این پست قسمت دوم از مجموعه مبارزات ورزشکاران در حال بهبودی است.
در آخرین پستم در مورد از دست دادن معنا، هدف و احساس خود صحبت کردم که اغلب ورزشکاران را پس از بازنشستگی آزار می دهد. در این پست، یکی دیگر از موضوعات رایج مبارزه برای بهبودی ورزشکاران را در نظر میگیرم: این تصور که ارزش شخصی آنها بر اساس دستاوردهای آنها است.
دیدگاه دستاورد محور از ارزش شخصی
یکی از اولین چیزهایی که در گفتگو با ورزشکاران وقتی در مورد آنچه در زندگی آنها مهم است صحبت می کنیم این است که احساس می کنند ارزش آنها به عنوان یک انسان بر اساس بردها، مدال ها یا رکوردهایشان است. و این دقیقاً ریشه یکی از بحران های بزرگ بازنشستگی است. آنها نگرانند: اگر دیگر برنده نباشم، چه ارزشی دارم؟ هدف زندگی من چیست؟ چه چیزی مرا خاص می کند؟
همانطور که آنها این وضعیت ذهنی را توضیح می دهند، ورزشکاران اغلب داستان هایی از مربیان دوران کودکی (و گاهی اوقات والدین) تعریف می کنند که فقط آنها را به خاطر دستاوردهایشان تحسین می کردند و برای هر اشتباهی از آنها انتقاد می کردند. توجه و مراقبتی که در دوران رشد به آنها داده شد، ماهیتی مشروط داشت و این پیام را ارسال می کرد که چنین نیست آنها چه کسانی هستند اما کاری که آنها انجام می دهند (و به طور خاص تر، نتیجه از کاری که انجام می دهند در مقایسه با دیگران) که از همه مهمتر است ورزشکاران این پیام را درونی می کنند و این تصور را اتخاذ می کنند که فقط شایسته هستند به عنوان مردم –و فقط شایسته از عشق –وقتی برنده می شوند بنابراین، آنها در مخمصه ناپایدار و مضطرب افزایش و سقوط ارزش شخصی خود با هرج و مرج نتایجی که عمدتاً خارج از کنترل آنها است گیر کرده اند.
هنگامی که در مورد سایر منابع بالقوه ارزش شخصی، مانند افکار، احساسات، آرزوها، دیدگاه ها، شخصیت، خلاقیت، شخصیت، شجاعت، اخلاق کاری، روش دوست بودن یا فقط آنها سؤال می شود. راه منحصر به فرد و غیر قابل جایگزینی برای خود بودن، بسیاری از ورزشکاران می گویند که این چیزها در بزرگ شدن تشخیص داده نشدند، جالب تلقی نشدند، یا بدتر از آن ساکت شدند. تمرکز همیشه روی نتایج بود.» ما واقعاً صدایی نداشتیم.» فرصتی برای ابراز نظر در مورد چیزی یا انتخاب خودمان وجود نداشت.» «هیچ کس واقعاً مرا نمی شناخت. هر چیزی که «من» بود به پایین رانده شد.»
آنچه برای مربیان و اغلب والدین اهمیت داشت عملکرد بود: خدمت به اهداف و شهرت تیم به طور تمام وقت، برآورده کردن انتظارات از افتخار و کسب نتیجه. تمرکز روی مقصد بود، نه سفر… و قطعاً نه سازمان بهداشت جهانی در آن سفر بود ورزشکاران از نظر عملکرد خود در تیم به تنهایی ارزشمند تلقی می شدند و در صورت عدم انجام آن وظیفه دائماً در معرض خطر کنار گذاشته شدن بودند. این در شعار مربی محبوب آمده است: “اگر نمی توانید نتیجه بگیرید، افراد زیادی در صف انتظار هستند تا جای شما را در تیم بگیرند.”
برخورد با انسان ها به عنوان “صرفا وسیله ای برای رسیدن به هدف”
در بحثهای اخلاق، فیلسوفان ممکن است آن را اینگونه بیان کنند: این ورزشکاران صرفاً «وسیلهای برای رسیدن به هدف» تلقی میشوند. این بدان معناست که آنها صرفاً به عنوان “ارزش ابزاری” و نه “با ارزش ذاتی” در نظر گرفته می شدند. آنها صرفاً به عنوان ابزاری برای تحقق بخشیدن به اهداف دیگری که مهمتر از آنها بودند – مهمتر از انسانیت خودشان – استفاده می شدند.
این نوع برخورد در فلسفه امانوئل کانت به عنوان شکست اخلاق شناخته می شود. از نظر کانت، اخلاق ایجاب میکند که انسانها را بهعنوان موجوداتی با ارزش مطلق یا «هدف فی نفسه» رفتار و به آنها احترام بگذاریم، نه صرفاً بهعنوان ابزاری برای اهدافی دیگر. بنابراین، این یک الزام اخلاقی است که «به گونهای عمل کنید که با انسانیت، چه در شخص خود و چه در شخص دیگری، همیشه در عین حال به عنوان یک هدف و هرگز به عنوان یک وسیله رفتار کنید». (کانت، زمینه سازی برای متافیزیک اخلاق).
با این ورزشکاران به عنوان “صرفا وسیله ای برای رسیدن به هدف” رفتار می شود، به عنوان چیزها، اشیاء یا ماشین های عملکردی رفتار می شود، نه به عنوان افرادی که به خودی خود ارزشمند هستند، که رفاه آنها مسائل به خاطر خودش، و حق استقلال خود را دارند (یعنی خودگردانی در تفکر، قضاوت، اعمال و پیگیریهایشان).
تأثیرات بر احساس عزت نفس ورزشکاران
نوع رفتار غیرانسانی با ورزشکاران جوان که در فرهنگ ورزش های رقابتی بیداد می کند، اثرات بسیار مخربی بر عزت نفس ورزشکاران دارد. اگر ورزشکاری که فقط از نظر ابزاری ارزشمند است، برنده نشود یا مرتکب اشتباه شود، احساس بی ارزشی می کند و مثل اینکه شکست خورده است. به عنوان یک شخص.
شما فکر میکنید روی دیگر سکه این طرز فکر این است که وقتی موفق میشوند بهتر از رقیب خود عمل کنند، احساس تأیید و پیروزی میکنند. اما حتی برندگان مدال طلا اعتراف می کنند که برای لذت بردن از برد خود مشکل دارند. آنها احساس می کنند که با انتقادهایی در مورد برخی نقص ها در عملکرد خود مواجه می شوند، به ابزاری برای مسابقات بعدی که “مهم ترین چیز” تلقی می شود، باز می گردند، یا به نفع یک ورزشکار جوان تر کنار گذاشته می شوند.
معمولاً ورزشکاران این پیام را درونی می کنند و می پذیرند که فقط به عنوان ابزاری برای تحقق بخشیدن به اهداف بیرونی ارزشمند هستند و در نهایت با خود به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هدف نیز رفتار می کنند. آنها مرتباً حاضر میشوند خود را فدا کنند – رفاه ذهنی و جسمی، ارزشهای عمیقتر، استقلالشان – در قربانگاه برخی از جامهای طلایی، زیرا به این باور رسیدهاند که این همه چیزی است که برای آن خوب هستند.
پس از بازنشستگی، ورزشکارانی که در چنین فرهنگ متمرکز بر موفقیت بزرگ شده اند، اغلب در کوچکترین جزئیات زندگی، بیش از حد قابل مقایسه و رقابت می شوند. آنها ممکن است نتوانند خود را در برابر اطرافیانشان قرار دهند (حتی در مورد چیزهای پیش پا افتاده)، یا اگر فکر میکنند ممکن است در هنگام امتحان چیزی جدید «کمتر از» همسالان خود به نظر برسند، احساس خجالت فلجکننده کنند. آنها ممکن است به دنبال یک جانشین مربی باشند که از آنها برای دستیابی به اهداف خارجی جدید (مانند سود یا شهرت) استفاده کند. و آنها ممکن است در ایجاد دوستی مبتنی بر مراقبت، عشق و اعتماد مشکل داشته باشند زیرا نمی توانند نگران این باشند که همه آنها را قضاوت می کنند یا معتقدند که آنها فقط به دلیل ارزش مصرفی جالب هستند.
یه راه دیگه هم هست
در گفتگوهایم با ورزشکاران، اغلب از آنها میخواهم موقعیت تمرینی متفاوتی را توصیف کنند (یا تصور کنند): وضعیتی که در آن احساس میکنند به عنوان یک انسان کامل شناخته میشوند و برایشان ارزش قائل هستند. سازمان بهداشت جهانی آنها هستند.
یکی از مشتریان از کمک مربی ای صحبت کرد که او و هم تیمی هایش واقعاً به او احترام می گذاشتند. او نشان داد که به تیم افتخار می کند که سخت کار می کند و از یکدیگر حمایت می کند، حتی اگر آنها برنده نمی شوند. او نگران بود که آیا آنها مجروح شده باشند، خسته شده باشند یا با ترس مواجه شوند، و نگران بود که آیا مشکلی در خانه یا مدرسه وجود دارد. او صحبت کرد با تیم (نه در آنها). او میپرسید و سؤال میکرد و در مورد چگونگی فکر کردن به چالشها، اعصاب و ناامیدیها توصیههای خوبی میکرد. زمانی که یکی از اعضای تیم با مهارتی دست و پنجه نرم میکرد، او میتوانست گزینههای جایگزین بیابد. ورزشکاران در کنار این مربی احساس امنیت می کردند. آنها می توانستند با او صحبت کنند و می دانستند که آنها را جدی خواهند گرفت. او آنها را در تصمیم گیری گنجاند و آنها احساس می کردند دیده و شنیده می شوند. در نهایت سرمربی نسبت به رابطه خود با تیم حسادت کرد و معتقد بود که این رابطه اقتدار او را تضعیف می کند و او را به گروه دیگری منتقل می کند.
نکته اینجاست: مربیانی وجود دارند که برای ورزشکاران به عنوان یک انسان کامل (و نه به عنوان ابزار صرف) ارزش و احترام قائل هستند. آنها می توانند ورزشکاران را به عنوان افراد پیچیده و (اگر ورزشکاران هنوز کاملاً جوان هستند) به عنوان افراد مستقل ببینند. در حال ساخت. اولین نشانه چنین مربی؟ آنها همکاری کنند با ورزشکاران، و آنها این کار را به گونهای انجام میدهند که رشد افکار، ارزشها، اهداف، ویژگیهای شخصیتی، تلاش، صدا، انتخاب و خلاقیت خود ورزشکاران را پرورش میدهد – همه این موارد را بالاتر از برنده شدن در اولویت قرار میدهند. قرار دادن اینها مربیان در پستهای رهبری میتوانند راه درازی را در جهت انسانیسازی ورزش و آمادهسازی ورزشکاران برای اطمینان از ارزشهای خود و انتخابهایشان انجام دهند.