هویت جانشین زمانی اتفاق میافتد که افراد در واقع داستانهای دیگران را به عنوان داستان خود انتخاب میکنند، گویی برای آنها اتفاق افتاده است و آنها را به عنوان بخشی از هویت خود ادغام میکنند. روانشناسانی که در معرض مراجعین با تروما قرار می گیرند ممکن است در معرض ترومای جانشین باشند، که اصطلاحی است که برای توصیف طیفی از علائم مضر که در پاسخ به قرار گرفتن در معرض آسیب دیگران ایجاد می شود، استفاده می شود.
به عبارت دیگر، روانشناسانی که ترومای جانشینی را تجربه می کنند، به طور ناخودآگاه هویت خود را با هویت آسیب دیده مراجعانشان جایگزین می کنند. بنابراین، روانشناس داستان های دیگران را به عنوان داستان خود در نظر می گیرد و آن داستان ها را در هویت خود ادغام می کند.
ترومای جانشین می تواند از طریق خواندن، تماشا کردن یا گوش دادن به مطالب حساس و پیچیده رخ دهد. مصاحبههای نیمهساختارمند فردی با شش روانشناس (زن = ۶۷%) انجام شد. نوع غالب ترومایی که شرکت کنندگان در عمل بالینی با آن مواجه می شوند، ترومای بین فردی به شکل آزار جسمی و جنسی (83%) بود. داده ها با استفاده از تحلیل موضوعی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. همه شرکت کنندگان علائم ترومای جانشین شامل اختلال در طرحواره های شناختی، علائم مشخصه اختلال استرس پس از سانحه و علائم جسمی را گزارش کردند.
شرکتکنندگان همچنین رشد متقابل پس از سانحه را گزارش کردند که شامل افزایش حس ارتباط بین فردی و تغییرات مثبت در فلسفه زندگی و ادراک از خود میشود. (4) احتمالاً، ترومای جانشین ممکن است در جهت منفی یا مثبت بسته به احساس امنیت هستیشناختی فرد تجربه شود.
امنیت هستی شناختی
امنیت هستیشناختی یک حالت روانی باثبات است که از احساس تداوم نسبت به رویدادهای زندگی فرد ناشی میشود. (1) تصور می شود که این رویدادها به زندگی آنها معنا می بخشد که منجر به تجربه احساسات مثبت و پایدار و اجتناب از هرج و مرج و اضطراب می شود.
هر رویدادی که با معنا و امنیت زندگی یک فرد سازگار نباشد، امنیت هستی شناختی آن فرد را تهدید خواهد کرد. امنیت هستی شناختی دید مثبتی از خود، جهان و آینده ایجاد می کند.
هویت نایب منفی
ترومای نیابتی ناشی از آسیب دیدگی مراجعین یکی از نمونه های هویت نایب منفی است. آیا نمونه های دیگری وجود دارد؟ به نظر می رسد تجارب زندگی که احساس امنیت فرد را تهدید می کند در حال افزایش است. در حال حاضر، تغییرات آب و هوایی، هوش مصنوعی، تروریسم، ناآرامی های سیاسی، جنگ ها و البته مرگ نمونه هایی از رویدادهای زندگی هستند که باعث ایجاد احساس هرج و مرج و اضطراب می شوند.
هنگامی که این رویدادها بی ثباتی را در افراد ایجاد می کند، افراد ممکن است به روش های غیر مشخصی واکنش نشان دهند. این افراد ممکن است برای کنار آمدن با ناامنی های خود هویتی جانشین به خود بگیرند. (2) این هویت ها گاهی منجر به رفتارهای تکانشی می شود که نامناسب، خطرناک یا حتی مجرمانه است.
بسیاری از یک مرد جوان مضطرب، اسلحه را به عنوان یک مراقب به دست گرفته اند تا به تنهایی دنیای هرج و مرج یا بی عدالتی را که درک می کنند، اصلاح کنند. رویکرد نظامی یک دانش آموز دبیرستانی غیرنظامی برای اقدام با خشونت به عنوان راه حلی برای اضطراب آنها دیگر غیر معمول نیست. شاهد بودهایم که طی چند سال گذشته بهطور میانگین هر روز بیش از یک تیراندازی جمعی در ایالات متحده اتفاق میافتد.
فردیناند والدو دِمارا جونیور به عنوان فریبکار بزرگ نیز شناخته می شد. او نقش یک مهندس عمران، یک معاون کلانتر، یک دستیار زندان، یک دکتر روانشناسی کاربردی، یک پرستار بیمارستان، یک وکیل، یک متخصص مراقبت از کودکان، یک راهب بندیکتین، یک راهب تراپیست، یک جراح نیروی دریایی، یک سردبیر، محقق سرطان و معلم دمارا مشاغل دیگران را به عنوان شغل خود ادغام کرد، شکلی از هویت جانشین. این جعل هویت ها نامناسب، خطرناک و مجرمانه بود. او در نهایت شش ماه را در زندان گذراند.
“هویت انسانی شکننده ترین چیزی است که ما داریم، و اغلب فقط در لحظات حقیقت یافت می شود.” – آلن رودولف
آیا یک هویت نایب مثبت وجود دارد؟
چه چیزی به عنوان یک هویت نایب مثبت واجد شرایط است؟ همذات پنداری با هر چیزی که احساس امنیت را تقویت کند، معنی درک شده یا احساسات را تثبیت کند، نمونه ای از مثبت است.
هویت زمانی مثبت است که ویژگی های مفید و ویژگی های معتبر را نشان دهد. صداقت، صداقت، سخاوت و انسانیت محوری برای هویت مثبت هستند.
در زندگی کاری خود، زمانی که از آموزههای یک مربی پیروی میکنیم، ممکن است هویت جانشین مثبتی را تقلید کنیم. یک پرستار کارآموز، یک دانشجو معلم، یک راهب تازه کار یا کارآموز، یک راهبه تازه کار یا کارآموز، یک کارآموز نجار، لوله کش، لایه آجری و غیره همگی نمونه هایی از حداقل یک هویت نایب مثبت موقت هستند. همه این تجربیات باعث ارتقای شغل، احساس امنیت و معنای درک شده می شود.
کلمه کلیدی در اینجا موقتی است. هر کارآموز باید در حرفه انتخابی خود به شخص خود تبدیل شود. مربی تنها کاتالیزور رشد کارآموز است. در طول مرحله یادگیری ناامن هر حرفه، یک هویت جانشین ممکن است قابل قبول باشد. هنگامی که تسلط به دست آمد، هویت منحصر به فرد فرد باید به طور کامل مالکیت داشته باشد.
من در تمام زندگی ام از یک بحران هویت رنج برده ام. به همین دلیل وارد بازیگری شدم.»
متیو ریس
بازی در نمایشنامه یا سینما یک هویت جانشین قابل توجیه و مثبت است. این بازیگر در حال ایفای نقش است. متأسفانه، بسیاری از هویت های جانشینی که در زندگی با آنها مواجه می شویم، بازیگر نیستند. در عوض، آنها نقاب شخص یا چیز دیگری را بر چهره دارند. چیزی که ماسک را به نقاب تبدیل می کند، نبود خود اصیل است.
رسانه های اجتماعی زمین بازی بسیاری از این افراد غیر معتبر بوده است. جایگزینی هویتهای جعلی، کلاهبرداریها و دروغها بخش فراگیر نگرانی فزاینده درباره اطلاعات نادرست است.
از قضا، هویت های جعلی در رسانه های اجتماعی که موفق هستند، فالوورها را به کپی کردن و ایجاد هویت جعلی خود سوق می دهد. سلفی هنگام خرید در پاریس که بسیار عجیب و چشمگیر به نظر می رسد، دنبال کنندگان را تشویق می کند تا هویت فانتزی خود را بسازند.
آیا این یکی از معایب بزرگ رسانه های اجتماعی نیست؟ همه ما در زندگی خود به فانتزی نیاز داریم. با این حال، وقتی امنیت هستیشناختی پایین است، رسانههای اجتماعی آن افراد در معرض تهدید را تشویق میکنند تا فانتزی را جایگزین هویت واقعی خود کنند.
از طریق مقایسه فرد با دیگران، رسانههای اجتماعی افراد را به ارزیابی واقعیت خود بر اساس برخی نمایشهای جانشین فانتزی دیگران هدایت میکنند. ماهیت مخرب عزت نفس فرد را نمی توان دست کم گرفت.
میزان خودکشی در میان جوانان در رسانه های اجتماعی شواهد محکمی است. طبق گزارش CDC، میزان خودکشی در سنین 10 تا 24 سال از سال 2007 تا 2015، 31 درصد افزایش یافته است. (3) در حال حاضر خودکشی دومین تهدید بزرگ برای زندگی نوجوانان است.
در آینده، هوش مصنوعی فقط احتمال اطلاعات نادرست را بیشتر میکند. ماشینها در حال حاضر هویت انسانی را که وجود ندارد، مرتکب میشوند. ماشین هوش مصنوعی نه تنها یک اختراع تکنولوژیکی پیچیده است که وظایف انسانی را با سرعت نور انجام می دهد، بلکه در واقع جایگزین انسان در محیط های زیادی خواهد شد.
خطر امنیت هستی شناختی ما این است که تفاوت بین انسان و ماشین را نمی دانیم. آیا این پیشرفت است؟ یا آیا ما به سمت اطلاعات غلط بیشتر، ابهام بیشتر، هویت جانشین تر و امنیت هستی شناختی کمتر پیش می رویم؟