حتی اگر در هفتهها و ماههای اخیر هیچ توجهی به سیاست نداشتهاید – بسیار بعید است – احتمالاً همه افراد مشهوری را میشناسید که پشت دو نامزد ریاستجمهوری در انتخابات ایالات متحده (عمدتاً پشت یکی از آنها) صف کشیدهاند. در اینجا یک لیست بسیار دور از کامل اما چشمگیر است: بانی بد، جنیفر آنیستون، بروس اسپرینگستین، اپرا، جنیفر لوپز، آرنولد شوارتزنگر، آشر، لیزو، امینم، لبرون جیمز، و اخیراً، هریسون فورد.
اما آیا تفاوتی ایجاد خواهد کرد؟ آیا برای رای دهنده فرقی می کند که یک بازیگر، یک نوازنده یا یک بازیکن بسکتبال از یک نامزد حمایت کند نه نامزد دیگری؟ یا اخبار مربوط به تایید افراد مشهور فقط طعمه کلیکی نهایی است که هم برای علاقهمندان به اخبار سیاسی و هم برای طرفداران شایعات مشهور جذاب است؟
و در صورت تایید افراد مشهور انجام دهید کار، چرا و چگونه کار می کنند؟ روانشناسی تایید افراد مشهور چیست؟
من می خواهم به یک مرجع بعید در این مورد مراجعه کنم: مارسل پروست. پروست رمان بزرگ خود را مدت ها قبل از عصر مشاهیر جهانی نوشت، اما او یک یا دو چیز در مورد روانشناسی انسان می دانست و جامعه در زمان او به همان اندازه که اکنون دو قطبی شده بود. دلیل اصلی این امر ماجرای دریفوس بود.
آنچه اکنون شکاف چپ/راست، شکاف دموکرات/جمهوری خواه، یا شکاف برگزیت است، ماجرای دریفوس در دهه 1890 بود. کاپیتان آلفرد دریفوس یک افسر توپخانه فرانسوی بود که در سال 1894 به جرم خیانت به اعدام محکوم شد. این حکم جامعه فرانسه را چنان تقسیم کرد که دوستی های نزدیک و حتی ازدواج ها از هم پاشید و برخی از معتبرترین سالن ها بر سر آن به دو نیم شدند. یهودی بودن دریفوس کمکی نکرد و یهودی ستیزی نقش مهمی در اردوگاه ضد دریفوس داشت.
پروست (که به شدت در اردوگاه طرفدار دریفوس حضور داشت) متنی بسیار روشنگر دارد. À La Recherche du Temps Perdu (در جستجوی زمان از دست رفته) در مورد اینکه چگونه می توان نظرات را در مورد ماجرای دریفوس تغییر داد – به عبارت دیگر، در مورد اینکه چگونه می توان بر قطب بندی سیاسی غلبه کرد. در مورد یک اشراف به نام دوک دو گورمنتس است که مانند بسیاری از اشراف اطرافش بسیار مخالف دریفوس بود.
این اشراف در حین گذراندن وقت در یک آبگرم شیک، با سه زن جذاب و شیک پوش، “یک شاهزاده خانم ایتالیایی و دو خواهر شوهرش” ملاقات کرد. همه آنها طرفدار دریفوس بودند. پس از چند هفته در آبگرم، دوک به عنوان حامی دریفوس به پاریس بازگشت.
چه چیزی نظرش را تغییر داد؟ نه استدلال های عقلی. بسیار واضح است – چه بخواهیم چه نخواهیم – که استدلال های عقلانی تقریباً هرگز نمی توانند به ما در غلبه بر قطب بندی سیاسی کمک کنند.
چیزی که نظر او را تغییر داد این بود که این سه خانم ظریف، باحال و شیک بودند. آیا این دلیل خوبی برای گوش دادن به دیگران است؟ معمولا نه. اما این همان چیزی بود که دوک دو گورمانتز را برگرداند و او را وادار کرد که دیدگاههای (رنگی ضد یهود) خود را کنار بگذارد.
برای ثبت، خانم ها حق داشتند: دریفوس بی گناه بود و اسنادی که باعث صدور حکم او شد جعلی بود. بنابراین چیزهای سطحی مانند ظرافت یا مد گاهی اوقات می توانند ما را به سمت درست سوق دهند.
و این روشی است که تأییدیه های افراد مشهور کار می کنند (اگر کار کنند). اما داستان پروست همچنین سرنخ هایی را در مورد اینکه چه زمانی کار می کنند و چه زمانی کار نمی کنند به ما می دهد.
آنها در صورتی کار می کنند که سلبریتی ها نوعی جذابیت متقابل داشته باشند: اگر آنها فقط برای بخشی از جامعه که از قبل در هیئت مدیره هستند جذابیت نداشته باشند. بنابراین، مثلاً تأیید جورج کلونی احتمالاً سوزن را تکان نمی دهد: همه از قبل می دانند که او از چه طرفی است و افراد طرف مقابل ممکن است او را به عنوان یک هک چپ گرا رد کنند. از سوی دیگر، شخصی مانند هریسون فورد، ممکن است تأییدی را ارائه دهد که اهمیت دارد. او کسی است که ممکن است بیشتر برای هر دو طرف شکاف سیاسی جذاب باشد.
همانطور که در مورد سه خانم شیک پوش، مهم این نیست که او چه می گوید، بلکه این است که چه کسی آن را می گوید.