02:40 - 2024/11/14

علوم اعصاب اضطراب در ذهن روشن

[ad_1] ویلیام شکسپیر نوشت: «ترس‌های فعلی کمتر از تصورات وحشتناک هستند.» یادآوری این نکته مهم است که وقتی ذهن فرد تمایل به منحرف شدن دارد، تصور می تواند مثبت، منفی یا خنثی باشد. این حالت واکنش های ما به احساسات و احساسات بدنی است، خواه به ...

علوم اعصاب اضطراب در ذهن روشن

[ad_1]

ویلیام شکسپیر نوشت: «ترس‌های فعلی کمتر از تصورات وحشتناک هستند.» یادآوری این نکته مهم است که وقتی ذهن فرد تمایل به منحرف شدن دارد، تصور می تواند مثبت، منفی یا خنثی باشد. این حالت واکنش های ما به احساسات و احساسات بدنی است، خواه به ترس و اضطراب خود وابسته باشیم یا از آن جدا شویم. در نهایت، داستان هایی که به خودمان می گوییم می توانند وضعیت ذهنی و رفاه ما را دیکته کنند.

عکس از Anna Shvets / Pexels

دختری با لباس گلدار سفید و زرد که صورتش را با دست می پوشاند

منبع: عکس آنا شوتس / Pexels

روانشناس کازیمیرز دابروسکی پیشنهاد کرد که افراد باهوش تخیل، شدت در پنج حوزه (عقلی، عاطفی، حسی، روانی حرکتی و تخیلی) و تجربیات بالاتری در جهان دارند. افراد باهوش ممکن است بیشتر مستعد عناصر ناتوان کننده و مخرب اضطراب باشند، زیرا آنها معمولاً شبکه های مغزی عاطفی را گسترش می دهند، پردازش حسی را افزایش می دهند و پاسخ های فیزیولوژیکی بالایی به عوامل استرس زا، چه واقعی و چه خیالی دارند. افراد باهوش 25 درصد بیشتر از میانگین ملی اضطراب دارند. به طور خاص، مدارهای مغز، پاسخ استرس هورمونی، و واکنش‌های بدن به استرس می‌توانند سخت شوند، جایی که افراد باهوش می‌توانند در یک چرخه منفی گیر کنند. هنگامی که سیستم عصبی سمپاتیک فعال می شود، سطوح بالای کورتیزول مدارهای مغز را که در آن شبکه های عاطفی چرخه می زند و قشر جلوی مغز (مسئول تصمیم گیری) به طور موقت آفلاین است، دوباره سیم کشی می کند و مانع از تصمیم گیری موثر می شود. به طور موثر، بدن به سه حالت -جنگ، گریز و یخ زدن- حرکت می کند که در آن پاسخ التهابی افزایش می یابد. به نوبه خود، یک پاسخ استرس سطح پایین به طور مداوم فعال می‌شود و باعث می‌شود که فرد جهان را روی «سوزن و سوزن» تجربه کند.

کودکی را در نظر بگیرید که با سرعت پردازش کند برچسب گذاری شده است، که می تواند به تفاوت های یادگیری متعدد، رشد ناهمزمان مغز، یکپارچگی حسی، پردازش متابولیک، توجه، عملکرد اجرایی یا رشد عاطفی مرتبط باشد. والدین و معلمان ممکن است درک کنند که انجام کارهای کودک بیشتر طول می کشد، حتی امکاناتی مانند زمان بیشتر در آزمون ها را فراهم می کنند. از دیدگاه کودک، وقت اضافی می تواند اضطراب بیشتری ایجاد کند، زیرا آنها نمی توانند در سایر فعالیت های مدرسه مانند تعطیلات و ناهار، یا زمان ارتباط با همسالان شرکت کنند. در نتیجه، کودک باهوش ممکن است احساس انزوای اجتماعی بیشتری را تجربه کند. افراد ضریب هوشی بالاتر، نواحی مغزی مسئول پردازش عاطفی را افزایش داده اند، که یک هدیه و یک نفرین است که منجر به تشدید تجربه شادی و غم می شود. مناطق دقیق مغز شناسایی شده برای هوش هیجانی و پردازش، قشر سینگولیت قدامی و قشر اوربیتوفرونتال، اتصال عملکردی را در افراد دارای اضطراب بیشتر تغییر داده است. این مطالعات از این ایده حمایت می کند که برخی از افراد ممکن است به دلیل آناتومی عصبی خود مستعد ابتلا به اضطراب باشند.

معمولاً، بعید است که این کودکان به دلیل فقدان علائم آشکار و ناتوانی کودک در بیان شفاهی تجربه خود به عنوان اضطراب، به عنوان مبتلا به اضطراب شناخته شوند. در نتیجه ممکن است این کودکان به دلیل عدم درمان، تشخیص نادرست و شناسایی نادرست دچار اثرات منفی فیزیولوژیکی، روانی و عصبی شوند. افزایش هورمون های استرس و شبکه های استرس بیش از حد فعال آنها می تواند باعث افزایش سطح التهاب شود که در نهایت، کل ارتباط ذهن و بدن مختل می شود. کودکان باهوش ممکن است با علائم مختلفی از جمله علائم گوارشی، رفتارهای ADHD مانند، افزایش حساسیت حسی (لمس، چشایی، شنوایی، بویایی، دیدن)، سردردهای مزمن و کناره گیری اجتماعی ظاهر شوند.

کودک مبتلا به اضطراب ممکن است از علائم فیزیکی مانند معده درد، سردرد و درد فیزیکی شکایت داشته باشد که به نوبه خود می تواند به تشخیص مشکل گوارشی یا سایر تشخیص های فیزیولوژیکی به جای اضطراب واقعی منجر شود. در حالی که اکثر متخصصان و والدین اذعان دارند که اضطراب در این علائم نقش دارد، این واقعیت که کودک حالت عاطفی خود را به عنوان اضطراب تشخیص نمی‌دهد، قضاوت در مورد چگونگی عوامل اضطرابی در بروز علائم جسمی و بالعکس را دشوار می‌کند. توجه و شناسایی منشأ علائم و نحوه بافته شدن آنها با تجربه اضطراب مهم است. راهنمایی کودک برای تشخیص محرک اولین قدم است.

متخصصان و والدین باید از پیامدهای درازمدت احتمالی اضطراب آگاه باشند. از آنجایی که هر فرد دارای مغز و فیزیولوژی منحصر به فرد است، رویکردها باید برای مدیریت اضطراب آنها فردی باشد. شواهد زیادی وجود دارد که از اثربخشی مداخلات جامع حمایت می کند. آموزش دادن به کودک برای درک تجربه آغازگر اضطراب از دیدگاه های فیزیولوژیکی، روانی و عاطفی کلیدی در هدایت کودک است. تعامل ذهن و بدن مستلزم رویکردی است که تعاملات بین این سیستم ها را در بر می گیرد.

برچسب بودن با استعداد توقع زیادی برای موفقیت به همراه دارد، بنابراین راهنمایی کودک برای متعادل کردن انتظارات بسیار مهم است. برای شکست، اشتباهات و بدبختی‌ها، که مؤلفه‌های کلیدی ذهنیت رشد و انعطاف‌پذیری هستند، ایمنی و دلسوزی ارائه دهید. در مورد اضطراب و ترس ها صحبت کنید و به حرف های فرزندتان گوش دهید. شکستن سکوت انزوای اجتماعی را کاهش می دهد و انگ مرتبط با اضطراب را به حداقل می رساند. فرد راجرز می‌گوید: «من متقاعد شده‌ام که وقتی به فرزندانمان کمک می‌کنیم راه‌های سالمی برای برخورد با احساساتشان بیابند، راه‌هایی که به آن‌ها یا دیگران صدمه نمی‌زند، به دنیایی امن‌تر و بهتر کمک می‌کنیم.»

درمان شناختی رفتاری یک درمان موثر است، به ویژه زمانی که بر یکپارچه سازی ارتباط ذهن و بدن متمرکز باشد. تمرینات ذهن آگاهی متمرکز بر شفقت به خود می تواند منجر به کاهش علائم اضطراب و درک بیشتر خود و دیگران شود. تمرینات تنفسی برای آرام کردن سیستم عصبی با فعال کردن سیستم عصبی پاراسمپاتیک و آزادسازی مواد شیمیایی عصبی مثبت که پاسخ استرس را کاهش می‌دهند، موثر هستند. همانطور که دوست عزیزم سام کریستنسن فقید گفت: “اضطراب ترس از ترس است که در تخیل ما وجود دارد.” یک مطالعه اخیر نشان داد که تخیل مثبت ترس را کاهش می دهد. راهنمایی کودک برای فعال کردن تخیل مثبت می تواند به او کمک کند تا با اضطراب خود کنار بیاید. ورزش منظم به مدت 20 دقیقه در روز، روال خواب سالم و عادات غذایی آگاهانه می تواند الگوها و مدارهای ذهنی و بدنی سالم را بازسازی کند. وقتی از ذهن، جسم و روح کودک حمایت می کنیم، کودک بی بند و بار است و رشد می کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان