من عمیقاً مشتاق هستم تا بینش خود را در مورد عواملی که می توانند از ایجاد PTSD پس از تجربه رویدادهای آسیب زا جلوگیری کنند، به اشتراک بگذارم. نوروبیولوژی، با توانایی خود در آشکار ساختن مکانیسمهای اساسی پاسخهای احساسی ما، در کشف ریشههای آسیبدیدگی، حل آن و پیشگیری از آن مؤثر بوده است. در تحقیقاتم، چندین احساس کلیدی مرتبط با تاب آوری یا فقدان آن را مورد مطالعه قرار داده ام و به ویژه از نقش رنجش متاثر شدم.
با کمال تعجب، به نظر می رسد که رنجش نقش مهمی در کمک به مغز برای جلوگیری از اعماق ناامیدی ایفا می کند که می تواند منجر به PTSD شود.
تشخیص اینکه چگونه رنجش می تواند به عنوان یک محافظ روانی عمل کند، دیدگاه عمیقی در مورد بهبودی تروما ارائه می دهد. رنجش یک احساس پیچیده است که اغلب در زیر سطح قرار دارد، اما می تواند بر سلامت روان و روابط ما تأثیر بگذارد. بر خلاف احساسات آشناتر شادی، ترس یا خشم، رنجش تمایل دارد که ظریف تر باشد و بی سر و صدا تجارب درونی ما را شکل دهد. ماهیت پنهان و تأثیر بالقوه آن بر رفاه ما، درک و پرداختن به آن را ضروری می کند.
منبع: Antonieta Contreras
ماهیت رنجش
رنجش معمولاً به عنوان یک هیجان سوم تعریف می شود – احساسی که پس از پردازش احساسات اولیه و ثانویه پدیدار می شود. به عنوان مثال، خشم به عنوان یک احساس اولیه ممکن است به خشم به عنوان یک واکنش ثانویه منجر شود، که اگر سرکوب شود یا حل نشود، ممکن است در نهایت به عنوان رنجش ظاهر شود. این کیفیت لایهای نشان میدهد که رنجش عمیقاً در روان ما جا افتاده است و با تجربیات درک شده از بیعدالتی، درماندگی، ظلم و بیعدالتی مرتبط است.
کلمه “کینه” از کلمه لاتین “ressentire” به معنای “احساس دوباره” سرچشمه می گیرد، که به طور گسترده ای تجربه مجدد نارضایتی های گذشته را توصیف می کند که هر بار که ظاهر می شوند یا دوباره ظاهر می شوند باعث ایجاد رنجش می شود. برخلاف خشم، که به دنبال ابراز فوری است، رنجش اغلب پنهان است، شکلی منفعلانه از آشپزی نافرمانی در زیر سطح، بیان نشده و در عین حال نیرومند. محصولات جانبی کینه بسیارند: میل به انتقام، تنبیه، سرخوردگی، بیگانگی، خشم، خشم، خشم، خصومت، وحشیگری، تلخی، نفرت، نفرت، تمسخر، کینه، انتقام، و نفرت. این فهرست طولانی است و هر عنصر وزن خاص خود را دارد.
تأثیر خاموش کینه
برخلاف احساساتی که به وضوح نشان داده می شوند، خشم فاقد یک حالت چهره جهانی است و تشخیص آن را دشوارتر می کند. این خصوصیت پنهان میتواند خشم را خطرناکتر کند، زیرا بدون توجه ایجاد میشود و اغلب منجر به تمایل به انتقام یا سایر افکار مخرب میشود. افرادی که رنجش را در خود دارند ممکن است آن را از طریق اعمال یا تصمیماتی که از دیگران فاصله می گیرند ابراز کنند و به چرخه ای از بیگانگی و سوء تفاهم منجر شود.
در درمان، مشاهده کردهام که وقتی کسی رنجش شخص دیگری را کشف میکند، اغلب کاملاً غافلگیر میشود و تأثیر سکوت طولانیمدت را آشکار میکند. اگر فرد زودتر صحبت می کرد، ممکن بود عصبانیت ایجاد نمی شد. این نشان می دهد که رنجش غالباً از نیازهای برآورده نشده برای تأیید اعتبار یا نارضایتی های حل نشده و همچنین از این باور که ابراز احساسات آنها غیرقابل قبول است ناشی می شود. گاهی اوقات، این باور دقیق است، اما گاهی اوقات، این یک قضاوت نادرست است.
عصب شناسی رنجش
در سطح عصب شناختی، رنجش با شدت خشم و عصبانیت که بلافاصله واکنش جنگ یا گریز ما را آغاز می کند، کاملاً متفاوت است. در مقابل، رنجش پیچیده تر است. این احساس ظریف خشم را با آرامش بیرونی ترکیب می کند و ترکیبی منحصر به فرد از تنش و محدودیت ایجاد می کند.
این پاسخ به عنوان یک مکث محافظتی عمل می کند و به فرد اجازه می دهد به جای واکنش تکانشی، خودداری کند. اما با گذشت زمان، این سرکوب آرام می تواند مانند یک الگوی نگه داشتن تنش به نظر برسد، زیرا مغز به احساسات حل نشده چسبیده است، به امید اینکه روزی فرصت شنیده شدن را داشته باشد. در حالی که این فرآیند می تواند تخلیه شود، بارقه کوچکی از امید را زنده نگه می دارد و امکان حل و فصل آینده را حفظ می کند.
کیفیت های تطبیقی رنجش
از منظر انطباقی، رنجش میتواند به عنوان یک سپر محافظ عمل کند، بهویژه زمانی که رویارویی مستقیم بیش از حد خطرناک باشد یا به سادگی امکانپذیر نباشد. برخلاف پاسخهای ضربهای که ما را تحت تأثیر قرار میدهد و غرایز بقای ما را بیش از حد سوق میدهد، رنجش این واکنش را تسکین میدهد و به ما امکان میدهد بدون از دست دادن کنترل یا نیاز به بیحس کردن احساساتمان هوشیار بمانیم. در حالی که آسیبدیدگی میتواند منجر به احساس فروپاشی شود، با مقاومت در برابر شکست، رنجش یک حائل ایجاد میکند و درماندگی را دور نگه میدارد. به این ترتیب، کینه سوسو زدن روحیه مبارزه را زنده نگه می دارد.
مطالب ضروری اختلال استرس پس از سانحه
منبع: اندرو نیل/شاتراستاک
جنبه منفی رنجش
در حالی که رنجش ممکن است در ابتدا مفید باشد، اما وقتی به عادت تبدیل میشود، میتواند عمیقاً خود را در مسیرهای عصبی ما جای دهد و احساس تلخی و بیعدالتی را تقویت کند. این الگو میتواند باعث شود که رنجش مانند یک تله باشد، انرژی ذهنی زیادی مصرف میکند و تمرکز بر اشتباهات درک شده، چه واقعی و چه خیالی را تحریک میکند.
با گذشت زمان، ویژگیهای محافظتی رنجش میتواند به خود ویرانگری تبدیل شود. منفی با خود اغلب به درون تبدیل می شود و ارزش خود و رفاه را از بین می برد. نارضایتی مداوم تولید اکسی توسین را کاهش می دهد و سطح کورتیزول را افزایش می دهد زیرا مبارزه به یک وسواس درونی تبدیل می شود که منجر به خستگی، اضطراب و تحریک پذیری می شود. چیزی که به عنوان راهی برای جلوگیری از احساس شکست شروع می شود، در نهایت می تواند به خودشکستگی تبدیل شود و چرخه ای از تلخی و انزوا را ایجاد کند.
رنجش کنترل نشده می تواند منجر به یک چرخه معیوب شود که در آن احساسات منفی به یکدیگر وارد می شود و رهایی را سخت می کند و عزت نفس را از بین می برد. در موارد شدید، رنجش میتواند افراد را به حدی سوق دهد که ارتباط خود را با ارزشها و احساس خود از دست بدهند و خطر مشکلات روانی را افزایش دهند. از قضا، در تلاش برای جلوگیری از احساس ناتوانی، رنجش ممکن است منجر به ایجاد نوع جدیدی از محدودیت های خودخواسته شود. اگر میل تلافی جویانه برآورده نشود، احساس شکست می تواند دوباره ظاهر شود و گاهی اوقات دفاع های روانی عمیق تری را ایجاد می کند که ممکن است منجر به چالش های ذهنی مانند افسردگی شود.
رهایی از رنجش
رنجش ممکن است طاقت فرسا باشد، اما ممکن است با آن روبرو شوید و تغییر دهید. گام اول آگاهی است: شناختن رنجش و درک ریشه های آن در نیازهای برآورده نشده یا آسیب های گذشته، دری را برای شفا می گشاید. با شناسایی چیزهایی که از دست رفته است – خواه اعتبار، احترام یا ایمنی باشد – می توانیم احساسات خود را درک کنیم.
ابراز نارضایتی ها به شیوه ای سازنده به جلوگیری از ریشه دواندن رنجش کمک می کند و تمرکز بر جنبه های مثبت زندگی می تواند چرخه منفی را بشکند. پذیرفتن مسئولیت نقش خود در حفظ رنجش به ما امکان می دهد تا روابط سالم تر و متعادل تری ایجاد کنیم.