20:38 - 2024/11/08

چرا آزادی و عشق تنها راه های واقعی برای خودمختاری هستند؟

[ad_1] در سال 1990، ژیل دلوز، فیلسوف فرانسوی، مقاله‌ای کوتاه درباره مفهوم «جامعه کنترل» نوشت، مفهومی که لنز قدرتمندی را ارائه می‌کند که از طریق آن می‌توان اشکال مدرن قدرت و دستکاری را درک کرد. جامعه کنترل جامعه ای است که در آن قدرت از طری...

چرا آزادی و عشق تنها راه های واقعی برای خودمختاری هستند؟

[ad_1]

در سال 1990، ژیل دلوز، فیلسوف فرانسوی، مقاله‌ای کوتاه درباره مفهوم «جامعه کنترل» نوشت، مفهومی که لنز قدرتمندی را ارائه می‌کند که از طریق آن می‌توان اشکال مدرن قدرت و دستکاری را درک کرد. جامعه کنترل جامعه ای است که در آن قدرت از طریق تعدیل مداوم رفتار و افکار عمل می کند که اغلب توسط فناوری و رسانه تسهیل می شود. این در تضاد با “جامعه انضباطی” است، اصطلاحی که توسط همکار دلوز، میشل فوکو ابداع شده است، که در آن قدرت از طریق نهادهایی مانند زندان ها، مدارس و بیمارستان ها عمل می کند.

کنترل بیشتر ذهنی است – یک بازی فکری، در حالی که نظم و انضباط بیشتر فیزیکی است.

در جامعه کنترل امروزی، فناوری، رسانه ها و سیاست به طرز ماهرانه ای برداشت ها و رفتارهای ما را شکل می دهند. به عنوان مثال، الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی و پیام‌های هدفمند با خواسته‌ها و عادات ما تطبیق داده می‌شوند و حس استقلال را تقویت می‌کنند، اما هدف همچنان تحت کنترل است.

کنترل و دستکاری در حوزه های سیاسی

انتخابات ریاست جمهوری اخیر بین دونالد ترامپ و کامالا هریس نشان می دهد که چگونه کنترل و دستکاری عرصه سیاسی را شکل می دهد. هر دو نامزد از ترس و تبلیغات برای دستکاری احساسات رأی دهندگان استفاده کردند و خود را به عنوان راه حلی برای بحران هایی که ارائه کردند قرار دادند. این تاکتیک رأی دهندگان را در یک پیوند دوگانه روانی به دام می اندازد، جایی که ترس و وابستگی به رهبران سیاسی تنها تشدید می شود.

در جامعه کنترل دلوز، قدرت دیگر به نهادهای سنتی متکی نیست، بلکه از طریق فناوری هایی مانند رسانه های اجتماعی جریان می یابد. هجوم مداوم پیام‌های اخلاقی و تفرقه‌انگیز به چیزی کمک می‌کند که مارتین سلیگمن روان‌شناس آن را «درماندگی آموخته‌شده» می‌نامد، جایی که افراد به قضاوت و قدرت اعمال خود ایمان خود را از دست می‌دهند. در یک جامعه تحت کنترل، مردم اغلب احساس اضطراب و ناتوانی می کنند، بنابراین برای راهنمایی به رهبران قوی روی می آورند.

قطبی شدن سیاسی به نوعی از خودشیفتگی جمعی دامن می زند، که در آن گروه ها هویت خود را با تقابل خود در برابر گروه مخالف می سازند، و غالباً دیگری را به دسته بندی های کلیشه ای بر اساس نژاد، جنسیت یا جنسیت تقلیل می دهند. اغلب، همه افراد مختلف به دشمنانی تبدیل می شوند که فقط برای نشان دادن برتری اخلاقی “من” خدمت می کنند.

برای روانشناسان، روند قطبی شدن باید دلیلی برای نگرانی باشد. وقتی افراد و گروه‌ها به هویت‌های ثابت تقلیل می‌یابند، نگاهی محدود به پیچیدگی‌های انسانی را تشویق می‌کند، همدلی را سرکوب می‌کند، و جهان‌بینی‌هایی را که با دیگران به‌عنوان مخالف رفتار می‌کنند، پرورش می‌دهد. خود علم روان‌شناسی درباره خطرات ذاتی کلیشه‌سازی و تقلیل‌گرایی هشدار می‌دهد، زیرا این خطرات ظرفیت ما را برای دیدن افراد در عمق کامل آنها کاهش می‌دهد. از این نظر، قطبی‌سازی سیاسی نوعی کنترل اجتماعی و روانی را منعکس می‌کند که گفت‌وگو را محدود می‌کند و در نهایت تاب‌آوری و شکوفایی جمعی را از بین می‌برد.

آزادی و عشق به عنوان پادزهر

اگرچه دلوز تصویری تلخ از جوامع کنترل ترسیم می کند، اما مسیری رو به جلو از طریق آگاهی و تفکر انتقادی وجود دارد. درک چگونگی شکل گیری افکار ما توسط نیروهای خارجی می تواند به ما در مقاومت در برابر دستکاری کمک کند. ما می‌توانیم با انتقاد از اطلاعاتی که دریافت می‌کنیم و روایات زیربنایی را زیر سوال ببریم، خودمختاری را به دست آوریم. این امر مستلزم آن است که روش‌های جدیدی از تفکر و عمل، فارغ از محدودیت‌های ایدئولوژیک را آزمایش کنیم. برای روانشناسان، این همچنین به معنای حمایت از مراجع در شناخت قدرت این روایت ها و پرورش حس واقعی عاملیت فردی خارج از راحتی هویت کورکورانه با یک گروه است.

روانشناسان نقش مهمی در این فرآیند ایفا می‌کنند، زیرا می‌توانند به افراد کمک کنند مهارت‌ها، آگاهی و شجاعت لازم برای مقاومت در برابر دستکاری و آزمایش با اشکال جایگزین وجود را توسعه دهند.

آزادی و عشق، دستکاری موذیانه جامعه تحت کنترل را درمان می کند. به جای تفرقه، ما – همه ما – می‌توانیم فرهنگی ایجاد کنیم که تساهل، شفقت و حمایت متقابل را ترویج می‌کند – مکانی که در آن افراد از نژادها، جنسیت‌ها، جنسیت‌ها و پیشینه‌های مختلف تشویق می‌شوند تا راه‌های جدید زندگی و با هم بودن را کشف کنند. جایی که هیچ کس حریف خود را به یک هویت کاریکاتوری تقلیل نمی دهد (یعنی کنترل می کند) گویی همه سیاه پوستان، لاتین تبارها و سفیدپوستان یکسان فکر می کنند، عمل می کنند و زندگی می کنند.

منبع: فین جانینگ

با اجازه استفاده شده

منبع: فین جانینگ

به طور مشابه، همه افراد دگرجنسگرا، همجنسگرا یا LGBTQ احساس، فکر، عمل و زندگی یکسان ندارند. مردم متفاوت هستند. همانطور که والت ویتمن به قول معروف “من حاوی تعداد زیادی هستم.”

جامعه‌ای که ریشه در عشق و احترام دارد، نه ترس، می‌تواند این مکانیسم‌های کنترل را از بین ببرد و دری را به روی جوامع دلسوز واقعی باز کند. آزادی واقعی بیشتر از موافق یا مخالف بودن است. این توانایی و شجاعت برای ابداع، ایجاد و زندگی روش‌های جایگزین و فراگیر برای تفکر، احساس و عمل است. این در مورد گسترش فضای وجود – برای همه است. آسیب پذیری خود را به اشتراک می گذاریم

مسیری به سوی دنیایی دوست‌داشتنی‌تر شامل تبدیل آزادی به سنگ بنای تفکر سیاسی و روان‌شناختی است. فقط افراد آزاد می توانند واقعاً عاشق شوند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان