[ad_1]
منبع: HeatherGingrich co/Shutterstock
حدود 20 سال پیش، در تعطیلات در اسکاتلند بارانی، برای قدم زدن در مسیری ساحلی رفتم. به یک خلیج رسیدم و ایستادم تا به صحنه نگاه کنم. زیبا و دراماتیک بود، با دریا که به طرز وحشیانه ای متورم می شد و امواج غول پیکر به صخره ها می کوبیدند و کف به هوا می پاشیدند. من کاملا تنها بودم به جز چند مرغ دریایی که بر فراز ساحل پرواز می کردند. به صخره ها، آسمان پر از باران و دریا که بی انتها تا دوردست کشیده شده بود خیره شدم.
بعد از چند دقیقه، هوشیاری من تغییر کرد. به نظر می رسید همه چیز در اطراف من زنده می شود، گویی بعد اضافی از واقعیت به آن اضافه شده است. روی سنگی نشستم و به دریا خیره شدم. میدانستم که صحنهای را مشاهده میکنم که برای هزاران سال بدون تغییر بود و بدون تغییر باقی میماند. ناگهان، این فقط یک ایده روشنفکرانه نبود، بلکه یک واقعیت بود. احساس می کردم که واقعاً هزاران سال در گذشته و هزاران سال در آینده آنجا هستم. اگر زمان به جای خطی، فضایی می شد، به طوری که من دیگر محدود به زمان حال نمی شدم.
یک تصادف
در سال 2014، من یک تجربه زمانی عجیب دیگر داشتم، در طی یک تصادف اتومبیل. من با همسرم در لاین وسط یک بزرگراه شلوغ رانندگی می کردیم. یک کامیون از لاین داخلی خارج شد و با ماشین ما برخورد کرد و ما را به اطراف چرخاند و سپس دوباره به ما برخورد کرد. همه چیز در حرکت آهسته پیش رفت. به پشت سر نگاه کردم و به نظر می رسید که ماشین های دیگر به طرز باورنکردنی آهسته حرکت می کنند، تقریباً انگار یخ زده بودند. احساس می کردم که زمان زیادی برای مشاهده کل صحنه و تلاش برای به دست آوردن مجدد کنترل ماشین دارم. از این که چقدر جزئیات می توانستم درک کنم شگفت زده شدم. میتوانستم ردیفهای طولانی ماشینها را ببینم که از لاینهای پشت سر ما کشیده شدهاند و چهرههای شوکهشده رانندهها درست پشت سرمان.
من هم از آرامشم تعجب کردم. به جای وحشت، به طور واضح و روشمند در مورد وضعیت فکر کردم، زیرا سعی کردم کنترل ماشین را دوباره به دست بگیرم. خوشبختانه ماشین به سمت شانه سخت چرخید که در آنجا با یک مانع برخورد کردیم و متوقف شدیم. در آن لحظه به نظر می رسید زمان به سرعت عادی خود باز می گردد. با احساس آرامش باورنکردنی، به همسرم و سپس به بدن خودم نگاه کردم و متوجه شدم که هیچکدام از ما آسیب ندیدهایم (اگرچه ماشین آنقدر آسیب دیده بود که باید اسقاط شود).
تجربیات گسترش زمان
دو تجربه فوق الهام بخش کتاب جدید من شدند تجربیات گسترش زمان در نقش خود به عنوان یک روانشناس فراشخصی، شروع به جمع آوری گزارش هایی از آنچه «تجربه های گسترش زمان» (یا TEE) نامیدم و بررسی زمینه ها و ویژگی های آنها کردم. من متوجه شدم که تجربیات گسترش زمان در تصادفات و موارد اضطراری رایج است، اما در بسیاری از موقعیت های دیگر، از جمله مراقبه عمیق، لحظات حضور شدید، تحت تأثیر روانگردان ها، یا در ورزش و بازی رخ می دهد.
دریافتم که در TEE ها زمان معمولاً بین 10 تا 40 مرتبه بزرگی افزایش می یابد. این به این معنی است که یک دوره سه ثانیه ممکن است نیم دقیقه یا تا دو دقیقه طول بکشد. یکی از نتایج این امر این است که در مواقع اضطراری، افراد می توانند اقدامات پیشگیرانه – در برخی موارد نجات دهنده – انجام دهند که در زمان عادی غیرممکن است.
من همچنین گزارش هایی از آنچه که «زمان» نامیده بودم جمع آوری کردم توقف تجربیات (یا TCEs). TCE ها بسیار کمتر از TEE ها رایج هستند، که عمدتاً در تجربیات شدید معنوی و تجربیات نزدیک به مرگ رخ می دهند. دو نوع تجربه توقف زمانی (یا TCE) وجود دارد. در اولی، زمان به سادگی ناپدید می شود. ما از زمان فراتر می رویم، همانطور که یک شناگر از رودخانه بیرون می آید و در ساحل رودخانه می نشیند. در نوع دوم، زمان فضایی می شود. گذشته و آینده دیگر پنهان نیستند، بلکه در یک پانوراما، در کنار زمان حال قرار گرفته اند. (اولین تجربه من در بالا مثال خوبی است.)
TEEها نشان میدهند که زمان یک ساختار انعطافپذیر است که توسط وضعیت طبیعی هوشیاری ما تعیین میشود. به محض اینکه ما به وضعیت دیگری از آگاهی تغییر می کنیم، حس ما از زمان تغییر می کند. حتی بیشتر از آن، TCEها نشان میدهند که در اساسیترین سطح، دیدگاه خطی عادی ما از زمان توهمآمیزی است. در واقعیت، گذشته هرگز ناپدید نمی شود و آینده از قبل وجود دارد. شاید ما بر اساس ضرورت عملی در زمان خطی زندگی می کنیم، زیرا اگر به طور مستمر از رویدادهای گذشته و آینده آگاه باشیم، عملکرد دشوار خواهد بود. (در تجربیات گسترش زمانمن پیشنهاد می کنم که این دیدگاه از زمان با بسیاری از نظریه ها و یافته های فیزیک مدرن نیز مطابقت دارد.)
خوشحالم که در یک عصر بارانی برای آن پیاده روی رفتم. حتی خوشحالم که یک تصادف رانندگی کردم، اگرچه نمیخواهم خطر دیگری را تجربه کنم.
[ad_2]