من سال هاست که کار آویس آفتاب را از راه دور دنبال می کنم. ما تقریباً هم سن و سال هستیم، تا حدودی مسیرهای مشابهی را دنبال کردهایم و علایق متعددی در مورد تاریخ و فلسفه روانپزشکی داریم. هر دوی ما مجذوب بحث و بحثی شدهایم که در دنیای روانپزشکی انتقادی رخ میدهد، که گاهی اوقات به عنوان ضد روانپزشکی از آن یاد میشود (اگرچه همه این اصطلاح اخیر را نمیپذیرند).
منبع: انتشارات دانشگاه آکسفورد
وقتی دیدم دکتر آفتاب کتاب جدیدی منتشر کرده است، از فرصت استفاده کردم و نسخه ای از آن را تهیه کردم و در اینجا مرور کردم. کتاب، با عنوان گفتگو در روانپزشکی انتقادی (انتشارات دانشگاه آکسفورد)، در اوایل سال جاری منتشر شد و شامل مجموعهای از مصاحبهها با شخصیتهای بزرگ در دنیای روانپزشکی و روانپزشکی انتقادی است.
مصاحبه شوندگان عبارتند از: آلن فرانسیس (رئیس گروه ویژه DSM-IV). پل سامرگراد (رئیس سابق انجمن روانپزشکی آمریکا)؛ جاناتان شیدلر (همکار نویسنده راهنمای تشخیصی روان پویایی)؛ نصیر قائمی (فیلسوف، روانپزشک و متخصص بیماری های دوقطبی). کنت کندلر (متخصص ژنتیک روانپزشکی مشهور)؛ آن هرینگتون (تاریخ روانپزشکی در هاروارد)؛ جوانا مونکریف (روانپزشک انتقادی معروف در بریتانیا)؛ و دیگران
در حالی که بسیاری از مصاحبه ها قبلاً در آن ظاهر شده بودند روانپزشکی تایمز، همچنین محتوای جدیدی از جمله پیشگفتار سر رابین موری وجود دارد. یک فصل مقدماتی مفصل توسط دکتر آفتاب که شامل ترکیبی از ایده های مطرح شده در کتاب و دیدگاه های خود ایشان در این زمینه است. مصاحبه های جدید با ریچارد گیپس و نو جونز. و مواد ضمیمه جدید. علاوه بر این، بسیاری از مصاحبه ها با سوالات جدید به روز شده اند.
هم من و هم دکتر آفتاب در زمانی که روانپزشکی از یک وقفه چند دهه ای به سمت تقلیل گرایی بیولوژیکی، که با شعار دهه 1990، «دهه مغز» احاطه شده بود، در حال بازیابی بود، به طور حرفه ای به بلوغ رسیدیم. هر دوی ما در اواخر دهه 2000 و اوایل دهه 2010 سیستم DSM را دنبال کردیم و به بحث و جدل مهمی که در طول این فرآیند ایجاد شد توجه کردیم. هر دوی ما خوش شانس بودیم که با آلن فرانسیس ارتباط برقرار کردیم، که کار او در مورد این مسائل الهام بخش نوشته ها و ایده های ما بود.
به نوعی، میتوان به راحتی به آنچه در آن زمان در روانپزشکی رخ میداد نگاه کرد و به سادگی به این نتیجه رسید که این یک آزمایش شکست خورده است. شاید توماس ساسز بالاخره حق داشت. شاید هیچ بیماری روانی وجود نداشته باشد و همه آن فقط “ساخته شده” باشد، تلاشی برای کنترل افرادی که به سادگی از حالت عادی منحرف می شوند. شاید داروها سمی باشند. شاید روان درمانی گرازشویی باشد. شاید روانپزشکان و رواندرمانگران فقط باید «آن را جمع کنند» و بپذیرند که کل سرمایهگذاری آنها در نهایت شکست فاجعهباری بوده است.
در واقع، من فکر می کنم بسیاری از افرادی که با جنبش های ضد روانپزشکی و روانپزشکی انتقادی مرتبط هستند، دقیقاً این کار را انجام دادند.
با این حال، فقط باید به اطراف نگاه کرد تا انبوهی از مردم را ببیند که به روشهای مشخصی از آن رنج میبرند سندرم ها (مجموعه ای از علائم که با هم جمع می شوند) تا متوجه شوید که بله، این مشکلات واقعا وجود دارد، و بله، شاید بتوانیم آنها را معنا کنیم، آنها را دسته بندی و طبقه بندی کنیم و به روش های مختلف به بهبود آنها کمک کنیم. این به این معنی نیست که روانپزشکی “همه چیز را درست می کند”، اما به این معنی است که در هسته و در اصل آن، مسائل واقعی هستند که نیاز به پرداختن به آنها دارند.
گفتگو در روانپزشکی انتقادی رهبران راه راهها و رنگهای مختلف حرفهای را گرد هم میآورد تا به ما در درک و درک مشکلات انسانی به نام اختلالات روانی کمک کند. در جلدهای آن، ایده هایی را خواهید یافت که ممکن است شخصاً آنها را بپذیرید و دیگران را که ممکن است از آنها متنفر باشید. برخی از نظر مفهومی درست به نظر می رسند در حالی که برخی دیگر غیرمنطقی به نظر می رسند. و این همان چیزی است که باعث می شود صفحه به صفحه ورق بزنید.
برخی از سوالاتی که در کتاب توسط دکتر آفتاب و مصاحبه شوندگان مطرح شده است عبارتند از: آیا اختلالات روانپزشکی بیماری هستند؟ آیا آنها به عنوان موجودیت های گسسته وجود دارند یا در یک پیوستار با نرمال قرار می گیرند؟ اصلاً چه چیزی طبیعی است؟ آیا مواد مخدر بیشتر ضرر دارد تا فایده؟ آیا بستری شدن غیر ارادی در بیمارستان روانپزشکی از نظر اخلاقی قابل دفاع است؟ آیا با درمان بیش از حد، کم درمانی یا هر دو مشکل داریم؟ چه چیزی روانپزشکی را از نورولوژی جدا می کند؟ ذهن چیست؟ چه رابطه ای بین ذهن و مغز وجود دارد؟ چگونه باید اختلالات روانپزشکی را طبقه بندی کنیم، اگر اصلا وجود دارد؟ و بسیاری دیگر.
من و دکتر آفتاب در بسیاری از چیزها موافقیم، اما شاید چیزی که بیش از همه بر سر آن اتفاق نظر داریم نیاز به تکثرگرایی در روانپزشکی باشد. به این معنا که حوزهای به وسعت روانپزشکی (و بهطور تعمیم، روانشناسی، رواندرمانی، روانکاوی، و غیره) به ایدههای فراوانی نیاز دارد، زیرا هیچ رویکرد واحدی نمیتواند پیچیدگیها و ظرایف رشتهای را که شامل چنین قلمروهای متنوعی است، به تصویر بکشد. همانطور که سیمور کیتی در سال 1960 نوشت: «تصویر واقعیتر از سیستم عصبی و رفتار تنها از مطالعه آن توسط رشتهها و تکنیکهای مختلف که هر کدام دارای فضایل خاص و محدودیتهای خاص خود هستند، پدیدار خواهد شد».
در این روحیه است که گفتگو در روانپزشکی انتقادی پدید آمد. چه یک پزشک، یک دانشجو یا فردی با علاقه شدید به فلسفه روانپزشکی باشید، خواندن این کتاب برای هر کسی که به دنبال درک عمیقتری از پیچیدگی و زیبایی برخی از مهمترین مسائل است ضروری است. روز ما