قطبی شدن فقط یک کلمه رایج نیست، بلکه سرطانی است که جامعه ما را از بین می برد. خانوادهها را از هم جدا میکند، جوامع را فرسایش میدهد، و اساس دموکراسی را مسموم میکند: توانایی ما برای گوش دادن، ارتباط، و همکاری. برای من، هزینههای قطبیسازی بهگونهای بود که نمیتوانستم در انتخابات اخیر ریاستجمهوری ایالات متحده نادیده بگیرم.
دختر 11 ساله ام که معمولاً مظهر نور و عشق بود، روز انتخابات با چهره ای متشنج و صدای پر از خشمش به طبقه پایین آمد:
من از ترامپ متنفرم و امیدوارم او پیروز نشود.»
یخ زدم نه به این دلیل که برخی از احساسات او را با او در میان نمی گذاشتم، بلکه به این دلیل که شنیدن آن کلمات از دهان او چیزی در درونم شکست. در خشم او، آینه ای از قضاوت های خودم، پیش فرض های خودم، ناتوانی خودم در بالا رفتن از سر و صدا را دیدم.
او فرهنگ تفرقهای را که من ناخواسته در آن سهیم بودم، طوطیسازی میکرد. و این درک من را ناراحت کرد.
در آن لحظه، کنجکاوی را به واکنشپذیری ترجیح دادم. به آرامی از او پرسیدم: «چرا چنین احساسی داری؟»
پاسخ او سریع بود: “چون او یک آدم تند و تیز است که به زنان اهمیت نمی دهد.”
مثل مشتی به روده ام زد. اینها فقط پژواک های حیاط مدرسه نبودند – آنها بذرهایی بودند که به کاشتن آنها کمک کرده بودم. بذر قضاوت، غیرانسانی سازی، و تفکر ما در مقابل آنها. دخترم نظر دقیقی ابراز نمی کرد. او دنیایی را منعکس می کرد که در آن متنفر بودن از درک کردن، برچسب زدن از همدلی آسان تر است. و بدترین قسمت؟ داشت از من یاد می گرفت.
سم قطبی شدن
قطبی شدن دزد است. این توانایی ما را می دزدد که همدیگر را انسان ببینیم. افراد پیچیده و چندوجهی را به شرورهای تک بعدی تبدیل می کند. دیالوگ را قبل از شروع خاموش می کند و سرزنش، تحقیر و در نهایت نفرت را جایگزین آن می کند.
از ترس تغذیه میکند، از تفرقه رشد میکند و ما را ضعیفتر، کوچکتر و منزویتر از همیشه میگذارد.
هزینه ها سرسام آور است. ما توانایی تعامل معنادار با کسانی را که متفاوت از ما فکر می کنند را از دست داده ایم. ما فراموش کرده ایم که چگونه تفاوت های ظریف را رعایت کنیم، در ناراحتی دیدگاه های مخالف بنشینیم، یا با پیچیدگی های انسانیت مشترکمان دست و پنجه نرم کنیم. در عوض، ما به سادگی ما در مقابل آنها می چسبیم زیرا احساس امنیت بیشتری می کند. اما این ایمنی دروغ است.
قطبی شدن فقط روابط را از بین نمی برد، بلکه پیشرفت را از بین می برد. این ما را از پرداختن به مشکلات واقعی که با آن روبرو هستیم باز می دارد، زیرا ما بیش از حد مشغول تخریب یکدیگر هستیم. و همانطور که ما انجام می دهیم، تار و پود جامعه ما از هم باز می شود.
چگونه شفا دهیم؟
لحظه با دخترم زنگ بیداری بود. من متوجه شدم که چقدر آسان است که همان تفرقههایی را که ادعا میکنم با آنها مخالفت کنم، تداوم بخشد. این مرا مجبور کرد با حقیقتی دردناک روبرو شوم: من فقط قربانی قطبی شدن نبودم. من در آن شریک بودم.
این درک باعث ایجاد یک گفتگوی دشوار اما ضروری در خانواده ما شد. ما در مورد این صحبت کردیم که چگونه نفرت – حتی زمانی که احساس میکند موجه است – چرخهای را تغذیه میکند که قدرت ما را از بین میبرد. ما این ایده را بررسی کردیم که مردم چیزی بیش از بدترین کلمات یا اعمال آنها هستند و کنجکاوی – نه قضاوت – مسیر ارتباط است. ما سؤالات سختی پرسیدیم: معنای واقعی دیدن انسانیت یک نفر، حتی زمانی که با او مخالفیم، چیست؟ چگونه می توانیم در برابر کشش ما در مقابل آنها مقاومت کنیم و در عوض پل بسازیم؟
اینها سوالات آسانی نیستند. اما آنها فوری هستند. زیرا اگر راهی برای التیام این شکاف پیدا نکنیم، تنها در انزوا و تلخی که قطبیسازی ایجاد میکند، فرو میرویم.
چشم اندازی برای فردای متفاوت
قدرت تغییر قطبی شدن هم اکنون در دستان ماست. قدرت جامعه ای را تصور کنید که کنجکاوی را به جای محکوم کردن، گفتگو را به جای تفرقه و انسانیت را بر نفرت ترجیح می دهد. تصور کنید اگر تفاوتهایمان را بهعنوان یک تهدید تلقی نکنیم و آنها را بهعنوان فرصتهایی برای قویتر شدن در کنار هم بپذیریم، میتوانیم بسازیم.
بیرون آمدن از اتاق های پژواک قضاوت شجاعت می خواهد. به چالش کشیدن روایت هایی که دیگران را به کاریکاتور تقلیل می دهند، به قدرت نیاز دارد. و دیدن فردی که با او مخالف هستید و همچنان انسانیت او را تشخیص می دهید جسارت می خواهد. اما این شجاعت این است که چگونه ما قدرت جمعی خود را بازیابی می کنیم.
هر یک از ما در ساختن دنیایی که میخواهیم در آن زندگی کنیم نقشی داریم – جهانی که به مراقبت، ارتباط و شفقت به جای نفرت اهمیت میدهد. ما نمی توانیم منتظر باشیم تا شخص دیگری آن را برطرف کند. قدرت تغییر مسیرمان در هر مکالمه، هر تعامل و هر لحظه که ارتباط را به قضاوت انتخاب می کنیم، در اختیار ماست. این در نحوه آموزش به فرزندانمان، نحوه رفتار با همسایگان و نحوه تعامل با کسانی است که عمیقاً با آنها مخالفیم.
ما یک انتخاب داریم. ما میتوانیم به آتش تفرقه ادامه دهیم – یا میتوانیم کسانی باشیم که آنها را با همدلی، شفقت و تعهد بیامان به انسانیت مشترکمان خاموش میکنیم. مسیر پیش رو آسان نیست، اما تنها راهی است که به قدرت، انعطاف پذیری و پیشرفت می انجامد.
پس بیایید دست از عزاداری بر وضعیت جهان برداریم و شروع به شکل دادن به آن کنیم. بیایید گفتگوهای سخت، تصمیمات سخت و گام های جسورانه را به سمت چیزی بزرگتر برداریم. با هم، ما قدرت جابهجایی کوهها را داریم، اما از اینجا شروع میشود – با شما، با من، با امتناع همه ما از اینکه نفرت و تفرقه آینده ما را تعیین کند.