جامعه، معلمان، پرستاران، دستیاران پزشک و ارائهدهندگان مراقبتهای اولیه– نحوه رسیدگی یا بهتر رسیدگی به مسائل مربوط به سلامت روان در جوامع خود و آنها را آموزش دهد. تمرینات ما با پشت سر گذاشتن دانش، مهارت و اعتماد به نفس در مورد سلامت روان بذری می کاریم که می تواند بدون ما رشد کند. روانپزشکی برای مدت طولانی اغلب یک رشته سرسختانه واکنشی و متمرکز بر بالینی بوده است که متکبرانه از مردم انتظار دارد به آن مراجعه کنند، اما سلامت روان جهانی روانپزشکی را به سمت پیشفعالی و سلامت عمومی میکشاند. ما جوامع و کشورها را بیماران خود می دانیم و تماس های خانگی برقرار می کنیم.
GHB: چالش های پیش روی روانپزشکی جهانی چیست و چشم انداز شما چیست؟
CLK: من معتقدم که مقدار زیادی از بودجه محدود در سلامت روان جهانی صرف تحقیقات می شود، که تمرکز اکثر برنامه های جهانی بهداشت روان آمریکایی است. باید بیشتر به سمت خدمات رفت. اول، به یکی از همکاران در کارائیب شرقی فکر می کنم که به تمایل من برای انجام یک نیازسنجی در میان کارکنان مراقبت های اولیه قبل از شروع آموزش آنها در زمینه بهداشت روان پاسخ داد. او دستش را برای من تکان داد و گفت: “من به شما اطمینان می دهم که هیچ آموزشی که انجام می دهید اینجا هدر نخواهد رفت.” دوم، مطالعات برجسته ای در مورد تغییر کار وجود دارد که در آن اعضای جامعه به طور مؤثر روان درمانی مبتنی بر شواهد را برای شرایطی مانند افسردگی اساسی و PTSD به کار می گیرند، اما وقتی این مطالعات شگفت انگیز به پایان می رسد، خدمات نیز به پایان می رسد. ما باید به همه مکانهایی که این مطالعات در آنها اتفاق افتاده برگردیم و یافتهها را به برنامههای درمانی پایدار تبدیل کنیم.