[ad_1]
همه ما آرزو داریم که سالم باشیم. عمل پزشکی به دنبال بازگرداندن سلامتی است. هدف نهادهای بهداشت عمومی ما حفظ و ارتقای سلامت است. اما سلامتی چیست؟
سازمان بهداشت جهانی سلامت را به عنوان «وضعیت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه صرفاً عدم وجود بیماری یا ناتوانی» تعریف میکند. برخی از افراد این تعریف را بسیار گسترده نقد کرده اند. آیا معقول است یا واقع بینانه برای پزشکی که چیزی تا این حد گسترده را هدف قرار دهد؟ ما زمان زیادی را صرف پیگیری سلامتی میکنیم، اما زمان کمتری را برای درک اینکه سلامتی واقعاً چیست، صرف میکنیم. البته ممکن است دیدگاه ها در این مورد متفاوت باشد. آنچه که فرد سلامت یا سالم می داند ممکن است بر اساس فرهنگ، زمینه یا سنت متفاوت باشد. از نظر ریشه شناسی، کلمه “سلامت” با “کلیت” مرتبط است. اما برای در نظر گرفتن اینکه «کلیت» چیست، باید بدن انسان و شخص انسان را درک کنیم، که بر اساس فرهنگ و سنت نیز متفاوت است.
بنابراین، یک درک خوب از شخص و تمامیت انسان مستلزم نوعی چارچوب هنجاری است. کتاب جدیدی که من نوشته ام، الهیات سلامت، سعی می کند با ارائه گزارشی از سلامت یا کامل بودن به طور خاص از سنت مسیحی بحث را پیش ببرد. قبلاً در مورد الهیات سلامت مطالب زیادی نوشته شده استمراقبت: برای مثال، به معنای یک پزشک خوب بودن از منظر الهیات چیست. با این حال، از دیدگاه الهیات در مورد خود مفهوم سلامت بسیار کمتر نوشته شده است. این کتاب سعی دارد این شکاف را پر کند و برخی از آن مطالب در زیر توضیح داده شده است.
سلامت بدن در مقابل سلامت فرد
یک تمایز مهم این است که ما دو مفهوم از سلامت داریم: سلامت بدن و سلامت فرد. مفهوم محدودتر ما از “سلامت بدن” مربوط به بخشها و سیستمهای بدن است که به طور عادی و عادی عمل میکنند تا طیف کاملی از فعالیتهای مشخصه انسانی را امکانپذیر کند. مفهوم گسترده تر «سلامت فرد» اساساً مترادف با «شکوفایی» یا «بهزیستی کامل انسان» است. هم مفاهیم محدودتر و هم گسترده تر سلامت در زبان عادی ما در مورد سلامت مطرح می شود. هر دو حتی می توانند در یک جمله آشکار شوند، مانند «هر روز او فقط در اتاقش می نشیند. او از نظر جسمی سالم است، اما فرد سالمی نیست.» مسلماً برخی از سردرگمیها و معماهای مفهومی در مورد سلامت ناشی از عدم شناخت این دو مفهوم متمایز از سلامت و روشن نشدن این موضوع است که در هر زمینه خاصی مورد توجه است.
الهیات سلامت
از نظر درک ما از سلامت، میتوان ماهیت سلامت، ماهیت بیماری، و ماهیت شفا یا بازگرداندن سلامت را در نظر گرفت. در حالی که کتاب جدید این موارد را از منظر الهیاتی بررسی میکند، پیوندهایی با دادههای تجربی نیز وجود دارد. برای مثال میتوانیم بهطور تجربی بررسی کنیم که منظور مردم از «سلامت» و «بهزیستی» چیست و چه جنبههایی از آن را مهم میدانند. با توجه به علل ناخوشایند، شواهد تجربی وجود دارد که نشان می دهد بی عدالتی و اعمال ناخوشایند نه تنها رفاه را از بین می برد، بلکه باعث گسترش آن نیز می شود. در نهایت، بسیاری از مسیرهای «معنوی» به سلامت و رفاه مانند امید، یا اجتماع، یا مشارکت مذهبی، یا شکرگزاری، یا بخشش را می توان به صورت تجربی بررسی کرد.
من فکر می کنم که ارائه یک درک صریح از سلامت می تواند به دیگران کمک کند تا منظورشان از “سلامت” را در نظر بگیرند. داشتن درک صریح از سلامت نیز میتواند به ترویج گفتوگو پیرامون این سوال کمک کند که وقتی سلامت را دنبال میکنیم چه چیزی را دنبال میکنیم. برای مثال، میتواند به کسانی که مسیحی نیستند کمک کند تا درک بیشتری از تعداد مسیحیان و سازمانهای مسیحی در سرتاسر جهان، شاید تا حدودی به طور ضمنی، به موضوع سلامت پیدا کنند. به همین ترتیب، هنگامی که دیگران از فرهنگها، سنتها و مذاهب مختلف دیدگاههای مربوط به سلامت را روشن میکنند، من معتقدم که این نیز درک و گفتگوی بیشتر و فرصتهای بیشتر برای مشارکت و همکاری را تسهیل میکند. علاوه بر این، برخی از بینشهای ناشی از دیدگاه الهیاتی در مورد سلامت ممکن است حتی برای کسانی که همان ایمان را قبول ندارند، جالب، ارزش و مرتبط باشد. برای مثال، برخی از مفاهیم مربوط به اجتماع، بخشش و عشق به عنوان مسیرهایی برای شفا، لزوماً به دیدگاه الهیاتی متمایز نیاز ندارند.
مفاهیم غیر الهیاتی
ما بهعنوان یک جامعه، کار قابلتوجهی در تشخیص اینکه چگونه تلاشهای بهداشت عمومی میتواند سلامت را حفظ کند و از بیماریها پیشگیری کند و چگونه پزشکی میتواند در زمینه بیماری باعث بهبودی شود، انجام دادهایم. با این حال، موفقیت ما در این زمینه ها مسلماً ما را به نادیده گرفتن سایر مسیرهای سلامت و شفا سوق داده است – برای مثال مسیرهای روانی، رابطه ای و معنوی. تحقیقات گسترده اثرات قدرتمند هدف و امید و بهزیستی روانشناختی بر سلامت را مستند کرده است. تحقیقات گسترده نیز قدرت روابط، اجتماع و عشق را بر سلامتی ثابت کرده است. به طور مشابه، تحقیقات گسترده اثرات مشارکت جامعه مذهبی و معنوی را بر سلامت – هم سلامت بدن و هم سلامت فرد – مستند کرده است. در حالی که از تلاشهای سنتی بیشتر در زمینه سلامتی و شفا غافل نمیشویم، باید این مسیرهای روانشناختی، رابطهای و معنوی را نیز دنبال کنیم، در آغوش بگیریم، حمایت کنیم و از آنها استفاده بهتری کنیم.
قدرت عشق و بخشش نیز در تلاش های ما برای ارتقای سلامت نادیده گرفته شده است. عشق – چه از طرف خانواده، دوستان، همکاران یا خدا – به نظر می رسد که به شدت رفاه را تغییر می دهد. عشق چیزی است که همه ما آرزوی دریافت و دادن آن را داریم، و تلاش بیشتری می توان در مورد چگونگی ترویج عشق در جامعه انجام داد. حق پیشنهادی WHO برای “بالاترین استاندارد قابل دستیابی سلامت” مسلماً قابل دستیابی نیست اگر از عشق ورزیدن و مراقبت از یکدیگر غافل شویم. برای ترویج عشق، ما همچنین باید به مسائل اشتباه، رنج و صدمه بپردازیم. در حالی که رویکردهای مختلفی از جمله عدالت خواهی برای بازگرداندن عشق ضروری است، ما نیز به بخشش نیاز داریم. همه این مسیرهای مختلف و اغلب نادیده گرفته میشوند، میتوانند به گسترش دید ما از سلامتی و پیگیری سلامتی ما کمک کنند. چنین ملاحظاتی می تواند باعث تأمل بیشتر در مورد ماهیت سلامتی شود و امیدواریم به ما امکان دهد که سلامت و شکوفایی انسان را با هم بهتر دنبال کنیم: سلامت بدن و سلامت فرد.
[ad_2]