منبع: LollaDesign / Shutterstock
صمیمی ترین رابطه شما با خودتان است. این فیلتری است که از طریق آن زندگی خود را تجربه می کنید و دیگران شما را چگونه تجربه می کنند.
در مورد پیام هایی که از طریق افکار و احساسات خود برای خود ارسال می کنید فکر کنید. آیا خودت را تایید می کنی؟ آیا خودت را دوست داری؟ روی خودت سرمایه گذاری می کنی؟
در اینجا یک مثال از آنچه منظور من است.
من با یک مشتری کار می کردم، یک پزشک مستقر در بیمارستان که گاهی اوقات در خدمت است. او به میانسالی نزدیک می شود، بچه دارد و متاهل است.
از نظر بهداشت خواب، حتی یک بار در هفته نوبت دهی، مخرب است. کم خوابی عواقب جدی برای سلامت جسمی و روانی دارد.
پرسیدم که آیا او داشت در حال تماس بودن
او کمی تردید کرد و گفت: “خب، احتمالا نه.”
«پس چرا در تماس هستید؟ اگر شما نبودید، عواقب منفی داشت؟»
شانه هایش را بالا انداخت. “نه.”
پس چرا حداقل هفته ای یکبار با کم خوابی وحشتناک به سلامتی، رفاه و خانواده خود آسیب می رسانید؟
ما ماه ها در مورد این موضوع صحبت کردیم تا اینکه او بالاخره احساس راحتی کرد که با سرپرست خود به این موضوع رسیدگی کند.
او این جلسه را داشت و دیگر حاضر نیست.
اینجا شوکر است
چیزی که بعد از آن برای من تکان دهنده بود، حتی پس از انجام بیش از 30000 ساعت درمان.
فکر می کردم تغییر در برنامه او دلیلی برای جشن گرفتن است. از او پرسیدم که چه احساسی نسبت به خودش دارد و آیا او به خودش دستی به کمرش میزند یا خیر.
او به من نگاه کرد که انگار به زبان دیگری صحبت می کنم. «به خودم دست بزن. احساس خوبی دارید؟ نه، من خیلی سرم شلوغ است که این کار را انجام دهم. من وقت ندارم.»
من پیشنهاد کردم که البته او زمان دارد. فقط یک لحظه تأمل می خواهد.
بیتفاوتی او نسبت به خودش شگفتآور بود. حرکت از یک کار به کار دیگر بدون شناخت خود، مانند چرخ دندهای در ماشین زندگی میکند، بدون رابطه درونی.
محروم کردن خود از فرصتهای شادی، گذراندن کورکورانه در زندگی روزمره مانند یک همستر روی چرخ، میتواند منجر به افسردگی شود. حداقل، زندگی بدون معنا و هدف را تضمین می کند.
آیا می توانید به خودتان افتخار کنید؟
به منظور نشان دادن اهمیت یک رابطه درونی سالم، داستان شخصی زیر را با این مشتری به اشتراک گذاشتم:
من هرگز واقعاً خودم را وقف داشتن فرم بدنی نکرده بودم، به ندرت ورزش می کردم. من هرگز مشکلی با وزن نداشتم، بنابراین انگیزه برای من وجود نداشت.
اما با گذشت سالها، به وضوح دریافتم که اگر میخواهم سالم باشم، زندگی مطلوبی داشته باشم، بیماری را خنثی کنم و پیری را کاهش دهم، باید تناسب اندام داشته باشم. من در حال حاضر بسیار مراقب تغذیه ام هستم، اما به ورزش نیاز داشتم.
بنابراین، من به پیاده روی با قدرت عادت کردم. احمقانه به نظر می رسد. من راه می روم، اما تا آنجا که می توانم سریع.
برای کمک به ردیابی همه چیز مربوط به تناسب اندام، اخیراً یک حلقه Oura خریداری کردم. من مسیری یک مایلی دارم که روزی یک بار طی میکنم و آن را زمانبندی میکنم.
15 یا 16 دقیقه برای پیادهروی مایل با قدرت زمان میدادم، اما با خودم رقابت کردم. می خواستم ضربان قلبم را بالا ببرم. می خواستم به فرم بهتری برسم. بنابراین، من مدام 10، 15، 20 ثانیه از زمانم کم کردم.
سپس، به طور متناوب از طریق پیاده روی قدرت، شروع به دویدن می کنم. در نهایت، دویدن به کمی سرعت تبدیل شد. بنابراین، در طول آن مایل، سه یا چهار بار، شاید صد یارد میدویدم. با این حال، من با شکستن سد شخصی خود که یک مایل 14 دقیقه بود، کار سختی داشتم.
بالاخره یک آخر هفته این کار را کردم. 13 دقیقه و 55 ثانیه من مثل یک طاووس افتخار کردم. اومدم خونه به همسرم گفتم به بچه ها و برادرم پیام دادم.
روابط ضروری خوانده می شود
به خودم افتخار می کردم.
این کلید است. احساس خوبی داشتم من.
آیا میتوانم بگویم آنقدر سرم شلوغ است که احساس خوبی نسبت به خودم نداشته باشم؟ این مضحک خواهد بود. در واقع، فقط یک لحظه طول کشید تا آن را با کسانی که دوستشان داشتم و به آنها اهمیت میدادم به اشتراک بگذارم و با تبریک شروع کنم. خودم.
از مشتریم خواستم به هدف زندگی اش فکر کند.
آیا صرفاً بهره وری اوست؟
در مورد رابطه اولیه او، رابطه درونی او چطور؟
رابطه با خود آینه ای برای رابطه شما با دیگران است.
من کنجکاو بودم که به خودش اجازه نمی دهد در مورد خودش احساس خوبی داشته باشد. دوران کودکی او را بررسی کردیم. یاد گرفتم که تاکیدات والدینش معمولاً مربوط به حرکت موفقیت آمیز از یک دستاورد به موفقیت دیگر است.
اما او هرگز به عنوان یک شخص احساس خاصی نمی کرد.
او هرگز یاد نگرفت که چگونه خود را پرورش دهد، چه سلامتی، تغذیه، والدینش، یا کارش به عنوان یک پزشک. او زندگی را به صورت رباتیک سپری میکرد و تنها چیزی که برایش آماده بود این بود: «مهم نیست. من فقط کار دارم کارهایی برای انجام دادن وجود دارد. من به کار بعدی خود می روم.»
موفقیت درونی
شما می توانید موفق و سازنده باشید و در عین حال برای خود ارزش قائل شوید. این چیزی است که من به آن موفقیت درونی می گویم.
شادی مستلزم موفقیت درونی است. شما می توانید تمام موفقیت ها و دستاوردها و پاداش های بیرونی را در زندگی داشته باشید، اما اگر به خودتان اجازه ندهید موفقیت درونی داشته باشید و احساس خوبی نسبت به خودتان نداشته باشید، شما را ناقص و سطحی می گذارد.
به خودت نگاه کن به فکر خودت باش به خودتان لبخند بزنید: “خوب کردم.”
مشتری من از جلیقه انطباق بیرون آمد و به سرپرستش گفت که دیگر نمی تواند در تماس باشد. با انجام این کار، او می تواند به خوبی با خودش رفتار کند.
قدم بعدی باز شدن برای پاداش دادن به خودش بود.
وقتی این کار را انجام میدهید، ذخیرهای از شادی، قدردانی و احساسات خوب ایجاد میکنید که میتوانید با دیگران به اشتراک بگذارید. و آنها شما را کاملا متفاوت تجربه خواهند کرد.
زندگی چیزی فراتر از کار، تجارت، چالش ها و وظایف است. نازک که اولین کسی که نسبت به شما احساس خوبی دارد، شخص دیگری نیست، بلکه شما هستید.
کمی فکر کن آیا شما با خودتان مهربان هستید؟ آیا افکار و احساساتی دارید که در آنها خود را در آغوش می گیرید و گامی در جهت رفاه خود بردارید؟
اگر این کار را نمی کنید، از خود بپرسید چه چیزی در این راه وجود دارد و شروع کنید.
اگر این کار را بکنید، عالی است! ادامه بده و بیشتر به خودت بده.
خوشحال کننده است.