[ad_1]

فصل انتخابات است، بنابراین اجتناب از تبلیغات تلویزیونی و رسانه های اجتماعی که عمدتاً آمیزه ای از دروغ و نیمه حقیقت توسط سیاستمدارانی است که می خواهند ما به آنها رای دهیم، دشوار است. برخی از سیاستمداران، و همچنین غیرسیاستمداران، به وضوح بهتر از دیگران دروغگو هستند. انسان ها در دروغ گفتن بسیار خوب هستند و در پذیرش دروغ های دیگران، نشان می دهد که دروغ بیان طبیعی عملکرد طبیعی مغز است.
مغز انسان ناحیه ای از لوب های پیشانی دارد که ظاهراً در تولید دروغ هایی که به خود و به یکدیگر می گوییم بسیار خوب است. این ناحیه از مغز شما زمانی فعال می شود که رفتارهای پیچیده ای مانند دروغ گفتن انجام دهید. به نظر می رسد دروغ گفتن یک کار پیچیده است که به توانایی توجه قابل توجه، حافظه وسیع برای رویدادهای گذشته و مشارکت قابل توجه این ناحیه پیشانی مغز نیاز دارد. این نواحی بسیار تکامل یافته مغز به ما این امکان را می دهند که دروغگویان نسبتا خوبی باشیم.
روانشناسان بر این باورند که اکثر ما حداقل دو بار در روز به کسی که می شناسیم دروغ می گوییم و در عرض یک هفته به تقریباً یک سوم افرادی که ملاقات می کنیم دروغ می گوییم. برخی از افراد، مانند خودشیفتهها، با تمایلات قشری به دنیا میآیند که آنها را به دروغ گفتن تقریباً دائمی وادار میکند به این دلیل ساده که به گفتن حقیقت اهمیتی نمیدهند.
دروغگویی یا افسانه سازی یکی از ویژگی های مشترک رفتار انسان بوده که در طول تاریخ پیامدهای عمیقی داشته است. سیاستمداران صرفاً نمونهای جدید از رهبرانی هستند که سعی میکنند با ارائه یک افسانه راحت که با ترسها و خواستههای خودشان سازگار است، پیروان خود را کنترل کنند.
مغز انسان میتواند یک «واقعیت» غیرقابل اثبات را حفظ کند، حتی اگر شواهد منطقی و قابلتوجهی مبنی بر اشتباه بودن آن ارائه شود. این انعطاف پذیری در پذیرش واقعیت نسبت به داستان احتمالاً به همان قدمت است انسان خردمند مغز دروغهای اصلی که انسانها به یکدیگر گفتند، افسانههای خلقت بود، که آرامش را در دنیای ترسناکی به ارمغان آورد، جایی که وقایع خارج از کنترل آنها به نظر میرسید. یکی از قدیمی ترین و شناخته شده ترین آنها اسطوره آفرینش بابلی Enūma Eliš است که بر روی لوح های گلی به خط میخی نوشته شده است. خلقت جهان و نبرد بین خدایان را توصیف می کند. داستان بر خدای مردوک متمرکز است. اگر 4000 سال پیش در بین النهرین زندگی می کردید، احتمالا مردوک را می پرستیدید و با این آگاهی که او از علایق شخصی شما مراقبت می کند، مانند خوش شانسی یا سلامتی، به شما آرامش می داد. شما واقعاً این افسانه را باور می کردید. شما با کمال میل به خاطر افتخار خدمت به مردوک کشته یا میمیرید.
در طول هزاره های بین، خدایان خالق دیگری از جمله فارو (که اتفاقاً با ساختن یک کشتی جهان را از سیل نجات داد) و Unkulunkulu (اگر زولو بودید) معرفی شدند. مهم نیست که چه زمانی یا کجا زندگی می کردید، دروغ فرهنگ خود را پذیرفتید زیرا انجام این کار احتمال زنده ماندن شما را بیشتر می کرد.
این اولین قدم حیاتی است: برای اینکه این افسانه های خلقت عمل کنند، مردم باید سطحی از حقیقت را به آنها نسبت می دادند. اسطوره باید بارها و بارها تکرار می شد. مهم نیست که داستانها چقدر غیرقابل باور به نظر میرسند، مؤمنان دروغها را به عنوان واقعیت پذیرفتند و مهمتر از همه، طوری رفتار کردند که گویی جزئیات همه حقیقت است. امروزه، مردم می توانند با کارشناس مورد علاقه خود در رسانه های اجتماعی هماهنگ شوند و دروغ هایی که می خواهند و نیاز دارند، درست باشد.
انسان ها عاشق یک اسطوره خوب هستند که سرشار از قهرمانانی است که بزرگتر از زندگی به نظر می رسند، که با بی عدالتی مبارزه می کنند و مردم را در برابر ستمگرانشان رهبری می کنند. این نیاز به طور استثنایی با روایتی که برخی از سیاستمداران ارائه میکنند مطابقت دارد. سیاستمداران به ما نیاز دارند که احساس کنیم جهان خطرناک و ترسناک است، پر از هرج و مرج و افراد ترسناک است و فقط آنها می توانند از ما محافظت کنند. کارل سیگان نوشت دنیای جن زده از جن که “مخلوط قابل احتراق جهل و قدرت در صورت ما منفجر خواهد شد.” ساگان هشدار داد که علم و دانش تنها راه مبارزه با این افسانه ها است.
[ad_2]