یک ارکستر – دموکراسی در عمل
منبع: Pexels
دموکراسی چیزی است که این روزها زیاد در مورد آن می شنویم. اما وقتی می گوییم “دموکراسی” در واقع از چه چیزی صحبت می کنیم؟
فرهنگ لغت مریام وبستر دموکراسی را اینگونه تعریف می کند: «حکومتی که در آن قدرت برتر به مردم واگذار شده و توسط آنها به طور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق یک سیستم نمایندگی که معمولاً شامل انتخابات آزاد دوره ای برگزار می شود اعمال می شود».
رای دادن
در طول بیشتر قرن بیستم، گروههای برتریطلب سفیدپوست حق رأی سیاهپوستان را به چالش کشیدند. اما به محض اینکه در نهایت رای داده شد، نتایج آن آرا تا حد زیادی مورد احترام قرار گرفت و انتقال مسالمت آمیز قدرت اتفاق افتاد.
با این حال، اخیراً همه چیز در حال تغییر است. حرمت آرا و اعتبار انتخابات به چالش کشیده شده است.
یک دلیل بزرگ برای این تغییر تغییر تدریجی در نگرش ها و روابط درون رای دهندگان است. دکتر کریستین بیل، مدیر آزمایشگاه قطبش در دانشگاه دوک، این تغییر را تحت نظر و تجزیه و تحلیل کرده است.
در طول بیشتر قرن بیستم، داد و ستد نسبتاً آسانی بین جمهوریخواهان و دموکراتها وجود داشت. آنها در طرف های مختلف حصار سیاسی بودند، اما این تفاوت اغلب چیزی بود که می توانستند درباره آن شوخی کنند. و تعداد کمی از مردم نتایج انتخابات یا نیاز آشکار به انتقال مسالمت آمیز قدرت را زیر سوال بردند.
اما در حدود سال 2000، کشور شروع به قطبی شدن بیشتر کرد. مردم به دیدگاه های سیاسی خود اهمیت بیشتری می دادند و نسبت به کسانی که دیدگاه هایشان با آنها متفاوت بود، آگاه تر بودند. آنها در حال قطبی شدن بودند.
اخیراً، بیل و همکارانش متذکر شده اند که قطبی شدن دستخوش تغییرات اساسی تر شده است.
اکنون مردم دو قطبی شده اند نه به این دلیل که دیدگاه های سیاسی خود را دوست دارند، بلکه به این دلیل که احساس خصومت شخصی فعال با اعضای حزب مقابل می کنند.
امروزه، طبق آمار بیل، 40 درصد از دموکرات ها و 40 درصد از جمهوری خواهان مایلند خشونت را برای اهداف سیاسی توجیه کنند.
چگونه این اتفاق افتاد؟
یک عامل مهم به نحوه دریافت اخبارمان مربوط می شود. در اوایل قرن بیستم، رادیو مطرح شد و دولت موظف شد که همه ایستگاه های پخش مجوز داشته باشند. هربرت هوور به عنوان وزیر بازرگانی در آن زمان، تشخیص داد که ایستگاه ها یک اعتماد عمومی هستند و نباید یک حزب سیاسی را بر دیگری ترجیح دهند. بنابراین او دکترین انصاف را پایه گذاری کرد.
دکترین انصاف ایجاب میکرد که یک نهاد پخش، زمانی که داستانی در مورد یک حزب سیاسی گزارش میکند، باید به طرف دیگر نیز فرصت پاسخگویی بدهد. باید با هر دو حزب سیاسی منصفانه و برابر رفتار شود.
اما رونالد ریگان، به عنوان رئیس جمهور، دکترین انصاف را وتو کرد و رفتار برابر با هر دو حزب سیاسی در اخبار ناپدید شد. چندی نگذشت که پخش کننده های حزبی مانند راش لیمبو و بلافاصله پس از آن فاکس نیوز ظاهر شدند.
آمریکاییها به جهانهای سیاسی جداگانه نقل مکان کردند، تا حدی به این دلیل که دو نسخه کاملاً متفاوت از اخبار را مصرف میکردند. و با انجام این کار، آمریکایی ها چشم انداز دموکراسی را از دست دادند، ستاره شمالی که ما را برای چندین سال هدایت کرده است.
ما تکه تکه شده ایم. ما از کشوری که با «e pluribus unum» (یکی از تعداد زیادی) تعریف شده به کشوری که در عوض با «e unum pluribus» تعریف شده است، رفتهایم. (بسیاری از یک).
آیا آمریکایی ها واقعاً خواهان دموکراسی هستند؟
اگر چنین است، در اینجا پنج مورد وجود دارد که باید در نظر بگیریم:
1. اصرار بر گفتن حقیقت و الگوبرداری از آن در تمامی مبادلات با افراد دیگر. آرزو کنید از نمونه صداقتی که آبراهام لینکلن تعیین کرده است پیروی کنید.
2. به اخباری گوش دهید یا بخوانید که دیدگاه های سیاسی متفاوت از دیدگاه شما را نشان می دهد. ما باید بدانیم که دیگران چه فکری می کنند!
3. به گروهی بپیوندید یا گروهی را تشکیل دهید که بر لابی گری برای برقراری مجدد دکترین انصاف متمرکز است. اکنون بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم! فعال برای عدالت باشید.
4. به گروهی بپیوندید یا تشکیل دهید که خواستار افزایش شدید مالیات بر هر منبع خبری است که با حزب سیاسی مخالف منصفانه رفتار نمی کند.
5. ذهن و قلب خود را به روی افرادی باز کنید که دیدگاه سیاسی متفاوتی با شما دارند. برای آنها ارزش قائل شوید! در همه حال باز و دوستانه باشید. و به آنها گوش دهید!
آیا انجام این کارها سخت است؟ مطمئنا!
آینده کشور ما به آن بستگی دارد.
دیوید ایوانز