نرگس به انعکاس خود خیره می شود که توسط استاد باروک کارواجو در حدود 1597-1599 نقاشی شده است.
منبع: دامنه عمومی
اختلال شخصیت خودشیفته (NPD)، که به درستی تعریف و تشخیص داده شده است، شکل شدید آسیب شناسی روانی است. NPD یک بیماری جبرانی است، بیماری که تلاش می کند تا احساسات ریشه دارتر بی کفایتی و حقارت را جبران کند، که اغلب ریشه در روابط اشیاء آشفته دوران کودکی دارد.
همه اشکال خودشیفتگی بیمارگونه با حضور یک فانتزی بزرگ مشخص میشوند، یعنی باور به موفقیت، قدرت، درخشش یا زیبایی فعلی یا آینده خود. نامتناسب با موقعیت فرد در دنیا (دیاموند و همکاران، 2021). چنین خیالپردازیهایی هم در اشکال بزرگ و آسیبپذیر (یا پنهان) خودشیفتگی وجود دارد. در ارائههای آسیبپذیر، چنین فانتزیهایی کمتر آشکار میشوند، و اغلب شامل مضامین انتقامجویی و اثبات آسیبهای گذشته میشوند.
فرانک یومانس، MD، متخصص برجسته در آسیب شناسی روانی خودشیفتگی، یک برخورد بالینی معمولی با یک بیمار خودشیفته را توصیف می کند:
وقتی به بخش مصاحبه بالینی رسیدم و گفتم: “می دانید، اکثر مردم در مقطعی از زندگی خود تصمیم می گیرند که نوعی کار، نوعی شغل را انجام دهند. آیا به آن فکر کرده اید؟” زیرا هیچ مدرکی وجود نداشت که او داشته باشد. و او با حالتی بسیار تحقیرآمیز، مثل اینکه من یک احمق بودم، گفت: “خب، مطمئناً به این موضوع فکر کرده ام. وقتی زمان کار من فرا رسد، رئیس یک استودیوی فیلمبرداری بزرگ خواهم شد. هالیوود.”
فانتزی های بزرگ در NPD تنظیم کننده های قدرتمند عاطفه هستند (فینچ و هولی، 2023). به این معنا که به بیماران خودشیفته کمک می کنند در مواجهه با ترس ها و ناامنی های ریشه دارتر، خود را حفظ کنند. چنین خیالپردازیهایی آنقدر در خودشیفتگی بیمارگونه نقش دارند که در غیاب چنین خیالپردازیهایی نمیتوان NPD را تشخیص داد.
NPD یک اختلال روانپزشکی نسبتاً نادر است. اکثر برآوردها شیوع NPD را حدود 1 یا 2٪ از جمعیت عمومی نشان می دهد. با این وجود، رشد تصاعدی اطلاعات در مورد NPD در پلتفرم های رسانه های اجتماعی در سال های اخیر وجود داشته است. برای برخی از این “متخصصان” رسانه های اجتماعی، NPD در همه جا وجود دارد. ویدئوها و مقالات با عناوینی مانند “چگونه یک خودشیفته را تشخیص دهیم” فراوان است.
اینجا چه خبر است؟ دلیل این اختلاف چیست؟
تجربه بالینی من این است که خودشیفتگی پاتولوژیک اغلب توسط کسانی به دیگران نسبت داده می شود که بیشتر مستعد تجزیه خود هستند. (شکاف یک مکانیسم دفاعی است که با تفکر دوتایی یا “سیاه یا سفید” مشخص می شود.) اگر کسی دنیا را صرفاً پر از قربانیان و آزاردهنده ها ببیند – و خود را قربانی همیشگی ببیند – آنگاه “خودشیفتگی” در همه جا ظاهر می شود.
بسیاری از آنچه در رسانههای اجتماعی به عنوان خودشیفتگی توصیف میشود، در واقع به یکی از سه دسته تقسیم میشود: سطوح بالای «خودشیفتگی سالم» (که در واقع سازگار است و در بسیاری از افراد موفق یافت میشود). اختلال شخصیت ضد اجتماعی (خشونت و جنایت)؛ و اختلال شخصیت مرزی (دستکاری بین فردی، کنترل پذیری، و مطالبه گری).
(اتفاقاً، من معتقدم که عدم تشخیص تاریخی اختلال شخصیت مرزی در مردان تا حدی به این تشخیص نادرست آسیب شناسی روانی مرزی به عنوان NPD نسبت داده می شود.)
“متخصصان” خودشیفتگی در رسانه های اجتماعی – از جمله برخی از متخصصان بهداشت روانی که در زمینه روان پویایی مهارت ندارند و آموزش ندیده اند – هر سه این موارد را از دست می دهند و به طور نادرست و غیرعلمی مفهوم آسیب شناسی خودشیفتگی را گسترش می دهند. علاوه بر نادرست بودن واقعیت، چنین استفاده نادرستی از تشخیص NPD، درک بالینی و درمان واقعی بیماران خودشیفته را با معادل دادن آنها با این گروه های دیگر تحریف می کند.
همانطور که تعریف شد، NPD یک تظاهرات روانپزشکی کلاسیک و شدید است که از مجموعه ای اصلی از علائم شامل تنظیم عزت نفس تشکیل شده است. اما تشخیص باید با دقت و خردمندانه اعمال شود تا مبادا بیماران خود و دیگران را شکست دهیم.