“دوباره کردن تا حد زیادی به این بستگی دارد که انسان ها از مسیر خود کناره گیری کنند و به طبیعت اجازه دهند کنترل را به دست بگیرد.”گراهام لوتون
منبع: Mikhail Nilov/Pexels
این دانش عمومی است که در عصر زمین شناسی به نام «آنتروپوسن» – «عصر بشریت»، گونه ها و زیستگاه ها را با سرعتی بی سابقه از دست می دهیم. در مجموع، ضروری است که قبل از اینکه خیلی دیر شود، جهان را دوباره ورق بزنیم. گفتن “قبل از اینکه خیلی دیر شود” به چه معناست؟ به طور کلی، انسان ها به عنوان یک گونه، با «نقاط بدون بازگشت» خوب عمل نمی کنند. ما به خودمان توصیه می کنیم که حتی اگر امروز همه چیز درست نشود، همیشه فردایی داریم. اما چه اتفاقی میافتد وقتی وعده فردا با انفعال امروز لغو شود؟ این مقاله توسط دکتر مارک بکوف و مارلون اچ ریس، اولین جنتلمن کلرادو نوشته شده است.
همانطور که مشخص است، حذف خود از این ملیله کمتر رهایی از طبیعت است و بیشتر دستکاری متغیرها – یک معمای پیچیده – است که به سادگی بیش از حد زیاد و پیچیده هستند که نتوانیم با موفقیت آنها را جدا کنیم و دوباره کنار هم بگذاریم. برای درک این موضوع برای مخاطبان گسترده، میتوانیم آن را پدیده «هومپتی-دامپتی» بنامیم. طبیعت بزرگترین معمار است و تظاهر به غیر آن غرور، خالص و ساده است. به جای اینکه جهان طبیعی را مشکلی برای حل شدن بدانیم، باید آن را قایق نجاتی بدانیم که ما را سرپا نگه می دارد.
با این حال، ما فشار می آوریم، در تلاشی به ظاهر پایان ناپذیر برای رهایی از طبیعت وحشی، متحرک از این باور نادرست که باید بر ما تسلط داشته باشیم یا تحت تسلط باشیم. و این جست و جو – این به اصطلاح «عصر انسانیت» – چیزی جز انسانی است. در واقع، این بسیار خشن است و بهتر است آن را “خشم غیرانسانی” نامید.
در واقع، وقتی حیوانات وحشی وارد مناطق شهری می شوند – مکان هایی که زمانی خانه آنها بوده است – بیشتر از ترس برای جشن گرفتن وجود دارد. با امید، این افراد به مردم کمک خواهند کرد که شکاف همدلی را پر کنند و یاد بگیرند همان مراقبت و شفقت را که نسبت به حیوانات همراه خود (معروف به حیوانات خانگی) احساس میکنند، در مورد همسایگان وحشی جدید خود (معروف به حیات وحش) که به درستی شایسته حضور در اینجا هستند، اعمال کنند. هر کدام از ما زمینه رو به رشد بین رشته ای و بین المللی حفاظت دلسوزانه این امر را الزامی می کند افراد ذینفعان هستند و بر اصول زیر استوار است: (1) اولاً، آسیبی نرسانید، (2) همه افراد مهم هستند، و (iii) ما باید برای همزیستی مسالمت آمیز بین همه ساکنان زمین تلاش کنیم.1
توسعه و پرورش یک ذهنیت “بازگردان” مبتنی بر همدلی، احساسات، افکار و اقدام دلسوزانه
در Rewilding قلب مامارک از مردم خواست که دوباره مسحور دنیای طبیعی شوند، از درون به بیرون عمل کنند و به قلبشان اجازه دهند تا آنها را در از بین بردن مرزهای نادرست راهنمایی کند تا بتوانند واقعاً هم با طبیعت و هم با خودشان ارتباط برقرار کنند. با بازگرداندن شخصی، رفع بیهیجانی ناشی از نیاز وسواسی ما به تسلط، و برقراری ارتباط مجدد، مردم دوباره شیفته طبیعت میشوند، بر منفیگرایی غلبه میکنند و دنیا را به شیوههای مثبتتری میبینند.
بازگرداندن شخصی به معنای بازپروری قلب و بهره بردن از غرایز بیوفیلیک ماست. بیداری دوباره این بخشهای خفتهی خودمان میتواند منجر به تمایل عاطفی و پیوند مجدد با طبیعت شود.
ما بازگرداندن قلبهایمان را بهعنوان فرآیندی پویا و صمیمی تصور میکنیم که دالانهایی از همزیستی و شفقت را برای حیوانات و خانههایشان ایجاد میکند و در عین حال راهروهایی را در خودمان تسهیل میکند که قلب و ذهن ما، مراقبت و آگاهی ما را به هم متصل میکند. به نوبه خود، این ارتباطات یا اتصالات مجدد می تواند به ما کمک کند تا انتخاب های عاقلانه تری داشته باشیم و اقدامات قلبی را دنبال کنیم که زندگی همه موجودات را بهبود می بخشد.
Rewilding نیازمند فروتنی در نحوه تعامل ما با حیوانات دیگر و مکان هایی است که آنها خانه می نامند. ما باید در مواجهه با آنچه که شاعران رمانتیک اواخر قرن هجدهم از آن به عنوان «عالی» طبیعت یاد میکنند، فروتن باشیم. ما باید با طبیعت مانند یک دوست عزیز رفتار کنیم که رفاه او به خاطر خودش و حتی بیشتر از آن به خاطر ما مهم است.
بازگردانی شخصی همچنین در مورد پرورش حس شگفتی ما و استفاده از تمایلات بیوفیلیک ما است. این در مورد خوب، مهربان، دلسوز، همدل و مهار خوبی و خوش بینی ذاتی ما است. همچنین راهنمای عمل است، با استفاده از قلب (احساس)، سر (افکار) و دست و بدن ما برای انجام کاری بزرگتر از خودمان. به عنوان یک جنبش اجتماعی به ما می گوید که باشیم فعال، مثبت، پیگیر، صبور، صلح جو، عملی، قدرتمند، پرشور، بازیگوش، حاضر، اصولی، مغرور و مودب، چیزی که ما آن را 13 P بازگردانی می نامیم.
به همان اندازه که برای حفظ و حراست از خانه و ساکنان خیره کننده آن انجام می دهیم، اکنون زمانی برای تبریک به خود و دست زدن به پشت خود برای انجام یک کار خوب نیست. ما باید قبل از اینکه برای حیوانات دیگر و خودمان دیر شود، برای اصلاح بسیاری از اشتباهات خود اقدام کنیم. اینکه ما چگونه زندگی خود را انتخاب می کنیم، تعیین می کند که سایر گونه ها چگونه زندگی خود را بگذرانند.
به طور خلاصه، “بازگرداندن” یک طرز فکر است. این نشان دهنده تمایل به (دوباره) ارتباط صمیمانه با همه حیوانات و مناظر به روشی است که مرزها را از بین می برد. Rewilding به معنای قدردانی، احترام گذاشتن و پذیرفتن موجودات و مناظر دیگر برای اینکه چه کسی یا چه چیزی هستند، نه برای اینکه چه کسی یا آنچه می خواهیم باشند. این به معنای شادی از ارتباطات شخصی است که ایجاد می کنیم و به شدت به آن نیاز داریم. این درک غیرقابل بحثی است که اگر میخواهیم جهان را اکنون و برای نسلهای آینده به مکانی بهتر تبدیل کنیم، بازگرداندن شخصی راهی برای رسیدن به آن جاست.
اگر اجازه دهیم اینطور باشد، این احساسات مشترک می توانند به عنوان یک “چسب اجتماعی فوق العاده” عمل کنند که ما را در کنار هم نگه می دارد و ما را به جلو می برد و به ما امکان می دهد ردپای شفقت خود را افزایش دهیم. این دیدگاه گسترده تر از rewiilding همه ما را گرد هم می آورد.
یکی از برچسب های سپر مورد علاقه ما “خفاش های طبیعت آخرین بار” است. ما میتوانیم سعی کنیم از طبیعت پیشی بگیریم، اما در نهایت او همیشه برنده است. آیا برای طبیعت به خفاش خواهیم رفت یا به خود اجازه خواهیم داد که قربانی غرور خود شویم؟ بدتر از آن، آیا ما همچنان همان گونهای هستیم که شیوههای زندگی همهگیر و خودمحورانهاش همه گونهها و افراد دیگر را محکوم به نابودی میکند؟ ما قطعا امیدواریم که نه. به این ترتیب، ما خواستار یک “مانیفست بازگردان” مبتنی بر شفقت و بیوفیلی – انگیزه ذاتی ما برای ارتباط با طبیعت دیگر – هستیم که به تقویت امید برای آینده کمک می کند.
زمان آن فرا رسیده است که بازگردانی شخصی را در همه جا خشمگین کنیم. بیایید جوانان را درگیر کنیم. بیایید همدلی گسترده را تقویت کنیم. همه ما ارتباط نزدیکی به هم داریم و میتوانیم و باید به عنوان یک جامعه متحد با هم کار کنیم تا دوباره با طبیعت ارتباط برقرار کنیم و قلبهایمان را دوباره بسازیم.
منبع: Joan Baez، با اجازه استفاده شد
یک راه آسان برای شروع، استراق سمع مناظر، صداها، رایحهها و ترکیباتی است که به آنها حساس هستیم و تصور میکنیم که اگر ناپدید شوند چقدر از بین میروند. «پچ پچ» وحشیانه می تواند قلب و روح ما را دوباره وحشی کند. چشمههای بیصدا و زمانهای دیگری که راشل کارسون دربارهشان نوشت و خواننده، ترانهسرا و هنرمند جوآن بائز ترسیم کرد، بدتر از آن چیزی بود که ما میتوانستیم تصور کنیم.