[ad_1]
منبع: Vector Portal، Creative Commons
شما نوع آن را می شناسید. آنها با گفتگوی خود بر اتاق مسلط می شوند و نظراتی را مطرح می کنند که گویی حقایق هستی شناختی هستند. «همه (زنان، مردان، دموکراتها، جمهوریخواهان، مهاجران، آمریکاییها، مردم فقیر، افراد ثروتمند و غیره) این کار را انجام میدهند» یا «این (تورم، جنایت، فقر، بیخانمانی، گرم شدن زمین و غیره) هرگز حل نخواهد شد تا زمانی که …” ممکن است احساس شود که آنها به صورت شفاهی انگشت خود را به سمت شما نشانه می روند.
بخشی از وجود من فریفته چنین اعتماد به نفسی است. “آه، آنها به نظر خیلی مطمئن هستند. باید درست بگویند.» بخش دیگری از وجود من در پاسخ به اینکه به من می گویند اوضاع چگونه است کوچک می شود. مثل این است که از کوه سینا با حقایق آشکار شده پایین می آیند و کار من تکان دادن سرم یا تکان دادن سرم است.
من مفهوم مفیدی را از یکی از همکاران سابق ایماگو، Al Turtle (که چندین سال پیش درگذشت، شنیدم، بنابراین نمی توانم با او مشورت کنم تا بفهمم آیا آن را ساخته یا در جای دیگری یاد گرفته است). به آن «گفتار استاد» می گویند و به معنای بیان چیزی به عنوان یک واقعیت در حالی است که در واقع فقط یک نظر باشد. سخنرانی استاد در همه اشکال و اندازهها وجود دارد، از مثالهای ذکر شده در پاراگراف اول گرفته تا صرفاً بیان «اینجا سرد است» (در مقابل «من سردم»).
صحبت استاد می تواند به خصوص در روابط صمیمانه کشنده باشد، و من باید به شدت مداخله کنم که در جلسه زوج درمانی ظاهر شود. با این حال، سخنرانان در برنامههای خبری سیاسی میتوانند با صحبتهای اصلیشان پول زیادی به همراه داشته باشند، همانطور که اقتصاددانان، تحلیلگران ورزشی، و اکثر نامزدهای سیاسی. به نظر میرسد در بحث استاد در حوزه عمومی، همراه با تنبیهی برای صرف گفتن «نمیدانم» یا «مطمئن نیستم» امتیازی وجود دارد.
فکر میکنم – تقریباً در اینجا وارد بحث اصلی شدم – که تعداد کمی از ما چیزی را با قطعیت میدانیم. من قطعا این کار را نمی کنم. وقتی با کسی صحبت می کنم و او به طور آزمایشی در مورد چیزهایی صحبت می کند، سردرگمی خود را می پذیرد و همه چیز را باز می گذارد، برای من بسیار جذاب است. برای من – باز هم، این فقط نظر من است – نشان دهنده تصویری بسیار دقیق تر از واقعیتی است که من در آن زندگی می کنم تا اطمینان دروغینی که با سخنرانی استاد همراه است.
در نهایت، من فکر میکنم شاید مهمتر از همه این باشد که درگیر صحبت استادانه با خودمان نباشیم، نه فقط با دنیای بیرون. من فکر میکنم اگر چیزی را در مورد خود یا سایر افراد به عنوان واقعیت بیان کنیم که صرفاً یک عقیده است، واقعیت آن موقعیت را تحریف میکنیم و خود را برای درک کمتر مطمئنی از آن واقعیت آماده میکنیم. اگر بگوییم “ما همیشه اینطوریم” یا “اونا همیشه اینطور هستند” – حتی اگر فقط برای خودمان باشد – واقعیت را تحریف می کنیم.
فقط معرفی کلمه “گاهی” یا عبارت “من فکر می کنم” لبه های سخت صحبت های استاد را نرم می کند و به واقعیت اجازه می دهد ظریف تر و پیچیده تر شود. من ترجیح می دهم در چنین دنیایی زندگی کنم. من فکر می کنم.
[ad_2]