یکی از مخرب ترین تجربیات برای هر متخصص سلامت روان، خودکشی یک بیمار است. در عمل بالینی، از هر 4 نفری که بر اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند، 1 نفر در زمان مرگ به طور فعال تحت درمان هستند. علیرغم این واقعیت ناراحت کننده، بسیاری از روانشناسان خود را در عواقب پس از آن در انزوا می یابند، با حمایت رسمی اندکی که به آنها کمک می کند تا با این فقدان کنار بیایند. به نوعی آنها قربانیان ثانویه فاجعه می شوند.
این پست به بررسی این موضوع میپردازد که این تحقیق در مورد چگونگی واکنش روانشناسان به خودکشی یک بیمار و تأثیر آن بر سلامت روانی و عملکرد حرفهای آنها میپردازد. علاوه بر این، ما بررسی میکنیم که چه عواملی بر میزان تأثیر تأثیر میگذارند و راهبردهای مقابلهای را بررسی میکنیم تا به راهنمایی متخصصان از عواقب این تجربه آسیبزا کمک کند.
پاسخ به خودکشی: یک بحران ناگفته
هنگامی که یک بیمار بر اثر خودکشی می میرد، دنیای روانشناس به گونه ای متمایل می شود که افراد خارجی نمی توانند آن را درک کنند. البته شوک اولیه وجود دارد. اما آنچه در ادامه می آید بسیار پیچیده تر است. مجموعه ای از واکنش ها رخ می دهد – شناختی، عاطفی، و فیزیکی. و در حالی که تجربه هر روانشناس منحصر به فرد است، الگوها اغلب به طرز وحشتناکی مشابه هستند.
واکنش روانشناسان به خودکشی یک بیمار
منبع: Llewellyn E. van Zyl
از نظر شناختی، بسیاری از روانشناسان با یک سوال ساده و در عین حال نگران کننده دست و پنجه نرم می کنند: چرا؟ چرا این اتفاق افتاد؟ آیا می توانستم کاری متفاوت انجام دهم؟ آنها خود را در حال انجام یک بازی بیرحمانه از گذشتهنگری میبینند، تصمیمات درمانی خود را با وسواس تکرار میکنند، به دنبال سیگنالهای از دست رفته یا مداخلات احتمالی هستند که ممکن است بیمارشان را نجات دهد. این فقط در جستجوی پاسخ نیست، بلکه به دنبال بسته شدن است. اما بسته شدن به ندرت اتفاق می افتد و ردی از شک و تردید را در پی آن باقی می گذارد.
سپس جنبه عاطفی وجود دارد و به شدت ضربه می زند. اندوه، گناه، سرزنش خود، شرم. بسیاری از روانشناسان احساس می کنند که شکست خورده اند – نه فقط بیمار، بلکه خودشان. برخی حتی از قضاوت همکاران یا خانواده بیمار می ترسند، گویی به نوعی خود آنها مقصر هستند. و آمیخته با احساس گناه اغلب یک جریان پنهانی از خشم است که یا به سمت درون به دلیل ناتوانی درک شده آنها یا به سمت بیرون به سمت سیستمی که به اندازه کافی انجام نداده است.
و بدن سالم نمیماند. روانشناسان گزارش می دهند که از نظر جسمی احساس ناخوشی می کنید – شب های بی خوابی، سردرد، تنش که فروکش نمی کند. بدن به گونه ای واکنش نشان می دهد که گویی در محاصره است و آشفتگی روانی را منعکس می کند. استرس آنقدر حاد است که برخی از پزشکان علائمی شبیه اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را تجربه می کنند. امواج خودکشی یک بیمار به اعماق هر گوشه زندگی آنها می رسد.
پیامدهای سلامت روان: لکه ای که باقی می ماند
خودکشی اثری پاک نشدنی بر سلامت روان روانشناسان بر جای می گذارد. چیزی که به عنوان یک بحران حاد شروع می شود، می تواند به یک مبارزه مزمن تبدیل شود و دیدگاه آنها را برای خود و کارشان تغییر دهد. این فقط در مورد از دست دادن یک بیمار نیست، بلکه در مورد از دست دادن اعتماد به توانایی های آنها است. شک و تردید نسبت به خود شکل می گیرد و این شک به عملکرد حرفه ای آنها نیز کشیده می شود.
تأثیر خودکشی بیمار بر سلامت روان روانشناس
منبع: Llewellyn van Zyl
بسیاری از روانشناسان در ارزیابی خطر خودکشی بیماران آینده بسیار هوشیار و بیش از حد محتاط هستند. آنها ممکن است زمان بیشتری را روی موارد پرخطر صرف کنند، و در تلاش برای “بهتر شدن” دفعه بعد، خود را خیلی لاغر کنند. سبک درمانی آنها ممکن است به موضع دفاعی تری تغییر کند و ترس به جای اعتماد به تخصص خود، تعاملات آنها را هدایت کند.
و سپس جنبه قانونی و حرفه ای وجود دارد. برخی از روانشناسان که در حال حاضر غمگین هستند و شایستگی خود را زیر سوال می برند، خود را تحت بررسی می بینند. چه یک بررسی رسمی باشد یا یک شکایت ترسناک، این بررسی دقیق میتواند باعث شود که آنها در گوشه و کنار باشند. مستندات جامع میشوند، راهی برای محافظت از خود در برابر عواقب آینده، اما با هزینه عمیقتر کردن فاصله عاطفی از بیمارانشان.
تأثیر خودکشی بیمار بر عملکرد حرفه ای روانشناس
منبع: Llewellyn E. van Zyl
عواملی که تاثیر را شکل می دهند: کالیدوسکوپی از متغیرها
واکنش هر روانشناس به خودکشی بیمار یکسان نیست. میزان تأثیر آنها به عوامل مختلفی بستگی دارد و تفاوت ها اغلب تعجب آور هستند.
عوامل مؤثر بر میزان تأثیر
منبع: Llewellyn E. van Zyl
یکی از متغیرهای مهم تجربه است. روانشناسان باتجربه – آنهایی که بیشتر دیده اند، بیشتر زندگی کرده اند – تمایل دارند خودکشی بیمار را با انعطاف پذیری بیشتری پردازش کنند. اینطور نیست که آنها آن را کمتر احساس کنند. آنها به تازگی ابزارهایی را برای مدیریت پیامدهای عاطفی ایجاد کرده اند. از سوی دیگر، پزشکان جوان یا با تجربه کمتر ممکن است ضربه شدیدتری بخورند. آنها اغلب احساس مسئولیت بیشتری می کنند و آمادگی کمتری برای کنار آمدن با این تراژدی دارند.
ماهیت رابطه درمانی نیز نقش کلیدی دارد. یک رابطه طولانی مدت و عمیقاً مرتبط با یک بیمار، زمانی که بیمار بر اثر خودکشی می میرد، تأثیر عاطفی عمیق تری به همراه دارد. از طرف دیگر، اگر ارتباط تیره یا دور بود، ممکن است تلفات عاطفی آنقدر شدید نباشد. سپس، شرایط زندگی بیمار وجود دارد – آیا بیمار جوان بود و بچه داشت؟ آیا مرگ آنها به ویژه خشونت آمیز یا غیرمنتظره بود؟ این عوامل می تواند غم و اندوه و احساس مسئولیت روانشناس را تشدید کند.
پاسخ های خارجی نیز مهم است. حمایت – یا عدم وجود آن – از سوی خانواده، همکاران یا محل کار بیمار می تواند به طور قابل توجهی بر نحوه مقابله روانشناس تأثیر بگذارد. یک خانواده متخاصم یا یک محیط کاری غیرحمایت کننده می تواند احساس گناه، شرم و انزوا را تشدید کند. تهدید دائمی دعوای قضایی یا اقدامات انضباطی حرفه ای بزرگ است و بر هر چیز دیگری سایه افکنده است.
مکانیسم های مقابله ای: راه نجاتی برای بهبودی
بنابراین، روانشناسان چگونه بهبود می یابند؟ حقیقت این است که بسیاری به طور کامل این کار را نمی کنند. آنها یاد می گیرند که با تجربه زندگی کنند، اما زخم ها باقی می مانند. با این حال، استراتژیهایی وجود دارد – مکانیسمهای مقابله – که میتواند به کاهش تأثیر کمک کند و به آنها اجازه دهد تا با قدرتی تازه به کار خود ادامه دهند.
مکانیسم های مقابله و منابع برای حمایت از روانشناسان
منبع: Llewellyn E. van Zyl
اولین و مهمترین نیاز به حمایت حرفه ای است. جلسات مشاوره جمعی، گروههای تمرین تأملی، یا حتی نظارت یک به یک میتواند راه نجاتی در عواقب خودکشی باشد. داشتن یک فضای امن برای صحبت در مورد تجربه با دیگرانی که درک می کنند بسیار ارزشمند است. مربیگری از سوی شخصی که در آب های مشابه پیمایش کرده است، می تواند حسی از دیدگاه ارائه دهد و به روانشناسان یادآوری کند که آنها در این تجربه تنها نیستند.
سیستم های پشتیبانی شخصی نیز نقش مهمی ایفا می کنند. دوستان و خانواده، که خارج از دنیای حرفه ای وجود دارند، می توانند زمینه عاطفی را فراهم کنند. آنها به روانشناسان مکانی برای آسیب پذیر بودن، ابراز احساسات بدون ترس از قضاوت ارائه می دهند. و برای کسانی که به آن نیاز دارند، درمان شخصی میتواند ضروری باشد – راهی برای پردازش غم و اندوه، گناه و عصبانیت که تحمل آن به تنهایی بسیار سنگین است.
در نهایت، نهادها باید گام بردارند. پروتکلهای شفاف پس از خودکشی، دسترسی به خدمات بهداشت حرفهای و در برخی موارد، تعدیلهای موقت مسئولیتهای کاری میتواند زمان و فضای لازم برای بهبودی را در اختیار روانشناسان قرار دهد. بدون این حمایتهای سازمانی، بسیاری از متخصصان در سیستمی که اغلب نسبت به رنج آنها بیتفاوت است، رها میشوند.
نتیجه گیری: یک اثر موج دار تراژیک
خودکشی یک بیمار شوک هایی را در زندگی یک روانشناس ایجاد می کند که بر همه چیز از سلامت روانی تا عملکرد حرفه ای آنها تأثیر می گذارد. راه بهبودی دشوار است، اما با حمایت مناسب، مکانیسمهای مقابلهای و دلسوزی به خود، روانشناسان میتوانند یاد بگیرند که در این تراژدی گذر کنند و به مرور زمان راه خود را به تعادل بیابند.
اگر شما یا کسی که دوستش دارید به خودکشی فکر میکنید، فوراً به دنبال کمک باشید. برای کمک 24/7 برای خط ملی پیشگیری از خودکشی، 988 را شماره گیری کنید، یا با ارسال پیامک به TALK به 741741 با خط متن بحران تماس بگیرید. برای یافتن یک درمانگر در نزدیکی خود، به دایرکتوری درمان روانشناسی امروز مراجعه کنید.