قدرت شفابخش “شاید”
[ad_1] منبع: النور/شاتراستاک “بزرگترین مانع برای زندگی امید است که به فردا معلق است و امروز را از دست می دهد. کل آینده در عدم اطمینان نهفته است: بلافاصله زندگی کنید.” – سنکا علیرغم زندگی در زمانی که «هرچه بیشتر یاد بگیری...
[ad_1] منبع: النور/شاتراستاک “بزرگترین مانع برای زندگی امید است که به فردا معلق است و امروز را از دست می دهد. کل آینده در عدم اطمینان نهفته است: بلافاصله زندگی کنید.” – سنکا علیرغم زندگی در زمانی که «هرچه بیشتر یاد بگیری...
[ad_1]

منبع: النور/شاتراستاک
“بزرگترین مانع برای زندگی امید است که به فردا معلق است و امروز را از دست می دهد. کل آینده در عدم اطمینان نهفته است: بلافاصله زندگی کنید.” – سنکا
علیرغم زندگی در زمانی که «هرچه بیشتر یاد بگیریم، کمتر می دانیم»، به نظر می رسد بسیاری از مردم در مورد مسائل گسترده ای مانند سیاست، مذهب و آب و هوا بسیار مطمئن هستند. در سطح جهانی، برخورد قطعیت ها می تواند پیامدهای فاجعه باری داشته باشد. در سطح فردی، هنگامی که قطعیت ها به نحوه درک جهان مربوط می شود، نتایج می تواند منجر به استرس، اضطراب یا افسردگی شود.
نه تنها به ما گفته می شود که عدم اطمینان منجر به ترس می شود، بلکه خود ترس است. ما نسبت به شک و تردید نسبت به خود هشدار داده میشویم که تنها عامل ترس را افزایش میدهد، زیرا اغلب با سؤالات “چه میشد؟” با تعجب که آیا اعتماد به نفس نداریم، به دانش پناه میبریم و حقایق شخصی خود را بدیهی میدانیم و حق مسلم خود را برای چسبیدن به آنها علیرغم تأثیر منفی آنها میدانیم.
هنگام ارائه آموزش هایی در مورد استرس، اغلب به تأثیر اجازه دادن به باورهایمان درباره جهان و خودمان می پردازم که به گونه ای عمل کنیم که گویی «حقیقت» ما واقعیت است، یا آنچه در درمان شناختی رفتاری (CBT) به عنوان خطاهای فکری یا غیرمنطقی شناخته می شود. باورها
علوم اعصاب به ما می گوید که مغز ما برای منفی گرایی سیم کشی شده است و از عدم اطمینان متنفر است. این بدان معناست که حتی اخبار بد ممکن است بهتر از بی خبری باشد و در غیاب حقایق، مغز برای پر کردن شکاف ها داستان می سازد. بنابراین، سردرد تبدیل به تومور مغزی می شود. سفت شدن قفسه سینه، حمله قلبی؛ و فکر نگران، اثبات می کند که اتفاق بدی در شرف وقوع است. این اسکریپتهای پیشبینیکننده زندگی خودشان را میگیرند و با خلبان خودکار اجرا میشوند و ما را در غل و زنجیر فرآیندهای ذهنی خارج از کنترل ما میگذارند.
خبر خوب این است که ما در زندان های ذهنی خودمان هستیم و درها از درون قفل می شوند. دنیای روانشناسی و رواندرمانی تکنیکهای متعددی را برای رهایی خود از آن قطعیتهایی که ما را عقب نگه میدارند و ما را مضطرب، افسرده و خسته میکنند، توسعه دادهاند. یک تکنیک پیشرو از درمان شناختی رفتاری، عمل ساده توقف فکر است. این فرآیند فقط 2 مرحله دارد:
علیرغم سادگی، اغلب به دو دلیل ناامیدکننده با شکست مواجه میشود: اول، ما غالباً «گرفتن» را از دست میدهیم و دوم، حرکتی که سالها تمرین به وجود میآورد، مستلزم یک سیستم ترمز فراتر از دسترس بیشتر روحهای خسته است. برای مقابله با این، من قدرت “شاید” را آموزش می دهم. من به مشتریان می گویم که اگر تلاش بیش از حد برای معکوس کردن مغز – تفکر منفی به مثبت اندیشی – باشد، می توانند در عوض آن را در حالت خنثی قرار دهند.
«شاید» فضایی را برای احتمالات دیگر باز میکند و به فرد اجازه میدهد به همان اندازه که اشتباه کند، درست باشد. «شاید» آرامشی را به ارمغان میآورد که دیگر تلاش نمیکنیم، همانطور که استاد ذن میگفت، «رودخانه را در جای خود درست کن» – تلاش برای پایدارتر و پیشبینیتر کردن دنیایی از ابهام و حرکت.
داستان ذن کشاورز به این نکته اشاره میکند که چقدر تصور فرد از خوب یا بد بودن هدفی متحرک است: یک کشاورز به دنبال خرد استاد محلی ذن است که از اینکه تنها اسب کارش فرار کرده است شکایت میکند و از استاد سؤال میکند که چرا این بد است. اتفاقی برای او افتاده است استاد پاسخ می دهد: «گفتن خوب یا بد سخت است.» هفته بعد کشاورز با مژده به اینکه اسبش برگشته و پنج اسب وحشی با خود آورده است نزد استاد باز می گردد. استاد پاسخ می دهد: «به سختی می توان گفت خوب یا بد چیست.» هفته بعد کشاورز با خبر بدی که پسرش هنگام آموزش یکی از اسب های وحشی سقوط کرده و دستش شکسته برمی گردد و این خبر بد را ناله می کند. دوباره استاد پاسخ می دهد: «گفتن خوب یا بد سخت است.» هفته بعد کشاورز تمام لبخند می زند زیرا او گزارش می دهد که ارتش محلی به دنبال سربازان وظیفه آمده است اما به دلیل شکستگی دست پسرش، او انتخاب نشده است. (می توانید حدس بزنید که استاد چگونه پاسخ داده است).
من توانسته ام به مشتریانم کمک کنم تا به تاریخچه شخصی خود نگاه کنند و زمان هایی را شناسایی کنند که آنچه در ابتدا فکر می کردند یک راه است، کاملاً متفاوت بود. این سفرها در مسیر حافظه اغلب با خنده همراه است که چگونه، مکرراً، یقینهای فرد در یک چشم به هم زدن تغییر میکنند و انرژی تلف شده صرف نگرانی برای شیری که هرگز ریخته نشده است، بیمعنی به نظر میرسد.
De omnibus dubitandum est: باید به همه چیز شک کرد. واقعیت این است که بیشتر زندگی ما در سرزمین عدم قطعیت ها سپری می شود که در آن «جهش های ایمان» بیشتر یک قاعده است تا استثنا. بیشتر به این نکته، یادگیری شک کردن به صدای درون ذهن خود – شک و تردید باقی ماندن در مورد گفتگوی درونی که به طور معمول به شخصیت ما اشاره می کند – جایی برای پذیرش و رشد باقی می گذارد. این قدرت شفابخش شاید است.
برای پیدا کردن یک درمانگر، به فهرست درمان روانشناسی امروز مراجعه کنید.
[ad_2]