منبع: © SNeG17 | شاتر استاک
“نه یک جمله کامل است” توصیه مورد علاقه من در مورد تعیین مرزها است. این عبارت را اولین بار در یک کنفرانس کارآفرینی زنان از سخنران اصلی کیت لوزیو، بنیانگذار و مدیر عامل فضای کار مشترک زنان Luminary در منهتن شنیدم. وقتی پاسخ من «نه» است، و میبینم که در حال توضیح طولانی هستم، این بخش مهم راهنمایی را به یاد میآورم و متوقف میشوم. برای چه هدفی توضیح میدهم – دلجویی از طرف مقابل یا آرام کردن خودم؟
در کتاب او، مرزها را تعیین کنید، آرامش را بیابید، Nedra Glover Towab مرزها را اینگونه تعریف می کند: “انتظارات و نیازهایی که به شما کمک می کند در روابط خود ایمن و راحت بمانید. انتظارات در روابط به شما کمک می کند تا از نظر عاطفی و ذهنی خوب بمانید. یادگیری زمان نه گفتن و چه زمانی بله گفتن نیز بخش اساسی احساس راحتی است. هنگام تعامل با دیگران.”
نه گفتن سخت است. مخصوصاً زمانی که به گفتن “بله” عادت کرده ایم. نگران این بودم که دوستی مرا طرد کند یا ترکم کند. به عنوان فردی که مبتلا به اختلال شخصیت مرزی تشخیص داده شد، نسبت به این احتمال حساسیت زیادی داشتم. اما اگر دوستی نتواند نه شما را بپذیرد، پس آن دوستی که شما فکر میکردید برای شروع کار نیست، نبوده است.
پوجا لاکشمین، روانپزشک، در مقاله خود “ما به مراقبت از خود نیاز نداریم-ما به مرزها نیاز داریم”، می نویسد که تعیین حد و مرزها “به این معنی است که شما باید یاد بگیرید که چگونه نه بگویید و بدانید که مسئولیت هیچ کس دیگری نیست که به جای شما نه بگوید. ”
من همیشه این را به مشتریانم یادآوری می کنم. به آنها می گویم: “شما به کسی توضیحی بدهکار نیستید.” “زمان آن رسیده که به جای دیگران، خود و رفاه عاطفی خود را در اولویت قرار دهید.” زنان عادت کرده اند تا زمانی که چیزی برای خودمان باقی نمانده، مراقب پیش فرض باشند.
لاکشیم می نویسد: «مراقبت از خود کار سخت درونی گرفتن تصمیمات سخت برای خود و خودتان است. با درک این موضوع شروع میشود که شما محدودیتهایی دارید، و واقعاً باید آنچه را که اولویت دارید انتخاب کنید، زیرا درست مانند دیگران، شما هم یک انسان هستید. در واقع این روند چندان خوشایند نیست، زیرا به این معنی است که شما باید مرزهایی را تعیین کنید.
وقتی در تعیین حد و مرزها مشکل داشتم، احساساتم شامل رنجش بود که اغلب به خشم تبدیل میشد. وقتی از پدرم قبل از مرگ مراقبت میکردم، احساس میکردم نمیتوانم نه بگویم. بعد از اینکه یک روز طولانی در محل کارم تمام شد، مشغول خرید مواد غذایی او بودم، سپس به آپارتمان او رفتم تا غذا را کنار بگذارم. او مرا سرزنش می کرد زیرا کیکی با آجیل یا بستنی با طعم نامناسب گرفتم، اگرچه او از ابتدا آن را مشخص نکرده بود. من که خسته بودم، هنوز با یک ساعت رانندگی به سمت خانه روبرو بودم. غریزه من این بود که از او دوری کنم، اما در آن صورت احساس گناه می کردم، زیرا هیچ کس دیگری نبود که به او کمک کند، مگر اینکه برادرم یک ساعت رانندگی از کانکتیکات پایین بیاورد. بعد از این بابت احساس گناه کردم.
به گزارش تواب، احساس رنجش و تمایل به دوری از افرادی که فکر می کنید ممکن است از شما چیزی بخواهند، دو نشانه این است که شما به مرز نیاز دارید. علائم دیگر عبارتند از احساس غرق شدن. اظهار نظر در مورد کمک به مردم و گرفتن چیزی در ازای آن؛ احساس سوختگی؛ خیالبافی در مورد رها کردن همه چیز و ناپدید شدن؛ و برای خودت وقت نداری
وقتی پدرم در سال 2013 درگذشت، فکر میکردم که احساس آرامش میکنم. خشم و کینه ای که فرو ریخته بودم به سطح آب می زند و من به شدت در افسردگی شدید فرو می روم. یازده ماه پس از مرگ او، من برای چهارمین اقدام به خودکشی کردم. این بیش از 10 سال پیش بود. اینکه من سعی کردم جانم را بگیرم به این سادگی نیست که نتوانم به پدرم نه بگویم. اما نمی توان گفت که اگر می توانستم با او مرزبندی کنم، زندگی من به چه سمتی می رفت.
تواب می نویسد: «فرزندان بزرگسال الکلی (که پدرم بود) ممکن است در تعیین محدودیت ها مشکل داشته باشند. والدینی که مشکلات اعتیاد دارند اغلب این پیام را ارسال می کنند که مرزهای کودک مهمتر از اعتیاد والدین نیست. بنابراین این کودکان در تلاش برای درک و تعریف محدودیتها بزرگ میشوند.»
Boundaries Essential Reads
تا زمانی که پدر و مادرم فوت کردند، یاد نگرفتم که این چیزها به نام مرز وجود دارد. من و مادرم رابطهای درهم و برهم داشتیم که باعث شد بیمار باشم. عاجزانه می خواستم بشنوم که پدرم به من می گوید که به من افتخار می کند تا هر کاری که او می خواست انجام دهم. یادگیری تعیین حد و مرز با دوستان دشوار بوده است و من به هیچ وجه در آن کامل نیستم. اما وقتی به کسی نه میگویم چون خودم را در اولویت قرار میدهم، مطمئناً احساس خوبی دارم.