علم پادزهر بزرگ برای زهر شور و خرافات است. –آدام اسمیت در مورد استدلال با انگیزه
راه خوشبختی سنگلاخ است. برخی از روانشناسان عامیانه استدلال می کنند که شادی یک انتخاب است – این به شما بستگی دارد، اینکه می توانید شادی را در باورهای خود بیابید، ممکن است ایده هایی را باور کنید که لذت یا آرامش را به ارمغان می آورند، و اینکه چیزهایی که به آن اعتقاد دارید فایده دارند. آدام اسمیت، فیلسوف و اقتصاددان، دیدگاه شکاک تری در مورد چنین استدلال انگیزشی داشت و به طور بلاغی می پرسید: “چه چیزی می تواند به خوشبختی مردی که در سلامتی، بدون بدهی و وجدان پاک است اضافه کرد؟”
بیایید با اصطلاح “مفید” شروع کنیم. سودمندی اصطلاح اقتصاددان برای خوشبختی است. حداکثر کننده های سودمندی کسانی هستند که به دنبال بیشترین خوشبختی هستند.
برخلاف کلمه عامیانه «خوشبختی»، اصطلاح «فایده» دارای مفاهیم ابزاری است. به این معنی است که می توان از چیزی برای ارضای یک میل یا علاقه “استفاده” کرد. کلمه “شادی” گسترده تر است. این به شما امکان می دهد فقط بنشینید و “شاد” باشید.
واژگان نئولیبرال صفتی برای “مفید” ندارد. کلمه “فایده گرا” فقط به انتخاب ها و فرآیند انتخاب اشاره نمی کند، اما به حالت هایی که از این انتخاب ها منتج می شوند اشاره نمی کند (نب، برخی از مدل سازان سودمند با این بیانیه مخالف هستند). شما نمی توانید به سادگی بنشینید و احساس “فایده گرایی” کنید. فایده گرایی مستلزم اقدام است.
با ظهور اقتصاد رفتاری، روانشناسی به تفکر اقتصادی بازگشته است. یکی از پیشگامان اقتصاد رفتاری (یعنی روانشناختی) جورج لوونشتاین از دانشگاه کارنگی ملون است. از جمله کمک های بسیار او، احیای ایده “فایده باور” است. اخیراً، مولنار و لوونشتاین (از این پس ML) خلاصه ای مختصر از این تلاش را منتشر کردند (2022). جستار حاضر خلاصه ای گزینشی از آن خلاصه با اندکی تفسیر است.
ML استدلال می کند که باورها می توانند سودمندی یا ارزش ذهنی خاص خود را داشته باشند، و این نباید تعجب آور باشد زیرا پدرخوانده های اقتصاد کلاسیک، به ویژه آدام اسمیت و جرمی بنتام، اظهار داشتند که می توانند. اسمیت (1759)، در او نظریه احساسات اخلاقی، به علاقه شدید انسانها به شهرت خود اشاره کرد: “مشاهده شدن، توجه به آنها، مورد توجه قرار گرفتن با همدردی، از خود راضی و تایید، همه مزایایی است که می توانیم از آن استفاده کنیم.”
اگرچه مردم عموماً باورهای درست را به باورهای نادرست ترجیح می دهند، آنها دارای سوگیری های زیادی (یعنی ترجیحات) به اندازه کافی قوی هستند که درک حقیقت را منحرف کنند. اینجاست که مفهوم سودمندی باور مطرح می شود.
تنها در صورتی که مردم به اندازه کافی به شهرت خود اهمیت دهند تا جایگاه اجتماعی درک شده خود را افزایش دهند، میتوانیم مطمئن باشیم که سودمندی باور در بازی وجود دارد. افرادی که به درستی معتقدند شهرت اجتماعی خوبی دارند، نمی توان متهم کرد خواستن داشتن چنین تصویر منعکس شده مثبتی از خود (هک و کروگر، 2015). اگر آنها به سادگی واقعیت را آنگونه که هست درک کنند، لذت بردن از این ادراک هیچ پیامد اقتصادی یا روانی منحصر به فردی ندارد. به طور خلاصه، ادعاهای سودمندی باور مستلزم ادعاهای استدلال انگیزشی (و جانبدارانه) است.
تفاوت بین تعریف کلاسیک (احیا شده) سودمندی باور و تعریف نئولیبرالی تقلیل گرایانه از باور، همانطور که توسط ML ارائه شده است، آموزنده است. طبق تعریف نئوکلاسیک (و اکنون مرسوم)، “باورها ارزیابی احتمالی ذهنی یا انتظارات نسبت به نتایج یا وضعیت های جهان هستند” (ML). توجه داشته باشید که اصطلاح “باور” در اینجا منحصراً به تخمین احتمال اشاره دارد، نه به ارزیابی ارزش.
در مقابل، تعریف کلاسیک (و از نظر روانشناختی حساس) میگوید که «فایده مبتنی بر اعتقاد (یعنی) مطلوبیتی است که مستقیماً از داشتن باورها به دست میآید، خواه دقیق باشند یا نباشند» (ص 4). در اینجا، مفهوم باور به ارزش هدف (کالا، خدمت یا باور) متصل می شود.
ماهیت این دلبستگی چیست؟ ML در این استدلال از بنتام پیروی می کند که «مردم فایده – لذت و درد – را مستقیماً از باورهای خود می گیرند.» از آنجایی که فرآیند اشتقاق ناشناخته باقی می ماند، ما با مشکل مواجه می شویم.
در برخی موارد، مانند عزت نفس بالا، خود این باور ارزش گذاری را در بر می گیرد. هیچ باور قبلی وجود ندارد که بتوان حس لذت را از آن استخراج کرد. داشتن عزت نفس بالا است برای احساس لذت نیازی به لذت بردن از این باور نیست که فرد عزت نفس بالایی دارد.
در موارد دیگر، اشتقاق ممکن است. اگر تونی سوپرانو معتقد است که نورث جرسی را اداره میکند، میتواند ادامه دهد و از این واقعیت باور شده لذت ببرد. در مرحله اول، تونی متوجه می شود که او نورث جرسی را اداره می کند. در مرحله دوم، او از این دانش لذت می برد.
مانند اسمیت و بنتام، ML معتقد است که باورهای شهرت به ویژه بزرگ هستند. لذت بخش است که فکر می کنم مورد احترام همسالان خود است. با این حال، مجدداً، این باور و فایده همراه آن به یک چیز تبدیل می شود. سودمندی در خود باور پخته شده است.
با این حال، استدلال با انگیزه می تواند در چگونگی حفظ این باور با مدیریت ماهرانه یادگیری و حافظه نقش داشته باشد. سادهترین ابزار برای مدیریت باور، سوگیری تأیید و «جهل عمدی» است (Krueger et al., 2020). مؤمنان می توانند از اطلاعات بالقوه جعلی که ممکن است به صورت رایگان به دست آورند چشم پوشی کنند. درک موقعیت اجتماعی بالای یک فرد را می توان با قطع ارتباط با آن دسته از آشنایان که گهگاه صدای انتقادی را بلند می کنند، تقویت کرد. این نوع اجتناب از اطلاعات نتیجه سودمندی باور است. این ویژگی خود سودمندی باور نیست.
نظریه ML و نظریه های مشابه استدلال انگیزه مشکل نقطه اوج را حل می کند. سیستم استدلال انگیزشی چقدر منعطف است؟ قبل از اینکه واقعیت خود را اثبات کند، یک باور چقدر ممکن است در خدمت رضایت لذتبخش باشد؟
ML توجه داشته باشید که محدودیت هایی وجود دارد. ما نمی توانیم باورهایمان را خواه ناخواه انتخاب کنیم و هر چیزی که ما را خوشحال می کند باور کنیم. طبیعت آن را انکار می کند. اگر چنین ژیمناستیک ذهنی امکان پذیر بود، خیالباف ترین و خودپسندترین مؤمنان دیوانه می شدند و فرصت های باروری را از دست می دادند.
ما نمیتوانیم یک باور را انتخاب کنیم، همانطور که نمیتوانیم یک فکر خاص را انتخاب کنیم. این غیرممکن، مشاهدات هابز را به یاد میآورد که اگرچه میتوانیم آنچه را اراده میکنیم انجام دهیم، نمیتوانیم آن اراده را انتخاب کنیم (Krueger & Grüning, 2025). یک باور تنها می تواند از قرار گرفتن در معرض اطلاعات مرتبط یا ارتباطات متقاعدکننده پدید آید. یک باور را می توان با چنین ابزارهای غیرمستقیم به وجود آورد. نمی توان آن را با ادعای محض مطرح کرد. بخش عمدهای از علم روانشناختی اجتماعی نگرشها و تغییر نگرش در این مورد است.
با بازگشت به ML، و کنار گذاشتن این سوال مبهم در مورد اینکه مردم چگونه میتوانند -در محدودهها- ارزشها و باورهای خود را مدیریت و دستکاری کنند، میتوان موارد زیر را مشاهده کرد: طبق دیدگاه سنتی نئوکلاسیک، ارزش یک نتیجه و احتمال آن که با آنها رخ خواهد داد، از نظر مفهومی و علّی مستقل هستند، حتی اگر هر دو به صورت ذهنی قضاوت شوند. نظریه ML این فرض استقلال را رد می کند.
با استدلال با انگیزه، افراد می توانند احتمال ذهنی خود را برای به دست آوردن یک نتیجه ارزشمند افزایش دهند – حتی اگر نتوانند خود باور را خم کنند. به این ترتیب، این نظریه دیگر نیازی به دست و پنجه نرم کردن با این سوال شرم آور ندارد که چگونه یک باور مثبت می تواند فراتر از مثبت بودن آن که قبلاً اعلام شده، و صرف نظر از احتمال آن، لذت را به ارمغان بیاورد.
خوشبختی کجاست؟ شاید بتوانیم آن را با استدلال با انگیزه و در چارچوب عقل تقویت کنیم.