شاید قبلاً آن را تجربه کرده باشید: کف دستهایتان عرق میکند، اندامهایتان احساس ضعف یا سنگینی میکنند، و رودهتان ناآرام است. شما عصبی هستید و در ظاهر ممکن است آرام و آماده به نظر برسید یا نباشید.
و اگر خودتان آن را تجربه نکرده اید، شاید در مورد آن رپ امینم را شنیده باشید. یا سیمون بایلز در مورد آن صحبت می کند. یا لبرون جیمز اعتراف می کند که حتی پس از گذشت 20 سال از دوران حرفه ای خود در NBA، هنوز عصبی می شود – حتی قبل از بازی های فصل عادی. یا در یک سه شنبه معمولی. چرا؟ زیرا او کاری را که انجام می دهد دوست دارد و دوست دارد که هنوز هم می تواند آن را انجام دهد. او از اعصاب استقبال می کند: او می گوید اعصاب به او احساس حضور و احساس زنده بودن می دهد.
بنابراین اگر مشتاقانه منتظر نقطه ای در حرفه ورزشی (یا عملکردی) خود هستید که دیگر آنقدر عصبی نشوید، شاید وقت آن رسیده است که متوقف شوید.
زیرا وقتی در مورد کاری که باید انجام دهید هیجان زده می شوید اعصاب از بین نمی روند. و اعصاب حتی می توانند به شما کمک کنند تا بهترین عملکرد خود را داشته باشید.
سختترین چیزها در مورد اعصاب ممکن است این باشد که به ما کمک میکنند یا به ما آسیب میرسانند، همانطور که فکر میکنیم به ما کمک میکنند یا به ما آسیب میرسانند. درک ما از عصبی بودن – همانطور که معمولاً ادراک انجام می شود – به واقعیت ما تبدیل می شود.
زمانی که احساس میکنید به خاطر سفر به دستشویی به دام افتادهاید یا نمیتوانید غذا را پایین نگه دارید، باور این موضوع سخت است. اگر بیمار هستید چگونه می توانید بهترین عملکرد خود را داشته باشید؟
این یک سوال منصفانه است. تغییر درک خود از اعصاب لزوماً به این معنی نیست که وضعیت بدنی و عملکرد شما بلافاصله امروز تغییر خواهد کرد. تغییر درک شما از اعصاب فرآیندی است که زمان و تمرین می خواهد.
یکی از چیزهایی که به شروع فرآیند تغییر درک شما از اعصاب کمک می کند این است که بدانید استرس کلمه کثیفی نیست. استرس حتی می تواند خوب باشد. در واقع، اصطلاحی در علوم اجتماعی و رفتاری به نام eustress وجود دارد که به معنای واقعی کلمه «استرس خوب» است، نوع محرکی که برای یادگیری و رشد باید داشته باشیم. بدون eustress، ما یا حوصلهمان سر میرود یا در منطقه راحتی خود حرکت میکنیم، و بنابراین در کاری که میخواهیم انجام دهیم، بهتر نمیشویم.
روانشناسان ورزشی تحقیقات زیادی در مورد “مناطق فردی عملکرد بهینه” انجام داده اند، که حالت فعال سازی است، منحصر به فرد برای شما و منحصر به فرد برای هر کاری که ممکن است لازم باشد انجام دهید، برای اینکه بتوانید آن را انجام دهید. بهترین منطقه بهینه عملکرد شما جایی است که در آن به اندازه کافی استرس داشته باشید. شما حوصله ندارید و در منطقه راحتی نیستید. این حالت فعالسازی میتواند از ورزش به ورزش و حتی در یک ورزش بسیار متفاوت باشد. به عنوان مثال، وضعیت فعالسازی – منطقه اختصاصی عملکرد بهینه شما – که در شروع یک مسابقه مسافت طولانی به آن نیاز دارید، ممکن است با حالت فعالسازی که در صد متر پایانی گردن و گردن نیاز دارید متفاوت باشد. حالت فعال سازی که برای روتین پرتو تعادل نیاز دارید ممکن است کاملاً متفاوت از آنچه برای خرک نیاز دارید باشد. و غیره.
بهترین راه برای تعیین مناطق فردی عملکرد بهینه برای هر کاری که باید انجام دهیم این است که به خودمان فضایی برای آزمون و خطا بدهیم. ممکن است گاهی اوقات اشتباه کنیم. ممکن است کمی بیش از حد غلبه کنیم و بیش از حد فعال شویم، کمی بیش از حد تقویت شده باشیم، کمی خیلی سریع شروع کنیم. ممکن است خیلی زیاده روی کنیم و به سمت خاموش شدن متمایل شویم. اما تنها راهی که می توانید بفهمید چه چیزی برای شما مفید است این است که به خودتان فضایی بدهید که هر بار آن را درست انجام ندهید. با این حال بهتر است، به خودتان فضایی بدهید که خیلی وقت ها آن را درست انجام ندهید. در تمام فصل خود، شما مسیر خود را به سمت رویداد اوج خود اصلاح می کنید و به آن دست می زنید. و سپس بعد از آن، استراحت میکنید، فکر میکنید، و سپس راه خود را به فصل بعدی خود تغییر میدهید.
این به ندرت پاسخ رضایتبخشی برای افرادی است که میخواهند در هر بازی، مسابقه، مسابقه، و غیره بهترین عملکرد خود را داشته باشند. بنابراین پس از اعتراف به اعصاب – استقبال از حضور آنها – مرحله مهم بعدی این است که متوجه شوید چه زمانی شروع به دور شدن از موقعیت مناسب میکنند. قبل از اینکه خستگی و فرسودگی به بیماری، تعطیلی یا وحشت تبدیل شود، به چالش و خستگی یا فرسودگی تبدیل شود.
اگر بتوانید تشخیص دهید که اعصاب شما را خسته می کند، می توانید از خستگی ناشی از اعصاب خلاص شوید. وقتی متوجه شدید، ممکن است ترفند جورج کیتل گیرنده ستاره NFL را امتحان کنید و یک “دکمه تنظیم مجدد” را روی خود نصب کنید. برای کیتل، او ساعد خود را فشار میدهد (جایی که تصویری از جوکر با لبهای قرمز روشن دارد) تا به خود یادآوری کند که همین الان به آنچه میتواند کنترل کند، بازگردد. گاهی اوقات، تنها چیزی که او می تواند کنترل کند (و تنها چیزی که هر یک از ما می توانیم کنترل کنیم) تنفس ما است.
این به معنای “فقط نفس بکش” نیست، زیرا به ندرت توصیه مفیدی است. اما شما می توانید از طول بازدم خود آگاه شوید، شاید کمی بیشتر از نفس خود بازدم کنید و اجازه دهید دم شما به طور طبیعی و بدون اجبار انجام شود. یا میتوانید کاری را که کیتل انجام میدهد انجام دهید و به خود یک مانترا بدهید، برای مثال: در حین دم با اطمینان نفس بکشید و هنگام بازدم ترس را بیرون دهید. ممکن است کلمات مختلفی را انتخاب کنید. باز هم کلید این است که به خودتان فضایی برای آزمون و خطا بدهید. ممکن است در اولین تلاش (یا دهم، یا بیستمین…) آن را به درستی دریافت نکنید.
اما اگر کاری را که انجام میدهید دوست دارید و میخواهید در انجام آن بهتر شوید، به خودتان اجازه دهید تا دریابید که برای دوستی با اعصابتان به چه چیزی نیاز دارید.