12:43 - 2024/10/16

علم، پدیدارشناسی و هنر ونسان ون گوگ

[ad_1] پدیدارشناسی در میان تلاش هایی که مدعی علمی بودن هستند، جایگاه منحصر به فردی دارد، این شیوه ای از تحقیق است که به جای رفتارهای آشکار و قابل اندازه گیری، بر توصیف کیفی نزدیک تجربه انسانی تأکید می کند. برای مثال، پدیدارشناسی توصیف مفص...

علم، پدیدارشناسی و هنر ونسان ون گوگ

[ad_1]

پدیدارشناسی در میان تلاش هایی که مدعی علمی بودن هستند، جایگاه منحصر به فردی دارد، این شیوه ای از تحقیق است که به جای رفتارهای آشکار و قابل اندازه گیری، بر توصیف کیفی نزدیک تجربه انسانی تأکید می کند. برای مثال، پدیدارشناسی توصیف مفصلی از تجارب پیچیده مانند عشق، ترس، خشم و نفرت ارائه می‌کند، نه اینکه اندازه‌گیری‌های آن تجربیات را با پاسخ‌ها یا مقیاس‌های انتخاب اجباری کاهش دهد. به این معنا، پدیدارشناسی می‌تواند عمیقاً دامنه تجربیاتی را که می‌توان همراه با عمق و معنای آن تجربیات بررسی کرد، باز کند که درک روان‌شناختی را گسترش می‌دهد. پدیدارشناسی همچنین گستره‌ای از روش‌هایی را می‌گشاید که می‌توان برای جمع‌آوری سیستماتیک چنین داده‌هایی – از روایت‌های تحت اللفظی گرفته تا جستارهای شاعرانه و تصویری، مانند آن‌هایی که در موزه‌ها و کتاب‌های الهام‌بخش شاهد هستیم، استفاده کرد (Giorgi, 1970; Merleau-Ponty, 1962).

در مجموع، پژوهشگران پدیدارشناسی به دنیای زیسته، با تمام شیوه ها و زبان های آن توجه می کنند. و امروز، علم – از طریق پدیدارشناسی – برای رویارویی با این جهان زیسته، برای رویارویی با دیدگاه هایی که زمانی تصور می شد مخالف ماهیت آن هستند، آماده می شود.

هنر نمونه ای کلاسیک از دیدگاهی است که فراتر از حوزه علمی است. اما هنر نه تنها یک پایگاه داده غنی برای تحقیق پدیدارشناختی فراهم می‌کند، بلکه از طرق مهمی، اهداف و روش‌شناسی آن به‌طور چشمگیری با اهداف پدیدارشناسی موازی است. برای مثال، هر دو رشته به دنیای زیسته می پردازند. هر دو به اشتراک‌پذیری توجه دارند – کیفیت و میزان قابل انتقال دیدگاه‌ها – و هر دو برای مشروعیت در پس زمینه علم طبیعی مبارزه می‌کنند.

رویکرد نقاشی اکسپرسیونیستی، به ویژه که از طریق نوشته های شیوای ونسان ون گوگ به آن مربوط می شود، تشابهات بین پدیدارشناسی و هنر را با قدرتی چشمگیر نشان می دهد. ون گوگ عمدتاً در نامه‌های خود شیوه‌ای از درک جهان را توصیف می‌کند که اصولی را که نظریه‌پردازان پدیدارشناسی وضع کرده‌اند را روشن و زنده می‌کند.

ون گوگ می‌گوید: «من همیشه به کل اثر فکر می‌کنم. “(الف) ترسیم من به خودی خود کاملاً راضی نمی کند، اما تعدادی از مطالعات، هر چقدر هم که متفاوت باشند، مکمل یکدیگر خواهند بود؛ اگرچه مطالعات من اکنون ارزشی ندارد، ممکن است بعداً تغییر کند، نه به خودی خود. در ارتباط با دیگران» (نقل شده در Graetz).

به عنوان مثال، تفاوت بین مطالعات ون گوگ در مورد گل آفتابگردان و مطالعات یک گیاه شناس را در نظر بگیرید.

درک دنیای زیسته: آغازهای پیش از انعکاس

پدیدارشناسی از ابتدا به جهان آن گونه که در آگاهی ظاهر می شود، توجه دارد. هیچ فرضی در مورد واقعیتی مستقل از ناظر وجود ندارد. تنها چیزی که می توان در مورد پدیده ها گفت این است که آنها برای کسی معنی دارند.

در ادراک پیش انعکاسی و بی واسطه از پدیده ها، معنا نهفته است. مانند بذری است که هنوز شکوفا نشده است. اگر کسی بتواند به اندازه کافی در این لحظه پیش از تأمل باقی بماند، می تواند قدرت خلاقیت عمیقی را تجربه کند. می توان بسیاری از ویژگی های یک رویداد را آشکار کرد. ون کام (1966) می گوید: «این آگاهی اولیه، این تجربه معنابخش، پیش انعکاسی است. پیش انعکاس به این معناست که من با یک شخص یا چیز به عنوان بخشی از دنیای زیسته خود آشنا هستم، به عنوان چیزی که به آن تعلق دارد. به تجربه خودجوش من هنوز در مورد این شخص یا چیزی که ملاقات می کنم فکر نکرده ام است.

به طور مشابه، نقاشان اکسپرسیونیست – و به ویژه ون گوگ – در پی کشف تأثیر متقابل دیدگاه‌های مشخصه تأمل پیش از تأمل بودند. آنها را نیز می توان به نوعی پژوهشگران پدیدارشناسی در نظر گرفت. الگار (1958) با اشاره به ون گوگ اظهار می کند که «تعداد کمی به تحقیقات زیبایی شناختی و کاملاً آگاهانه ای که کار او از آن سرچشمه گرفته است توجه کرده اند». خود این هنرمند می‌نویسد: «نمی‌توانم انکار کنم که سال‌ها، تقریباً بیهوده و با نتایج دردناکی، خود را وقف مطالعه طبیعت، مبارزه با واقعیت کرده‌ام» (الگار، 1958). در جای دیگر، او جنبه‌های خاصی از این مطالعه را مورد بحث قرار می‌دهد که به طرز شگفت‌انگیزی شیوه کاوش پیش‌تاملی پدیدارشناسان را به یاد می‌آورد:

“من معتقدم که اگر افکار از تماس مستقیم با چیزها نشأت می‌گیرند، خیلی بهتر فکر می‌کنند تا اینکه به چیزها نگاه کنند تا این یا آن را در آنها بیابند. در مورد رنگ‌آمیزی هم همین‌طور است. رنگ‌هایی هستند که خودشان به زیبایی در برابر آنها عمل می‌کنند. یکی دیگر را، اما من تمام تلاشم را می‌کنم تا آن‌طور که می‌بینم، قبل از شروع کار، آن‌طور که من آن را احساس می‌کنم انجام دهم و بعداً به خودی خود دست پیدا کنم مرتب شوم و روشن شوم، اما من نمی‌خواهم با یک برنامه از پیش طراحی شده شروع کنم… برعکس، می‌خواهم برنامه‌ام از مطالعاتم روشن شود.» (نقل شده در Graetz، 1963).

نوعی گفتگو برای پدیدارشناسان و هنرمندان در این مرحله پیش از تأمل صورت می گیرد. تبادل فعالی بین جهان و ناظر وجود دارد. ون گوگ نیز این دیالوگ را به شکلی شاعرانه تداعی می کند.

من در کار خود پژواک چیزی را می بینم که مرا تحت تأثیر قرار داده است؛ می بینم که طبیعت چیزی به من گفته است، با من صحبت کرده است و من آن را به صورت اختصاری یادداشت کرده ام. ممکن است در کوتاه نویسی من کلماتی وجود داشته باشد که رمزگشایی نشود، اشتباهات و کمبودها، اما چیزی در آن وجود دارد از آنچه جنگل، ساحل، یا شکل به من گفته است، و این یک زبان رام و متعارف نیست» (به نقل از Graetz، 1963).

سرانجام، علم – از طریق پدیدارشناسی – در چهارراه یک سنتز مهم قرار دارد. در می یابد که دیگر نمی تواند نسخه های شهودی و هنری جهان را نادیده بگیرد. علاوه بر این، متوجه می‌شود که مهم نیست که چند بار با جهان روبرو می‌شود، این دیدگاه‌های سرکش به محدوده آن نفوذ می‌کنند. و این یک پیشرفت ناخوشایند نیست. وقتی انسان تاریخ علم متعارف و دستاوردهای آن را بررسی می‌کند، تحت تأثیر این فکر اساسی قرار می‌گیرد که میراث علم طبیعی انباشته‌ای از حقایق و اطلاعات بوده است. خرد لزوماً و حتی به طور مداوم محصول جانبی آن نیست.

پژوهش پدیدارشناختی تلاشی برای بیدار کردن دوباره خرد آگاهی انسان است. این تلاشی است برای توضیح داده‌هایی که به آسانی به کتیبه‌های حسی یا ریاضی کمک نمی‌کنند، بلکه می‌توانند از پدیده‌های کیفی ویژه‌ای بهره ببرند، دنیای کامل‌تر، غنی‌تر و گردتر که توسط رویاپردازانی مانند ون گوگ که باورهای گذشته را در تضاد قرار می‌دادند. افشاگری های یک علم آینده وی خاطرنشان می کند:

زمانی مردم معتقد بودند که جهان مسطح است، اما علم ثابت کرده است که جهان گرد است… اکنون با وجود آن، هنوز هم انسان معتقد است که زندگی مسطح است و از تولد تا مرگ می رود، اما زندگی احتمالاً گرد است و از نظر بسط و ظرفیت بسیار برتر از نیمکره ای است که در حال حاضر برای ما شناخته شده است. (به نقل از Graetz).

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان