02:19 - 2024/10/25

“باران کوچک”: نقد و بررسی کتاب

[ad_1] منبع: Farrar, Straus and Giroux, 2024 راوی گفت: “می خواستم همه چیز را پشت سر بگذارم.” باران کوچک آزادانه می پذیرد من می‌خواستم دوباره در آن سوی خلیجی باشم که بیمار را از چاه جدا می‌کند – یا چیزی که به نظر می‌رسد ی...

“باران کوچک”: نقد و بررسی کتاب

[ad_1]

فارار، استراوس و ژیرو، 2024

منبع: Farrar, Straus and Giroux, 2024

راوی گفت: “می خواستم همه چیز را پشت سر بگذارم.” باران کوچک آزادانه می پذیرد من می‌خواستم دوباره در آن سوی خلیجی باشم که بیمار را از چاه جدا می‌کند – یا چیزی که به نظر می‌رسد یک خلیج است، در همان لحظه از آن عبور کرده بودم.»

در اوج همه‌گیری، زمانی که بیمارستان‌ها تحت فشار قرار گرفتند و به بهترین نحو از خطر عفونت دوری می‌کردند، راوی رمان سوم گارث گرین‌ول از یک اسپاسم درد شدید رنج می‌برد. پارگی آئورت او بدتر از عفونتی است که به تصمیم به ظاهر منطقی برای به تعویق انداختن مراقبت مرتبط است. از آنجایی که بیمارستان‌ها «یکی از محتمل‌ترین مکان‌ها برای ابتلا» هستند، آن‌ها «آخرین جایی هستند که برای کمک می‌روند» مگر اینکه نیاز باشد.

این عفونت منجر به اقامت 11 روزه در بخش مراقبت های ویژه می شود، که در طی آن، به عنوان یک شاعر، با انبوهی از سؤالات مواجه می شود، از جمله اینکه چقدر زمان باقی مانده است، بهترین روش زندگی کردن، عدم اطمینان از بدتر شدن وضعیت، و اینکه آیا قبلاً بر طول عمر او تأثیر گذاشته است.

خواندنی عمیق، باران کوچک در مایل به ثبت “فاجعه وحشتناک آهسته ای که در همه جا اتفاق می افتد، آتش سوزی در غرب و سیل در شرق، طوفان هایی که وسط کشور را ویران کردند، آیووا را تنها چند هفته قبل ویران کردند.”

به همان اندازه که مهم است، «احساس از بین رفتن جهان» راوی به تجربه او از بیماری قابل تقلیل نیست. اگر چنین بود، پیام بزرگتر از باران کوچک –عشق دوباره و پیوند حاصل از تجربه تغییر شکل یافته – می تواند در میان دستگاه ها و قطره های IV که به بخش های مختلف راوی متصل می شود گم شود و حتی کوچکترین حرکت را به یک مصیبت دردناک تبدیل کند.

خطر «شکست مرگبار» – عبارتی در رمان که خانه طوفان‌زده را توصیف می‌کند که راوی و شریک زندگی‌اش برای بازسازی آن تلاش کرده‌اند – همه چیز و به نظر می‌رسد همه را فرا می‌گیرد. او توضیح می دهد: «من سالم بودم، و هنوز خودم را جوان و جوان می دانستم. من فکر می‌کنم خودم را خوش‌شانس می‌دانم، حدس می‌زنم، اگرچه واقعاً به سلامتی‌ام خیلی فکر نمی‌کردم. بود شانس، امتیاز سلامتی.” اگر درمان موفقیت آمیز باشد، این سوال مبرم وجود دارد که چگونه باید زندگی کرد – چه کاری متفاوت انجام داد، از جمله با نزدیک ترین افراد.

مانند گرین ول قبلی و برنده جایزه پاکیزگی و آنچه متعلق به توست، باران کوچک از تجربه زندگینامه ای استفاده می کند، به روشی که فراتر از زندگی نامه است. فصل مربوط به اورژانس آنقدر واضح و دقیق است که باید در دانشکده پزشکی و در سراسر مراقبت های بهداشتی اختصاص داده شود. این شامل یک بحران تشخیصی در مورد علت احتمالی آنوریسم است. یک اشتباه در مورد دارو، استرس را تا حد غیرقابل تحملی افزایش می دهد.

“بیماری های آمریکا”

باران کوچکیک منتقد ناشناس مشاهده می‌کند که از «پرتره‌ای متقاعدکننده از یک بدن در بحران (به) یک بررسی قانع‌کننده از بیماری‌های آمریکای معاصر تبدیل می‌شود. روزهایی که راوی در آی‌سی‌یو می‌گذرد، شامل بررسی معنای زنده ماندن از یک بیماری همه‌گیر است که منجر به تلفات و مرگ‌های دسته‌جمعی می‌شود. چگونه می توان سلامت عقل و امید را زمانی که هر دو گریزان و غیرمحتمل به نظر می رسند حفظ کرد. و اینکه چرا اشکال افراط گرایی می تواند وجود داشته باشد که نه تنها از نظر روانی و اجتماعی مضر و خورنده هستند، بلکه احتمالاً بیماری همه گیر را بدتر و طولانی تر کرده و دردی را که قبلاً بر بسیاری از افراد وارد کرده است را عمیق تر می کند:

سال‌ها از غیرمنطقی بودن آمریکا متعجب بودم، و هرگز بیشتر از زمان همه‌گیری، زمانی که اساسی‌ترین حقایق زندگی زیر سوال رفته بود، زمانی که زیر سوال بردن آنها برای بسیاری از کشورم به نوعی اعلام وفاداری تبدیل شده بود. هویت … سیاستمداران … دستورات را نقض آزادی شخصی، تجاوز دولت، شروع فاشیسم می نامند. اینترنت پر بود از ویدیوهایی از افرادی که در تارگت یا والمارت شعار می دادند و به دیگران می گفتند که نقاب های خود را بردارید تا نمایندگی خود را اعلام کنند… کشور دیوانه من، فکر کردم، کشور در حال جدا شدن من.

راوی با یادآوری ماه‌های اولیه همه‌گیری، زمانی که بخش‌های مراقبت ویژه ساحل شرقی و غربی به‌ویژه تحت فشار قرار گرفته بودند، و سردخانه‌های موقت ضروری بود، می‌نویسد: «دیدن وحشتناک بود، دیدن اینکه با مردم مانند مواد بی‌پرده، مثل زباله‌ها رفتار می‌شد، همه تقوای آدمی را از بین برد. ”

برخی از دقت های مستند – میل به ضبط همه چیز، حتی بدترین – شبیه به سبک اتخاذ شده آلبر کامو در طاعون (1947)، که به طیف مشابهی از بحران ها باز می شود. باران کوچک با این وجود، تلاش‌های رمان قبلی برای فاصله‌گیری را رد می‌کند، که گاه به طرز فصیحانه‌ای – به طرز غم‌انگیزی – به سهل انگاری بیمارستان، بی‌کفایتی، شکست سراسری سیستم، و تشنگی بشریت برای انتقام‌جویی و نابودی اشاره می‌کند:

چه کسی می‌دانست که چرا ما به سمت چنین چیزهایی کشیده شده‌ایم، خواه ترحم یا همدلی، میل به شریک شدن در رنج دیگران، یا تعالی تاریک‌تری که در فاجعه می‌بینیم. نمی‌توانیم آن‌ها را از هم جدا کنیم، انگیزه‌های بهتر و بدتر ما، این چیز وحشتناک بود، اینکه علاقه‌مان همه انگیزه‌های ما را به یکباره در بر می‌گرفت.

باران کوچک نیازی به این ندارد که بهبودی پس از بیماری حاوی پیام رستگاری باشد – به خودی خود طراوت بخش – اما یک نکته جالب این است که داستان می تواند انجام دهید برای خوانندگان، به ویژه در مواقع بحران، در بازنویسی زندگی و احساسات از زوایای مختلف. راوی پیشنهاد می‌کند در حالی که «کل لایه‌های واقعیت با سرعتی که در آن زندگی می‌کنیم برای ما گم می‌شوند»، «ارزش شعرها ما را در فرکانس متفاوتی از هستی تنظیم می‌کند».

بصیر و استادانه، باران کوچک ما را دعوت می کند تا در جایی که تأکید می کنیم، چگونه در مورد دلبستگی فکر می کنیم و چگونه بهترین زندگی را در زمانی که درد خود بی امان و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد، تجدید نظر کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان