18:33 - 2024/11/15

کمک کن، انگیزه من خشک شد

[ad_1] اخبار منفی انگیزه را از بین می برد منبع: محمد حسن / پیکسابای سالهای کووید این کار را با من کرد. آنها انگیزه را مستقیماً از من گرفتند. قرنطینه – عدم امکان خروج از خانه؛ بدون صحبت کردن، زیرا هیچ کس کنفرانس های حضوری برگزار نمی ...

کمک کن، انگیزه من خشک شد

[ad_1]

محمد حسن / پیکسابای

اخبار منفی انگیزه را از بین می برد

منبع: محمد حسن / پیکسابای

سالهای کووید این کار را با من کرد. آنها انگیزه را مستقیماً از من گرفتند. قرنطینه – عدم امکان خروج از خانه؛ بدون صحبت کردن، زیرا هیچ کس کنفرانس های حضوری برگزار نمی کرد. رستوران مورد علاقه من به دلیل تعطیلی اقتصاد از کار افتاد. هیچ زندگی اجتماعی با اجتماعات انسانی ممنوع نیست. عدم قطعیت همه اینها اثر تجمعی داشت.

علاقه ام به کتابی که می نوشتم را از دست دادم. من بازاریابی کسب و کارم را رها کردم زیرا احساس می کردم وقت تلف می کنم. شعار من “این هم بگذرد” نازک پوشیده بود. احساس می کردم هیچ شوقی برای انجام هیچ کاری ندارم. اینطور نبود که کاری برای انجام دادن نداشته باشم زیرا همیشه کارهای زیادی دارم که باید انجام شوند – برای مثال خانه من همیشه به نوعی تعمیر و نگهداری نیاز دارد – اما من به سادگی نمی توانستم انرژی برای شروع پیدا کنم.

انگار انرژی ام تمام شده بود. احساس بی حالی کردم هیچی برام مهم نبود من بی تفاوت بودم هیچ چیز برام جالب نبود نمی توانستم اشتیاقم را برانگیزد. متوجه شدم وقتم را با تماشای تلویزیون و خوردن غذای راحت تلف می کنم.

احساس می کنم علت دلخوری من اخبار منفی در رسانه ها بود. وقتی همه چیزهایی که می‌شنوید و می‌بینید ویرانی‌های جنگ، بیماری، فقر، شورش، تورم، بی‌خانمانی، بی‌عدالتی، آلودگی و بلایای طبیعی است، سخت هیجان‌زده می‌شوید. من هیچ قدرتی برای رفع مشکلات دنیا نداشتم و احساس استرس و ناراحتی می کردم. انگار جسم، ذهن و روحم می خواستند عقب نشینی کنند.

بی انگیزگی من بی حوصلگی نبود، اگرچه مردم گاهی اوقات یکی را با دیگری اشتباه می گیرند. کسالت در واقع می تواند چیز خوبی باشد زیرا خلاقیت را تحریک می کند. وقتی مطلقاً هیچ کاری برای انجام دادن ندارید (که این روزها به ندرت اتفاق می‌افتد و همه ما گوشی‌های هوشمند داریم تا ما را سرگرم کنند)، ذهن خلاق شما شروع به کار می‌کند و شروع به فکر کردن به کارهای جدیدی می‌کنید که می‌توانید انجام دهید و امتحان کنید.

برای مدتی به این فکر می‌کردم که آیا می‌خواهم دوباره کاری انجام دهم. بالاخره تلویزیونم را خاموش کردم و شروع کردم به دوچرخه سواری. وقتی ذهنم را از منفی بودن روزانه پاک کردم، فهمیدم چه کار کنم.

من شروع به مطالعه کردم – موضوعاتی که همیشه به آنها علاقه داشتم – اما هیچ وقت فرصتی برای ادامه دادن نداشتم. موضوعاتی که احتمال پیشرفت شغلی من وجود ندارد – فقط پایگاه دانش من. با این وجود من دچار وسواس شدم. دوباره اشتیاقم را پیدا کردم. افراط در کنجکاوی خود در این موضوعات احساس گناهی را به همراه داشت، زیرا در جای دیگری تلاش های کمی انجام می دادم. اسم آن را خودمراقبتی بگذارید زیرا باعث شد احساس خوبی به من دست دهد و از نگرانی در مورد چیزهایی که هیچ قدرتی بر آنها نداشتم دست کشیدم.

پیاده روی اکتشافی داشته باشید

اگر متوجه شدید انگیزه خود را از دست داده اید، در پارک یا پیاده روهای شهر قدم بزنید. من در مورد پیاده روی ورزشی صحبت نمی کنم، بلکه یک پیاده روی اکتشافی است. به اطراف نگاه کن اجازه دهید حس کنجکاوی شما بیدار شود. به چیزهایی توجه کنید که قبلاً هرگز متوجه آن نشده اید. یکی از ابزارهای نوآوری مورد علاقه من برای برانگیختن خلاقیت (مخصوصاً زمانی که در مشکلی گیر کرده اید) این است که در اطراف بلوک قدم بزنید تا خون در بدن شما حرکت کند. و وقتی برگردید، موضوع را از منظر جدیدی خواهید دید. در مورد خلق و خوی شما هم همینطور است. اگر از عصبانيت رنج مي بريد، احساس بي حوصلگي يا بي حوصلگي مي کنيد، به پياده روي برويد و وقتي برگشتيد – درست مانند متفکران خلاق- احتمالاً دنيا را از ديد ديگري مي بينيد.

گاهی باید خودم را مجبور کنم تا شروع کنم. وقتی نمی توانم برای مدتی دوچرخه سواری کنم، نسبت به نوع سواری که بیشتر از همه از آن لذت می برم (که دوچرخه سواری در کوهستان است) احساس بد شکلی می کنم. ممکن است در کمتر از دو هفته اتفاق بیفتد. سپس باید به خودم فشار بیاورم تا سوار دوچرخه ام شوم و در اطراف محله بچرخم. من با گفتن شروع می کنم؛ من فقط یک مایل سوار می شوم و سپس برمی گردم. به خودم می گویم که یک سواری سریع دو مایلی بهتر از هیچ است و شروع به کار مجدد عضلات پاهای در حال بی حالی من می کند. اما، وقتی به نقطه یک مایلی می‌رسم، از خودم می‌پرسم که آیا می‌توانم جلوتر بروم. معمولاً پاسخ مثبت است. با خودم چانه می زنم که چقدر حاضرم جلوتر بروم. یک مایل دیگر چطور؟ یا به یک مقصد خاص نزدیک و سپس بازگشت؟ این انگیزه افزایشی معمولاً مرا وادار می‌کند تا خیلی بیشتر از آنچه که در شروع کار به آن متعهد بودم، سوار شوم.

دوچرخه سواری ورزش مورد علاقه من است، اما نه روی دوچرخه ثابتم که روزهایی که هوا بد است در خانه ام دارم. رکاب زدن به خاطر بالا بردن ضربان قلبم خیلی سریع خسته کننده می شود. بیا زمستان انگیزه من برای سواری در سرما به حد نادری می رسد. برای اینکه انگیزه‌ای برای سوار شدن به دوچرخه‌ام پیدا کنم، یک پادکست گذاشتم. اگر به اندازه کافی جالب باشد، فراموش می کنم که دارم رکاب می زنم و درگیر نمایش می شوم و تا پایان آن ادامه می دهم.

شفقت به خود را تمرین کنید

اگر انگیزه خود را از دست دادید، خود را مورد انتقاد یا قضاوت قرار ندهید. خودتان را تنبل یا بی فایده نخوانید. با خودتان مهربان باشید و سعی کنید بی انگیزگی خود را درک کنید. با خاموش کردن تلویزیون خود شروع کنید، “پورن ترس” دائمی از نظر احساسی خسته کننده است و می تواند شوق زندگی را از شما سلب کند.

خواندن ضروری انگیزه

سعی کنید افکارتان را تغییر دهید و روی چیزی که روی آن تمرکز دارید تغییر دهید. تمرکز بر بی انگیزگی فقط آن را تقویت می کند. سعی کنید از تکنیک های تمرکز حواس برای بازگرداندن شما به زمان حال استفاده کنید تا از نشخوار فکری در مورد گذشته یا آینده جلوگیری کنید. هنگامی که احساس می کنید افکار منفی در حال رشد هستند، با خواندن یک یا دو جمله تاکیدی به تفکر مثبت تغییر دهید.

اگر کاری است که از آن می ترسید، در مورد یک نتیجه مثبت پیش بینی کنید یا به قسمت هایی که از آن لذت می برید فکر کنید. گاهی اوقات لیست کارهای من می تواند کاملاً ترسناک باشد. دریافته‌ام که شروع با کوچک‌ترین یا آسان‌ترین کار به من احساس موفقیت می‌دهد و این به نوبه‌ی خود من را برای انجام کارهای بیشتر افزایش می‌دهد. گاهی اوقات مجبور می شوم خودم را شروع کنم، اما متوجه شده ام که وقتی حرکت می کنم – انگیزه به دنبال دارد.

تعیین اهداف خاص نسبت به اهداف مبهم مانند «سعی خواهم کرد بهتر عمل کنم» انگیزه بیشتری دارد. هرچه دقیق تر باشید احتمال دستیابی به آنها بیشتر است و وقتی آنها را کامل کنید احساس بهتری خواهید داشت.

هدف خود را پیدا کنید و هرگز فاقد انگیزه نخواهید بود

داشتن هدف در زندگی به این معنی است که شما به دنبال یک هدف بلند مدت هستید که به آن اشتیاق دارید، که مستلزم استفاده از استعدادهای طبیعی خود است. همه چیز این است که آنقدر درگیر و جذب شوید که زمان را کاملا از دست بدهید. اگر نمی دانید هدفتان چیست، یک راه ساده برای پیدا کردن آن وجود دارد – شادی خود را دنبال کنید. شادی چنان احساس قدرتمندی است که حقیقت را از اعماق ناخودآگاه شما بیان می کند. به چیزهایی فکر کنید که در گذشته باعث شادی شما شده اند. شما همچنین می توانید هدف خود را با انجام فعالیت های جدید بیابید: در کلاس شرکت کنید. پیوستن به یک باشگاه؛ داوطلب؛ یک مهارت جدید یاد بگیرید یا یک سرگرمی جدید را شروع کنید.

افکار نهایی

از نقاط قوت خود استفاده کنید. لحظه ای وقت بگذارید و به یاد بیاورید که چه کاری را بهتر انجام می دهید، در چه چیزی خوب هستید، و سپس در نظر بگیرید که چگونه می توانید موارد بیشتری را در زندگی خود بگنجانید.

الگوهای زندگی خود را بررسی کنید. چه چیزی در گذشته به شما انرژی داده است؟ چه چیزی انرژی شما را تخلیه کرده است؟ بیشتر به دنبال چیزهایی باشید که شما را بالا می برد و از چیزی که شما را پایین می آورد اجتناب کنید.

آیا شما غرق شده اید؟ چه چیزی را می توانید حذف یا برون سپاری کنید که بار را کاهش دهد؟

اما اگر به دلیل افسرده بودن انگیزه ندارید، به دنبال کمک حرفه ای باشید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان