منبع: finelightarts/Pixabay
منتشر شده در شماره اخیر روانشناسی کنونی، تحقیقات یک ساله توسط هویت و همکارانش بررسی کرد که آیا خودشیفتگی والدین مشکلات سلامت روانی کودک را پیش بینی می کند یا خیر.
این تحقیق، اولین مطالعه طولی در مورد تأثیرات اختلالات شخصیت والدین بر سلامت روان و رشد کودک، نشان داد که خودشیفتگی والدین با «افسردگی کودک، دلبستگی مضطرب و اجتنابی بعدی» مرتبط است.
یافته های تفصیلی این مطالعه پس از چند بخش مقدماتی در مورد خودشیفتگی و والدین خودشیفته در زیر ارائه شده است.
خودشیفتگی چیست؟
خودشیفتگی به احساس برتری، بزرگ نمایی، خود بزرگ بینی و استحقاق اشاره دارد.
خودشیفتگی دو نوع دارد: بزرگ و آسیب پذیر. حتی اگر این دو اشتراکات زیادی دارند (به عنوان مثال، تمرکز بیش از حد بر روی خود و نیاز به تحسین)، خودشیفتگی بزرگ و آسیب پذیر تفاوت های مهمی نیز دارند:
تمرکز ما در اینجا عمدتاً بر خودشیفتگی بزرگ خواهد بود.
خودشیفتگی و عزت نفس
خودشیفتههای بزرگ معمولاً تأثیر اولیه خوبی بر جای میگذارند. این احتمالاً به این دلیل است که آنها با اعتماد به نفس بالا مواجه می شوند.
اگرچه برخی از افراد خودشیفته عزت نفس بالایی دارند، اما درک این نکته مهم است که خودشیفتگی و عزت نفس بالا مفاهیم متفاوتی هستند.
افرادی که عزت نفس بالایی دارند به شیوههای مثبتی (خوب، ارزشمند، قابل احترام و شایسته پذیرش) فکر میکنند، اما خودشیفتهها دوست دارند خود را اینطور باور کنند. برتر –خاص، بزرگترین و بهترین.
به عبارت دیگر، برای یک خودشیفته خوب بودن به اندازه کافی خوب نیست.
این ممکن است توضیح دهد که چرا افراد خودشیفته، اما نه آنهایی که عزت نفس بالایی دارند، نسبت به ارزیابی و انتقاد منفی بیش از حد حساس هستند.
در واقع، برخی از محققان استدلال کرده اند که افراد خودشیفته عزت نفس شکننده ای دارند و تنظیم عزت نفس آنها «دفاع در برابر شرم بیش از حد» است.
خودشیفتگی والدین
فرزندپروری یکی از سخت ترین نقش هایی است که می توان انجام داد. پدر و مادر خوب بودن مستلزم همدلی، گرمی، پذیرش و پاسخگویی حساس است. این امر چالش هایی را برای بسیاری از افراد خودشیفته بیمارگونه ایجاد می کند.
به دلیل مشکل در تنظیم احساسات و احساس خود، افراد خودشیفته در اولویت بندی نیازهای فرزندان خود شکست می خورند. از نظر آنها، کودک یک فرد مجزا نیست، بلکه یک بسط ابژه مانند است که فقط برای برآوردن نیازها و خواسته های خود خودشیفته وجود دارد.
بنابراین، تنها زمانی می توان عشق و محبت را ابراز کرد که نگاه، استعداد یا دستاوردهای کودک توجه و تحسین والدین را به همراه داشته باشد. در مقابل، ناتوانی در ایجاد احساس خوب به والدین، اغلب منجر به بی توجهی یا تنبیه می شود.
وقتی کودک به سن نوجوانی می رسد ممکن است اوضاع بدتر شود، زیرا اظهار هویت، نیازها و خواسته های نوجوانان می تواند برای والدین خودشیفته به شدت تهدید کننده باشد. می تواند باعث رقابت، حسادت و خشم شود.
در نتیجه، والدین خودشیفته نوجوانان ممکن است درگیر انضباط خشن، دستکاری روانی، نقض مرزها، آتش زدن گاز، قربانی کردن و سایر رفتارهای مضر شوند.
بنابراین، در تئوری، انتظار می رود کودکانی که در خانواده های خودشیفته بزرگ شده اند، مشکلات رشد و سلامت روانی را تجربه کنند. اما تحقیق چه می گوید؟
بررسی خودشیفتگی والدین و افسردگی دوران کودکی
بسیاری از تحقیقات منتشر شده در مورد خودشیفتگی، اثرات منفی آن را بر روابط عاشقانه، نه رشد کودک یا سلامت روان، بررسی کرده است. بنابراین، مطالعه هویت و همکارانش با هدف رسیدگی به این شکاف دانش انجام شد.
شرکت کنندگان
نمونه شامل 59 جفت والد-فرزند بود که در زیر توضیح داده شده است.
والدین: میانگین سنی 48 سال (محدوده 37 تا 65 سال). 81 درصد زن 68 درصد سفید؛ 88 درصد متاهل یا قانون عادی؛ 85 درصد شاغل
کودکان: میانگین سنی 13 سال (محدوده 9 تا 16 سال). 67 درصد زن
روش ها
نظرسنجی های خودگزارشی جداگانه توسط والدین و فرزندان در ابتدای مطالعه و یک سال بعد پر شد.
اقدامات
- شاخص خودشیفتگی پاتولوژیک فوق العاده مختصر
- پرسشنامه طبقه بندی سبک دلبستگی برای کودکان در سن تاخیر
- شاخص واکنش بین فردی برای کودکان
- پرسشنامه سلامت بیمار-9
خودشیفتگی در والدین و بیماری روانی در فرزندان
نتایج نشان داد که خودشیفتگی والدین با “افسردگی، دلبستگی مضطرب و اجتنابی کودکان گزارش شده توسط خود” مرتبط است.
علاوه بر این، کودک اضطراب دلبستگی “نسبت زیادی” از ارتباط بین خودشیفتگی والدین و تشدید افسردگی کودکان را توضیح داد.
به نظر میرسید که اضطراب دلبستگی «از ماهیت بیمارگونه و بیاعتبار والدین ناشی میشود».
مطالعه تعیین نکرد مکانیسم ها که از طریق آن خودشیفتگی والدین بر سلامت روانی کودکان تأثیر می گذارد. اما در اینجا چند احتمال وجود دارد:
- عدم همدلی و توجه به علایق کودک: از آنجایی که والدین خودشیفته از فرزندان خود برای برآوردن نیازهای خودشیفته خود استفاده می کنند، فرزندان آنها اغلب در معرض دستکاری، استثمار و انواع مختلف سوء استفاده قرار می گیرند.
- سبک های فرزندپروری ناسازگار: والدین خودشیفته بین دو حالت افراطی والدین مقتدرانه و سهل گیرانه در نوسان هستند – یا تحمیل قوانین سختگیرانه و درخواست اطاعت بی چون و چرا یا اینکه اصلاً محدودیتی قائل نیستند و به سختی از نیازهای (یا حتی وجود) کودک آگاه هستند.
- تأثیرات بر سایر اعضای خانواده: با توجه به اینکه پرداختن به رفتار آزاردهنده یک فرد خودشیفته چقدر از نظر عاطفی خسته کننده است، اغلب هیچ کس دیگری (مثلاً همسر، بستگان) نمی تواند نیازهای کودک را برای یک محیط خانوادگی امن، پایدار، معتبر و سالم برآورده کند.
منبع: Vika_Glitter/Pixabay
غذای آماده
والدین مبتلا به خودشیفتگی بیمارگونه در تنظیم عواطف و احساس خود مشکل زیادی دارند.
بارها و بارها، آنها در ارائه احساس ایمنی و قابل پیش بینی، اولویت دادن به نیازهای روانشناختی فرزندان، یا الگوبرداری از عزت نفس سالم و دلبستگی ایمن برای آنها شکست می خورند.
در نتیجه، فرزندانشان با شک و تردید نسبت به خود دست و پنجه نرم میکنند و اغلب ناامید از تأیید، تأیید و تحسین بیرونی هستند.
جای تعجب نیست که پژوهشی که در اینجا مرور شد نشان داد که خودشیفتگی والدین “علائم افسردگی کودک را به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق دلبستگی مضطرب کودک تشدید می کند.”
یکی از مفاهیم این یافته این است که درمانگران ممکن است نیاز به توجه بیشتری به سلامت روان والدین در درمان افسردگی دوران کودکی داشته باشند.
کمک به والدین برای تنظیم احساسات و احساس خود – که به ویژه برای والدین خودشیفته چالش برانگیز است – ممکن است تأثیر مثبت قابل توجهی بر سلامت روانی و رشد روانی کودک داشته باشد.