در فرهنگ های غربی، بیشتر مردم با انتظار برابری وارد روابط عاشقانه می شوند. با این حال، تنها نیمی از روابط عاشقانه دارای تعادل قدرت نسبتاً برابری هستند1.
افراد زمانی که نیازهایشان به اعمال شخص دیگری بستگی دارد، فاقد قدرت هستند و زمانی قدرت دارند که بتوانند توانایی دیگران را برای رسیدن به اهداف خود کنترل کنند. داشتن قدرت می تواند به طور قابل توجهی احساس و رفتار افراد را تغییر دهد. این می تواند آنها را با اعتماد به نفس بیشتر، احساس حق طلبی و رفتار تکانشی بیشتر کند.
این افزایش اعتماد به نفس می تواند به زندگی عاشقانه و جنسی افراد سرایت کند و باعث شود آنها احساس جذابیت و خواستنی کنند. در حالی که این ممکن است علاقه آنها را به شرکای عاشقانه افزایش دهد، متأسفانه می تواند منجر به برخورد با دیگران به عنوان یک شی، بیش از حد جنسی یا حتی پرخاشگری شود.2.
در روابط عاشقانه، احساس قدرت با برخی رفتارهای مضر در حوزه صمیمی مرتبط است. برای مثال، ممکن است شخصی از استفاده از محافظ در حین رابطه جنسی خودداری کند3 یا شریک زندگی خود را برای انجام فعالیت های جنسی تحت فشار قرار دهند4. تحقیقات اخیر ما5 به بررسی اینکه آیا احساس قدرت در یک رابطه بر علاقه به سایر شرکای بالقوه تأثیر می گذارد یا خیر.
ما فکر می کردیم که احساس قدرت در یک رابطه ممکن است باعث شود کسی باور کند که به عنوان یک شریک از شریک فعلی خود ارزشمندتر است. این ایده از درک این موضوع سرچشمه میگیرد که وقتی احساس قدرت میکنید، کمتر به دیگران وابسته هستید، بیشتر به خودتان فکر میکنید و احساس میکنید که دیگران شما را مطلوب میدانند.
در یک رابطه عاشقانه، این پویایی های قدرت ممکن است باعث شود شریک قدرتمندتر فکر کند که بیشتر از شریک کمتر قدرتمند خود به میز مذاکره می آورد. آنها ممکن است این را به عنوان نشانه ای ببینند که گزینه های بیشتری در خارج از رابطه دارند و به طور کلی شریک مطلوب تری هستند. ما پیشنهاد کردیم که این دیدگاه بهبود یافته از خود در مقایسه با شریک زندگیاش تعیین میکند که آیا افرادی که در رابطه خود احساس قدرت میکنند، احساس میکنند میتوانند به سایر شرکای بالقوه مطلوبتر علاقه نشان دهند یا خیر.
مطالعات
ما چهار مطالعه انجام دادیم تا بررسی کنیم که چگونه احساسات موقت قدرت در یک رابطه بر علاقه در سایر شرکای بالقوه تأثیر می گذارد:
در اولین مطالعه، ما از شرکت کنندگان در روابط خواستیم زمانی را که در رابطه با شریک فعلی خود احساس قدرت می کردند یا فقط یک روز معمولی در رابطه خود را توصیف کنند.
به عنوان مثال، یکی از شرکت کنندگان چنین وضعیتی را اینگونه توصیف کرد:ما در یک ایستگاه متروی لندن گیر کرده ایم. دیر وقت است و همه خسته و مشتاق رسیدن به هتلمان هستیم. دوست دختر من و دوستش نادان و ناامید به نظر می رسند. من تنها کسی هستم که می دانم چگونه به آنجا برسم. وقتی آنها را از این وضعیت به سمت هتلمان بیرون می برم، احساس اعتماد به نفس زیادی می کنم“
سپس، از شرکت کنندگان خواستیم که یک فانتزی جنسی در مورد شخصی غیر از شریک زندگی خود بنویسند. ما ارزیابهای مستقلی داشتیم که ارزیابی میکردند که این فانتزیها چقدر میل جنسی به شرکای دیگر ابراز میکردند.
در مطالعه دوم، پس از همان دستکاری قدرت، شرکت کنندگان در روابط به سرعت به عکس های غریبه ها نگاه کردند و نشان دادند که آیا هر یک را به عنوان یک شریک بالقوه در نظر می گیرند یا خیر. ما شمارش کردیم که آنها چند نفر را به عنوان معیار علاقه خود به شرکای دیگر انتخاب کردند.
برای مطالعه سوم، شرکتکنندگان رویدادهای اخیر را توصیف کردند که پویایی قدرت در روابط آنها را نشان میدهد. آنها سپس قدرت درک شده خود را در رابطه و اینکه چگونه ارزش خود را به عنوان یک شریک در مقایسه با شریک فعلی خود ارزیابی می کنند، ارزیابی کردند. در مرحله بعد، آنها کاری را انجام دادند که در آن یک هرم پنج طبقه با یک فرد جذاب (یک هم پیمان) ساختند و میل جنسی خود را برای این شخص رتبه بندی کردند.
در مطالعه نهایی، هر دو عضو زوج ها هر روز در مورد قدرت رابطه ادراک شده خود، نحوه ارزیابی ارزش خود به عنوان یک شریک در مقایسه با شریک فعلی خود و هرگونه فعالیت جنسی با فردی غیر از شریک خود در طول سه هفته گزارش می دادند.
چه چیزی پیدا کردیم؟
وقتی افراد احساس می کنند که قدرت بالایی در رابطه خود دارند، تمایل دارند باور کنند که ارزش آنها به عنوان یک شریک از شریک فعلی شان بالاتر است. این باور، به نوبه خود، ممکن است آنها را برانگیزد تا تعهد خود به رابطه را نادیده بگیرند و در صورت ایجاد فرصت، به خواسته های کوتاه مدت یا شرکای بالقوه بهتر عمل کنند.
روابط ضروری خوانده می شود
پس چرا این اتفاق می افتد؟
افزایش انگیزه جنسی که با احساس قدرت همراه است همیشه برای روابط بد نیست. به عنوان مثال، ممکن است به کسی اعتماد به نفس ایجاد کند تا ارتباطات صمیمی توافقی را آغاز کند.
با این حال، تحقیقات ما نشان می دهد که در روابط عاشقانه، این انگیزه می تواند به طور بالقوه مخرب شود. وقتی افراد احساس قدرت میکنند و معتقدند که گزینههای ارتباطی بیشتری نسبت به شریک فعلیشان دارند، ممکن است تمایل بیشتری به توجه جنسی به این جایگزینهای بالقوه امیدوارکننده داشته باشند. در چنین مواردی، اعتقاد به داشتن گزینه های دیگر ممکن است تعهد آنها را به رابطه فعلی تضعیف کند. این نیاز کاهش یافته به محافظت از رابطه خود ممکن است به این افراد اجازه دهد تا نیازهای خود را به گونه ای اولویت بندی کنند که به شریک زندگی آنها آسیب برساند و به رابطه آنها آسیب برساند.