[ad_1]
واکنش های نابالغ ممکن است کودک درونی عصبانی باشد که زندگی شما را اداره می کند.
منبع: جیتین مورالی / Unsplash
آیا به مواقعی توجه کرده اید که به گونه ای ناپخته رفتار می کنید که به نظر نمی رسد جلوی آن را بگیرید؟ در یک سناریوی کاری، احساس می کنید که مورد سرزنش قرار گرفته اید، قبل از اینکه بتوانید جلوی خود را بگیرید، سرزنش می کنید. شما با شریک زندگی خود هستید و احساس می کنید تحت کنترل هستید. به گذشته نگاه میکنید و احساس میکنید که میتوانستید بیشتر سنجیده شوید. بدتر از همه، یک الگوی واکنش نابالغ باعث می شود که اگر این اتفاق ادامه پیدا کند، اعتبار شما را از دست می دهد، بنابراین برقراری ارتباط با نیازهای خود در آینده چالش برانگیزتر است.
واکنش های ناپخته ممکن است نتیجه داشتن یک کودک درونی عصبانی باشد که زندگی شما را اداره می کند.
(یک استثنای اصلی زمانی است که وجود داشته باشد واقعی تعصب و تعصب زمانی اتفاق می افتد که نیازهای شما به حداقل برسد یا نامرئی شود. این بسیار مهم است و بخشی از یک بحث جداگانه است.)
5 نشانه که یک کودک درونی عصبانی مسئول است
- احساس رها شدن، احساس کنترل شدن توسط دیگران
- ناتوانی در کنار گذاشتن درگیریها، پذیرش بدبختی، ناراحتی یا هر نوع ضرر
- مشغول شدن به این ایده که دنیا ناعادلانه است به طور خاص به شما، و نه دیگران
- شهرت به عنوان “فرد دشوار” بودن
- تفکر کودکانه (تفکر زیاد، سیاه و سفید، بدون عارضه “این یعنی آن”)
کودک درونی شما و جدایی روزمره
کودک درونی جنبه ای از یک سبک درمانی است که به طور آزاد به عنوان “قطعات کار” به عنوان بخشی از خود شناخته می شود. در حالی که بسیاری از انواع درمان، نظریه خود را در مورد اجزا بر اساس ترکیبی از استعاره و اثربخشی عملی استوار میکنند، برخی دیگر استدلال قانعکنندهای دارند مبنی بر اینکه نظریه بخشهای آنها بر اساس علم اعصاب تروما و نحوه قرار گرفتن بخشهایی از خود در بخشهایی از مغز است. . اصطلاح مربوط به این علم، مفهوم تفکیک ساختاری است (فیشر، 2017). جداسازی نباید آنقدر که به نظر می رسد یک اصطلاح جدی باشد.
کودک درون جنبه مشترک تجربه انسانی است. منتقد درونی هم همینطور. من دوست دارم این نمونه ها را «تفکیک روزمره» بنامم.
جداسازی روزمره ممکن است بیشتر از آنچه فکر می کنید آشنا باشد. به عنوان مثال، وقتی به رویدادهای جاری فکر می کنید، واکنش شما ممکن است این باشد: “اوام این خیلی ترسناک است، این احساس وحشتناکی به من می دهد، بیایید فعلاً به آن فکر نکنیم و فقط به روز خود ادامه دهیم.” انتخاب این که «در حال حاضر به این موضوع فکر نکنم» به نوعی «خارج شدن از ذهن خود» تبدیل میشود که جدایی روزمره است.
چگونه کودک درونی خشمگین تسلط پیدا می کند؟ رشد کودک و علوم اعصاب
در طول رشد کودک، کودکان دو اولویت دارند: ایمنی و دلبستگی. مغز در حال رشد در این دو چیز، بالاتر از هر چیز، واقعاً خوب است. آنها غرایز هستند. با این حال، هنگام مواجهه با تجربه احساس ترس یا ناامنی با والدین یا مراقب خود در زمینه آسیب، کودک با یک تعارض روبرو می شود: چگونه به مراقبی که ترسناک است وابسته بماند. این تضاد بین دو غریزه است و برای مغز در حال رشد بسیار زیاد است، بنابراین فقط بین یک غریزه و غریزه دیگر جابجا می شود.
مانند تغییر کانال های مغز به این فکر کنید: رفتن از سمت راست مغز (بقا و احساسات) به سمت چپ مغز (تطبیق با محیط به گونه ای که انگار امن است، یادگیری “قوانین” کنار آمدن، و فرض چیزها امن هستند). کودک راهی پیدا می کند که به محض اینکه رفتار ترسناک بزرگسالان تمام شد، به سادگی نادیده گرفته شود، انگار که هرگز اتفاق نیفتاده است، تا بتواند به این باور ادامه دهد که یک مراقب کاملاً ایمن دارد. تظاهر به چیزی که هرگز اتفاق نیفتاده جدایی است (فیشر، 2021).
همه با بزرگسالان دلبستگی ترسناک در زندگی خود بزرگ نمی شوند. اما اصول تفکیک آسیب زا مانند تجربیات عاطفی روزمره است، فقط شدت کمتری دارد. همه ما در مواقعی بزرگ می شویم که در تجربیات طاقت فرسا یا دردناک احساسات دشواری مانند شرم را احساس می کنیم. سمت چپ مغز ما یاد نگرفته است که چگونه این احساسات را پردازش کند، بنابراین به نوعی آنها را به سمت راست مغز باز می گرداند. (در واقع، قسمتی از مغز که مسئول ارتباط بین سمت راست و چپ است حتی تا حدود 10 سالگی به پایان نمی رسد.) بنابراین وقتی از دوران کودکی خارج می شویم، چیزی را حمل می کنیم که می توان آن را “چمدان” نامید. تجارب احساسی پردازش نشده هنوز در سمت راست مغز حک شده است. این عصب شناسی برای “کودک درون” است.
3 گام برای کمک به مدیریت کودک درونی عصبانی خود
در اینجا سه مرحله وجود دارد که می توانید برای شروع تغییر تجربه محرک خود انجام دهید و در عین حال یک رابطه حضوری و مراقبتی تر با آن بخش درونی کودک ایجاد کنید. (برای کار عمیق تر، کتاب خودیاری من را در نظر بگیرید مهارت های مقابله ای شما کارساز نیستیا برای کمک، ممکن است با یک درمانگر مشورت کنید.)
- به محرک های خود توجه کنید: به دنبال الگویی با محرک ها باشید: موضوعات خاص، لحن صدا، یا حتی افراد خاص، مانند چهره های معتبر. با ردیابی آنها با یک مجله به مضامین یا الگوها توجه کنید. هر بار که تحریک شدید، زمینه، آنچه گفته شد، چه اتفاقی افتاد و چه احساسی در شما ایجاد کرد را یادداشت کنید. پس از تهیه چند سند، موارد مشترک را بررسی کنید.
- احساسات را تأیید کنید: در لحظه شروع احساس، احساسات کودک درونی خشمگین خود را تأیید کنید. به یاد داشته باشید، یک کودک درونی که برانگیخته شده، یک بازگشت عاطفی دارد. احساسات کودک عصبانی درست است، آنها فقط در زمان نامناسبی از زندگی شما ظاهر می شوند. آنها زمانی مناسب بودند، اما در بزرگسالی نه. کودک درون را به خاطر احساساتش آرام کنید، اما آنها را در زمینه قرار دهید، مانند “وقتی کودک بودید و بزرگترها هرگز به احساسات شما گوش نمی دادند، حق داشتید عصبانی باشید.”
- محدودیت های دلسوزانه را تعیین کنید: پس از تأیید این احساسات، زمان تعیین حد است: «اما به یاد داشته باشید، این مدتها پیش اتفاق افتاده است، و فکر نمیکنم اکنون مجبور باشیم با یک طغیان عصبانی واکنش نشان دهیم. من یک فرد بالغ با قدرت و اختیار هستم، اجازه دهید به این موضوع رسیدگی کنم.» شما باید به کودک درونی خشمگین توضیح دهید که باید این کار را به شما بسپارد. به این ترتیب، اوضاع را بدتر نخواهید کرد.
[ad_2]