[ad_1]
قصد من از نوشتن این وبلاگ این است که تجربیاتی را که با پسرم پشت سر گذاشتم به اشتراک بگذارم، از اولین تظاهرات بیماری او و سفرمان در قسمت های متعدد بعدی شروع شد. همچنین به عنوان والدین و روانپزشک در مورد مسائلی که این تجربیات مطرح میکنند، مانند نحوه عملکرد فرآیند تشخیصی در سلامت روان، نحوه کار با ارائهدهندگان درمان و مسائل مربوط به دارو، اظهارنظر کنید. امیدوارم خواندن این مطلب برای افراد مبتلا به مشکلات روانی و همچنین خانواده و دوستانشان مفید باشد.
منبع: Gino Crescoli از Pixabay
بیل از بیمارستان به خانه آمد و در تئاتر MUNY شروع به فروش امتیازات با دوستانش برای پایان فصل کرد. او در فعالیت های روزمره آرام تر و کمتر بی نظم بود. او با دوستان دور هم جمع شد و پیادهروی طولانی کرد تا به این فکر کند که بعداً چه کاری انجام دهد. به نظر میرسید که او در پایانها قرار نداشته باشد، اما تصمیم گرفت برای سال دوم خود به دانشگاه میشیگان بازگردد.
وقتی بیل تصمیم گرفت به میشیگان برگردد، کمی محتاط به نظر میرسید و در مورد کم انرژی بودن صحبت میکرد، اما وقتی از او پرسیدم که آیا آماده است دوباره کلاسها را شروع کند، قطعاً بله.
با هم بیرون پرواز کردیم، کتاب خریدیم، در مغازههای جالب مرکز شهر آن آربور قدم زدیم. هنگام خداحافظی بیشتر از همیشه مرا در آغوش گرفت. در گذشته، البته او به اندازه کافی پایدار نبود که به مدرسه برگردد. او شروع به کلاسها کرد اما نمیتوانست تمرکز کند و از من خواست که برایش بلیط خانه بگیرم. وقتی او به سنت لوئیس بازگشت، به اندازه کافی ثبات نداشت که بتواند در کلاس ها حضور داشته باشد، حتی اگر در ابتدا گفت که همه چیز خوب است. آیا این خودفریبی بود یا تلاش برای حفظ چهره یا هر دو؟ چگونه میتوانم نبینم که او همچنان بیمار است، که انرژی یا تمرکز لازم برای انجام دروس خود را حتی در یک کالج اجتماعی ندارد؟
بیل در دورههای کالج اجتماعی ثبتنام کرد و هر روز با ماشین در سطح شهر به کلاسها میرفت، روی تکالیف کار میکرد، اما فقط در حال انجام مراحل بود. بعد از چند هفته متوجه شد که نمی تواند روی مطالب درسی تمرکز کند و کناره گیری کرد. ما به این نتیجه رسیدیم که او باید قبل از ادامه دوره های کالج روی بهبودی تمرکز کند.
من در تمام مدارک انتقال به او کمک کردم تا برای ترم بهار به دانشگاه واشنگتن منتقل شود. او از من تشکر کرد و چندین بار تشکر کرد و گفت در این بین چون یکی دو ماه تا پایان ترم باقی مانده است، به تنهایی به درس خواندن و تقویت قوای بدنی خود ادامه خواهد داد. من با اکراه موافقت کردم، نگران این بودم که چقدر عقب افتاده است، و انتظار داشتم که به زودی برای بازگشت به دانشگاه آماده شود. وقتی فرزند باهوش شما به تدریج در یک مارپیچ می افتد، چه می کنید؟ بخش اول این است که تشخیص دهید چه زمانی در حال مبارزه هستند و شدت آن را ارزیابی کنید. اگر فقط می توانستم ببینم که او کاملاً قادر به کنار آمدن نیست و به برنامه ای متفاوت از چهار سال معمول دوره های دانشگاه نیاز دارد.
پی بردن به بیماری بیل در طول زمان: تشخیص افتراقی
بیل به روش خودش خیلی تلاش می کرد تا خوب شود تا از بیماری جلوگیری کند. او ورزش می کرد و اغلب مسافت 6.2 مایلی را در اطراف پارک جنگلی می دوید. او کتاب تمرینات رزمی خود را مطالعه کرد. او تمرینات رزمی را انجام داد. بروس لی البته شخصیتی از اهمیت ویژه و الهام بخش بود. بیل همه فیلمهایش را دیده بود و زندگینامهها را خوانده بود. او همچنین مدیتیشن میکرد و از ذکر به عنوان بخشی از مراسم خود استفاده میکرد و توضیح میداد که داشتن افکار بدون مزاحمت در حین مراقبه بسیار مهم است. بنابراین، او نیاز داشت فضایی در خانه داشته باشد که هیچ کس دیگری از آن استفاده نکرده باشد. او به این نتیجه رسید که وان جکوزی در حمام من محیط مناسبی است. او پاهای ضربدری می نشست، با لباس کامل به جز کفش، و تمرینات مدیتیشن خود را هر روز انجام می داد.
تشخیص افتراقی اصطلاحی است که روانپزشکان (یا هر پزشک) برای توصیف فرآیند تفکر در مورد بیماری های مختلف که می تواند علائم فعلی بیمار را توضیح دهد، استفاده می کند. اگر بیمار روان پریشی است، آیا حس حسی او تغییر کرده است، به این معنی که نسبت به فرد دچار سردرگمی شده است؟آیا من خودم هستم یا یحیی باپتیست هستم؟)، مکان (الان کجا هستیم؟) یا زمان (تاریخ و ساعت امروز چیست؟). در هذیان، فرد غالباً نسبت به زمان دچار سردرگمی می شود، در حالی که در بیماری روان پریشی بعید است. در زمانهای مختلف، بیل تشخیصهای متفاوتی دریافت کرد.
این امر در مورد بیماری روانپزشکی غیرمعمول نیست، زیرا درک بیماری مستلزم آگاهی از سیر بیماری همراه با علائم است. بنابراین، تشخیص بیل از رد سوء مصرف مواد مخدر/ روان پریشی ناشی از مواد مخدر بود. به اسکیزوفرنی؛ به اختلال اسکیزوافکتیو؛ به اختلال اسکیزوافکتیو، نوع دوقطبی؛ به اختلال دوقطبی همراه با روان پریشی تغییر به اختلال دوقطبی باعث شد احساس بهتری داشته باشم زیرا تمایل داریم آن را قابل درمان تر و کمتر به مزمن شدن فکر کنیم. از اسکیزوفرنی کمتر ترسناک است. اما در نهایت، در مورد بیل، وضعیت او همچنان یک پیشرفت در سراشیبی از عملکرد بسیار به بیماری مزمن را تسریع کرد.
[ad_2]