منبع: “عکس گرفته شده توسط Zoe Weil”
من یکی از حدود 72 میلیون نفری هستم که به کامالا هریس رای دادند، اما این پست برای همه هموطنان آمریکایی من نوشته شده است. وقتی در ساعت 4:30 صبح روز 6 نوامبر از خواب بیدار شدم و از نتایج انتخابات مطلع شدم، از جمله اینکه منطقه خودم در مین به دنبال دونالد ترامپ است، در رختخواب دراز کشیدم و احساس کردم قلبم تند میزند. متوجه قضاوت های تند و شکننده ام شدم. من احساس عدم درک، غم و ترس کردم.
و بعد با تبدیل شدن آسمان سرخابی به بیرون رفتم. یک لون به شدت گریه کرد. عقابی بالای سرم اوج گرفت. بر خلاف من، این گونه های دیگر به دلیل تصمیمات بشری که روز قبل گرفته بودند، نمی دانستند چه بلایی سرشان می آید. اما بعد متوجه شدم که خودم نمی توانم آینده را بدانم. من شواهد محکمی داشتم مبنی بر اینکه نتایج انتخابات سرعت گرم شدن کره زمین را افزایش می دهد. کاهش حداقل حفاظت برای سایر گونه ها؛ و حقوق بسیاری از ساکنان ایالات متحده را از بین می برد، اما نه من و نه هیچ کس دیگری، پایان این داستان را نمی دانیم.
بنابراین از خودم پرسیدم: “حالا چی؟” و جواب برای من واضح بود: بیشتر کار کن. برای تغییر سیستم هایی که ناعادلانه، ناپایدار و غیرانسانی هستند، سخت تر کار کنید. برای کمک به افرادی که در معرض خطر هستند سخت تر کار کنید. و برای درک دیدگاههای دیگران سختتر تلاش کنم تا تلخی و عصبانیت کنجکاوی و عشق را تحت الشعاع قرار ندهد و حتی در خصوصیترین افکار من، درک مداوم «ما و آنها» از بین برود. هیچ راه دیگری برای ساختن آیندهای که شایسته ظرفیت ما باشد و جایی که ضمیر غالب میشود بیاندیشم. ما. ما مردم ما ساکنان زمین ما، بخشهایی از اکوسیستمها هستیم که در آن همه حیات باهوش به وجود میآیند.
پاسخ من این بود که “سخت تر کار کنم” زیرا می توانم. زیرا من با خطرات مشابهی روبرو نیستم. چون مثل همه، من هنوز نقشی در داستان در حال باز شدن دارم. و چون، همانطور که جوآن بائز یک بار گفت، “عمل پادزهر ناامیدی است.”
“سخت تر کار کردن” عملاً چگونه به نظر می رسد، به خصوص برای ما که در معرض خطر خاصی نیستیم؟ من تصویر زیر را برای چگونگی کار بیشتر ارائه می دهم به صورت انسانی و موثر آیا ما به این تغییر در دولت خود رای منفی دادیم، با نگرانی در مورد تأثیرات منفی احتمالی آن به آن رأی دادیم یا اصلاً رأی ندادیم.
یک فضای خالی در جنگل را تصور کنید. آنجا، در مرکز آن، آتشی درخشان وجود دارد که توسط افرادی که به گرما و نور آن کشیده شده اند، احاطه شده است. حال تصور کنید اگر سوخت زیادی به آن آتش اضافه شود چه اتفاقی می افتد. ناگهان جرقه ها پرواز می کنند و درختی را مشتعل می کنند. آتش زیبا به آتش سوزی جنگل تبدیل می شود و همه فرار می کنند.
به طور استعاری، همه ما آتشی در درون خود داریم. این آتش احساسات ماست، عشق و نفرت، شادی و اندوه، همدلی و خشم. برخی از ما نسبت به دیگران «آتشآمیزتر» هستیم، اما صرف نظر از ماهیت ما، آتش درونی ما نه تنها بر خودمان بلکه بر اطرافیانمان نیز تأثیر میگذارد. اگر بخواهیم به جای آتش سوزی جنگل، یک آتش کمپ باشیم، ظرفیت بیشتری برای ایجاد ائتلاف هایی داریم که می توانند تغییرات مثبتی ایجاد کنند. اما در زمانی که بسیاری از احساسات ما بسیار داغ هستند، چگونه آیا می توانیم یک آتش سوزی باشیم؟ یکی از پاسخ ها در تعیین نوع و میزان مناسب سوخت برای مصرف نهفته است.
این سوخت استعاری چیست؟ این اخبار و اطلاعاتی است که ما خود را در معرض آن قرار می دهیم. کتاب ها و مقالاتی که می خوانیم؛ پادکست هایی که گوش می دهیم؛ افرادی که به دنبال یادگیری از آنها هستیم. رسانه های اجتماعی که ما مطالعه می کنیم؛ و جوامعی که ما بخشی از آن هستیم. میتوانیم از خود بپرسیم که آیا انواع سوختی را مصرف میکنیم که به ما کمک میکند طیفی از افراد را به هم نزدیک کنیم تا بتوانیم جوامعی سالم و مشارکتی برای پیشبرد راهحلهایی برای مشکلات پیشروی ایجاد کنیم.
این امکان وجود دارد که به جای اینکه مردم را به سمت ما بکشانند، فرار کنند زیرا ما پر از خشم و عذاب هستیم، یا به جای آن، به این دلیل که ما از ترس های عمیق و مشروع دیگران غرور می کنیم و آنها را نادیده می گیریم. اگر خودمان را با رسانه هایی که ما را ملتهب می کنند تغذیه کنیم، ممکن است کمتر قادر به پاسخ عاقلانه باشیم. ممکن است فرصتها را برای ایجاد پلهایی برای اقدام مثبت کاهش دهیم و پتانسیل ما برای همکاری ممکن است دود شود.
برای برخی، شاید آتش سوزی آنقدر عمیق شعله ور شده است، زیرا ما آنقدر سوخت اضافه کرده ایم که اکنون سوخته ایم، به اخگر تبدیل شده ایم، و اصلا نمی توانیم سهم زیادی داشته باشیم. ممکن است نیاز داشته باشیم به درون خود بچرخیم تا دوباره جمع شویم، زیرا بدانیم که خیلی زود باید دوباره خودمان را احیا کنیم.
اگر زمانی وجود داشت که آتش خود را با دقت مراقبت کنیم، مطمئناً اکنون است. کاری که در این لحظه انجام می دهیم مهم است. حتی در میان احساسات شدیدمان، ضروری است که روی آتش سوزی تمرکز کنیم و اجازه ندهیم که دیگران چه میکنند یا میگویند، رفتار ما را تعیین کند، نه تنها به خاطر دیگران، بلکه به خاطر خودمان.
در اینجا سه مرحله وجود دارد که ممکن است انجام دهیم:
- تا حد ممکن سعی کنید فردی باشید که گرما را ساطع می کند. راههای راهحل زیادی برای ساختن سیستمهایی وجود دارد که برای مردم، سایر گونهها و محیطزیست مفید هستند، و ارتباط بین شکافها برای ایجاد ائتلافهایی که نتایج بالقوه غیرانسانی و مخرب را کاهش میدهند، ضروری است. برای این کار بهترین روش ها را برای آرام کردن ذهن و تقویت عزم خود تعیین کنید. گرما ضعیف نیست؛ تسلیم شدن یا تسلیم نشدن نیست. بلکه در ایجاد نتایج مثبت با هم مفید است.
- از لفاظیهای نفرتآمیز یا غرورآفرین بپرهیزید، و به خاطر خدا، میمهایی را به اشتراک نگذارید که شعلههای خشم، ناسزاگویی یا فخرفروشی را شعلهور میسازد. قبل از اینکه هر چیزی را پست کنید یا به اشتراک بگذارید، از خود بپرسید که آیا سوختی اضافه می کنید که ممکن است آتش زا باشد.
- به خود اجازه دهید تا حد امکان در مورد دیدگاه های دیگران کنجکاو شوید. چه به هریس رأی دادید یا به ترامپ، به دنبال سوخت دانش باشید تا درک کنید. با تفاهم، امکان یافتن زمینه های مشترک با همسایگانی که متفاوت از شما رای داده اند، به دست می آید، اما هنوز هم می توانید برای سیستم های سالم تر، ایمن تر و انسانی تر کار کنید. راهحلهایی برای مشکلات وجود دارد که اکثریت ما میتوانیم با آنها موافق باشیم.
انجام این کارها همه چیز را درست نمی کند. ما با چالش های بالقوه فاجعه بار و رنج وحشتناکی روبرو هستیم. فراموش نمی کنم که آتش فقط استعاره ای برای این مقاله نیست. در دهه گذشته آتشسوزیهای واقعی جنگلها با قدرت و ویرانی بیشتری همراه بوده است، عمدتاً به این دلیل که ما نتوانستهایم اقدامی برای کاهش انتشار کربن و متان انجام دهیم، کاری که میتوانستیم انجام دهیم و هنوز هم میتوانیم انجام دهیم.
با این اوصاف، انجام ندادن این کارها همه چیز را بدتر میکند و برای دو برابر کردن استعارهی آتش، ممکن است پلها را دقیقاً در زمانی که برای ساختن آنها نیاز داریم – با همسایگانمان، در شهرها و شهرهایمان، در سراسر راهروی ما بسوزاند. قوه مقننه ایالتی که در آن همکاری و سازش اغلب هنوز اتفاق می افتد، و به عنوان ملتی از مردمی که اکثراً دارای حسن نیت هستند و آرزوی مشترکی برای آینده ای دارند که در آن ما و فرزندانمان می توانیم شکوفا شویم.