17:53 - 2024/10/27

روان پریشی به عنوان جنون موقت توصیف شده است

[ad_1] قصد من در اینجا این است که تجربیاتی را که با پسرم پشت سر گذاشتم به اشتراک بگذارم، با شروع اولین تظاهرات بیماری او و سفرمان در قسمت های متعدد بعدی. من همچنین به‌عنوان یک والدین و روان‌پزشک درباره موضوعاتی که این تجربیات مطرح می‌کنند...

روان پریشی به عنوان جنون موقت توصیف شده است

[ad_1]

قصد من در اینجا این است که تجربیاتی را که با پسرم پشت سر گذاشتم به اشتراک بگذارم، با شروع اولین تظاهرات بیماری او و سفرمان در قسمت های متعدد بعدی. من همچنین به‌عنوان یک والدین و روان‌پزشک درباره موضوعاتی که این تجربیات مطرح می‌کنند، مانند نحوه عملکرد فرآیند تشخیصی در سلامت روان، نحوه کار با ارائه‌دهندگان درمان و مسائل مربوط به دارو، توضیحاتی ارائه می‌دهم. امیدوارم این برای افرادی که مشکلات سلامت روانی دارند و همچنین خانواده و دوستانشان مفید باشد.

روان پریشی چیست؟
درک چگونگی بروز بیماری بیل مستلزم درک روان پریشی است که به یکی از ویژگی های اصلی بیماری او تبدیل شد. روان پریشی می تواند یک حالت موقتی باشد که معمولاً به عنوان “جنون موقت” توصیف می شود، یا می تواند بخشی از یک اختلال روان پریشی باشد، همانطور که در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات سلامت روان، کتاب آشپزی شناخته شده حرفه روانپزشکی توضیح داده شده است. کتاب آشپزی، زیرا در حالی که کار دسته بندی و تشخیص بیماری های مختلف را به خوبی انجام می دهد، به جای درک عمیق تر از خود بیماری، فقط فهرستی از مواد تشکیل دهنده یک تشخیص خاص را ارائه می دهد. برای فردی که یک دوره روان پریشی را تجربه می کند، زندگی واقعیت متفاوتی پیدا می کند و اغلب از عجیب و غریب بودن برخی از ایده های خود قدردانی نمی کند. این همان چیزی است که حوزه سلامت روان ناموفق می نامد تست واقعیت

روانپزشکی حول یک طبقه بندی از بیش از 300 تشخیص مجزا ساخته شده است که با معیارهایی برای زمان، وقوع همزمان و شدت علائم مشخص شده است. یک علامت خاص ممکن است بخشی از چندین کلاس باشد. به عنوان مثال، علائم افسردگی می تواند بخشی از چندین اختلال باشد، مانند افسردگی اساسی، افسردگی دوقطبی، یا PTSD. دو بیمار با علائم مشابه ممکن است تشخیص های متفاوتی دریافت کنند – بسته به همزمانی و زمان علائم دیگر – و تشخیص اولیه بیمار ممکن است در طول زمان تغییر کند، مانند زمانی که فردی که برای اولین بار افسردگی تشخیص داده می شود ممکن است بعدا ثابت شود که دوقطبی است.

تشخیص‌هایی که بیل در زمان‌های مختلف دریافت کرد شامل اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوافکتیو-نوع دوقطبی، و دوقطبی نوع I همراه با روان پریشی بود. این برچسب‌های ملایم نمی‌توانند چیزی را که بیمار تجربه می‌کند نشان دهند: انحلال نابودکننده خود، ادغام با هذیان و توهم. ویرانی بر فرد مبتلا و کسانی که با فرد مبتلا در ارتباط بودند به بار آورد.

احساس دژاوو
فکر کردم دوباره اینجا رفتیم. الگوهای خواب تغییر کردند. به نظر می‌رسید که این فعالیت بیشتر بر ورزش و بودیسم متمرکز بود، اما پراکنده‌تر نیز بود. او طوری به من نگاه کرد که انگار می خواهد چیزی از حالت من بخواند – آیا می توانم او را ببینم و افکارش را بخوانم؟ دوباره چشم ها با آن تفاوتی که توصیفش سخت است. شدیدتر، خیره تر، ترسان و ترسناک تر. اولین استراحت روانی برخی از عناصر مشابه را داشت.

روز بعد او شام نخورد اما برای ورزش به بیرون در پاسیو رفت. سیگار با خود داشت و سیگار می کشید، چیزی که صراحتاً ممنوع است. او سیگاری را که از لب هایش آویزان بود، به سبک جیمز دین دود کرد.

با او روبرو شدم و او گفت: بله، گیاهان رگ ها را می زند و جریان خون را دوباره برقرار می کند. ماهیچه‌های گردنش را خم کرد و دست‌هایش را در مقابلش قلاب کرد و شانه‌هایش را به جلو چرخاند. “من در حال چنگ زدن خود هستم. این یک عمل باستانی شرقی است که برای عرفا شناخته شده است.»

معنی آن را پرسیدم، او پاسخ داد: «از طریق تغییر جهت جریان چی می‌توانم خون را از سمت راست بدنم به سمت چپ هدایت کنم، که ضعیف‌تر است و نیاز به کانال‌گذاری مجدد دارد.» به او گفتم فکر می کنم او دوباره مریض شده است.

گفت: تو نمی فهمی. من یک تی بزرگ هستم.»

“این چیه؟”

تستوسترون بزرگ. برخی از مردان تستوسترون را در گردن خود متمرکز می کنند، بیش از حد فکر می کنند و این باعث خفگی آنها می شود. مردان سیاه پوست می دانند چگونه چنگ خود را در شکم خود نگه دارند. آنها نگران نباشند، آنها با عضلات خود هماهنگ هستند. من یک سیاه چینک هستم. من در تعادل هستم.» او به من گفت که از طریق توانایی جدید خود در «رشد خون»، به یک دونده بسیار سریعتر تبدیل شده است.

“مامان، من می توانم پارک جنگلی را در 30 دقیقه اجرا کنم. اگه باور نداری بهت نشون میدم برویم.»

اورژانس یا نه
من به طور خلاصه در مورد احتمال بردن او به اورژانس در آن شب فکر کردم، با کل صحنه اورژانس، انتظار طولانی، غربالگری اجباری، سپس ارزیابی توسط یکی از رزیدنت ها، و سپس احتمال اینکه به او گفته شود مشکلی وجود ندارد، فکر کردم. درست مثل دفعه قبل قبل از اینکه او را به اورژانس برده بودم، گفتند که او یک جامعه‌شناس است.

آیا باید او را می بردم؟ فکر می‌کنم اگر نمی‌توانستم وضعیت را ارزیابی کنم تا مطمئن شوم که او سالم است، پاسخ مثبت بود. به طور کلی، اگر یکی از اعضای خانواده در مورد خودکشی یا هر گونه تمایلی برای آسیب رساندن به خود صحبت کند، از وادار کردن اعضای خانواده به ارزیابی اتاق اورژانس دفاع می کنم. آنها باید برای بستری شدن بالقوه در بیمارستان ارزیابی شوند تا ایمن نگه دارند. اگر این ظن وجود دارد که آنها ممکن است صداها را می شنوند، بیقرارتر می شوند، یا سایر علائم تشدید روان پریشی، عاقلانه است که برای تعیین علت زمینه ای و اطمینان از درمان مناسب، ارزیابی انجام دهید.

خواندن ضروری روان پریشی

برای من، این یک وضعیت دشوار بود. خیلی خوب بود که یک ارزیابی مستقل و بی طرف داشته باشم و مجبور نباشم وظیفه روانپزشکی تصمیم گیری برای صبر پسرم را به عهده بگیرم. با این حال، با توجه به دانش و آموزش روانپزشکی من، بدیهی بود که بیل در خطر فوری نبود و من نمی‌خواستم او و خودم را در یک ارزیابی غیرضروری ER قرار دهم. تصمیم گرفتم تا صبح صبر کنم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان