من به عنوان یک روانپزشک، یک بار زنی را که تعقیب کرده بود و با رئیسش رابطه دو هفته ای داشت، درمان کردم. او یک تاجر متاهل موفق با دو فرزند بود و او منشی او بود. او به من گفت که به او قول داده بود که همسرش را به خاطر او ترک کند. اما او سپس به این رابطه پایان داد. بیمار من احساس عصبانیت و خیانت می کرد و به شدت می خواست رابطه را تجدید کند. او برای چندین سال مجرد، این پرتاب کوتاه گذشته را عاشقانه کرد. در دفتر، مدام با او دعوا می کرد.
در طول چندین ماه، من بارها سعی کردم او را در آزمایش واقعیت مشارکت دهم، تا بر یافتن شغل جدید و احتمالاً یک علاقه عاشقانه جدید تمرکز کنم. من بیماران دیگری را نیز درمان کرده ام که به گذشته تثبیت شده اند و به جای تمرکز بر زمان حال مشکل داشتند. معمولاً آزمایش واقعیت در نهایت کمک می کند، اما همیشه آسان نیست.
من اخیراً در حالی که میلیون ها رای دهنده به دنبال بازگشت به گذشته هستند، به این بیماران فکر می کنم، به “Making American Great Again”. به عنوان مثال، در مناظره اخیر بین نامزدهای معاونت ریاست جمهوری، جی دی ونس چندین بار در مورد عقب نشینی صحبت کرد و استدلال کرد: “ما به آن خرد عقل سلیم باز خواهیم گشت.”
بسیاری از ناظران متحیر ماندهاند که چرا دهها میلیون رایدهنده اینقدر قاطعانه بر دیدگاههای خاص گذشته تأکید میکنند.
تحقیقات اخیر در مورد روانشناسی نوستالژی دلیل آن را نشان می دهد. مغز ما فقط می تواند اطلاعات زیادی را ذخیره کند، بنابراین ما آگاهانه یا ناخودآگاه انتخاب می کنیم. متأسفانه، ما در فراخوانی بسیار گزینشی هستیم و معمولاً مغایرت ها را تشخیص نمی دهیم. ما این توهم را داریم که رویدادهای قبلی را به دقت به خاطر می آوریم و فراموش می کنیم که چقدر فراموش کرده ایم.
نکته مهم این است که نوستالژی اغلب خاطرات ما را تغییر داده و تحریف می کند. در سال 1688، یک دانشجوی پزشکی سوئیسی، یوهانس هوفر، برای اولین بار اصطلاح “نوستالژی” را ابداع کرد. او متوجه شد که سربازان مزدور سوئیسی در خارج از خانه، زمانی که به کشور مادری خود فکر میکنند، اغلب پس از شنیدن یک آهنگ شیرین و ملودیک سنتی سوئیسی در مورد زنگهای گاو، از نظر جسمی بیمار میشوند. او یونانی را ترکیب کرد نوستوس، به معنای “محصول به خانه” (اولین بار توسط هومر برای توصیف اشتیاق اودیسه برای بازگشت به خانه استفاده شد) و جلبک یا درد
من هم گاهی دلتنگ می شوم. من عاشق سرگردانی در شهرهای تاریخی قدیمی، از آتن، رم و ونیز گرفته تا شهرهایی مانند دوبلین هستم که از سال 1914 تا حد زیادی تغییر نکرده اند. به طور مشابه، بسیاری از ما گرینویچ ویلج، بیکن هیل و جورج تاون را تحسین می کنیم، تا حدی به این دلیل که شخصیت های تاریخی دست نخورده آن ها تداعی کننده زمان های اولیه، ساده تر، مستحکم تر و کمتر به هم ریخته با نفوذهای مدرن هستند. ما حسرت گذشته را می خوریم که به نوعی آسان تر به نظر می رسید.
مطالعات اخیر نشان می دهد که 79 درصد از مردم حداقل یک بار در هفته نوستالژیک می شوند که اغلب ناشی از تنهایی، بی معنی بودن و خلق و خوی منفی است. نوستالژی در واقع خلق و خوی، عزت نفس و رفاه را افزایش می دهد، به افراد احساس هدف، ارتباط اجتماعی و تعلق می دهد و به مقابله با استرس کمک می کند، درد و تنهایی را کاهش می دهد و خاطرات مثبتی را برای محافظت در برابر سختی ها فراهم می کند. مردم میخواهند نسبت به خود و گذشتهشان احساس خوبی داشته باشند، نه بد، حتی اگر همیشه آنقدر شگفتانگیز نبوده باشد، و زمانهای خوب را بیشتر از روزهای بد به یاد بیاورند.
این خصلت ذاتاً انسانی است و در زندگی فردی به ما آرامش میدهد، اما در سیاست خطرناک میشود، تاریخ را عاشقانه میکند و حقیقت را مخدوش میکند. تصاویر گلگون از نابینایان گذشته نسبت به مشکلات کنونی.
خب، چه کار باید بکنیم؟ مهمتر از همه، ما باید محدودیتها و تحریفهای خاطرات انتخابی خود را کاملاً بشناسیم، از در هم آمیختن آنها با واقعیت بر حذر باشیم و برای یادآوری دقیقتر گذشته به خود و سایر رأیدهندگان تلاش کنیم.
وعده برخی سیاستمداران مبنی بر بازگشت به آمریکای مبهم، اسطورهای و ایدهآلشده، با دقت برخی حقایق را انتخاب میکند و برخی دیگر را نادیده میگیرد و بازآفرینی غیرممکن است. بسیاری از آمریکاییها با محبت به اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 نگاه میکنند، زمانی که به نظر میرسید کارخانهها در حال رونق بودند و مردم ماشینهای بزرگ و پر از بنزین را سوار میکردند. اما جنگ ها نیز بیداد کرد. میلیونها آمریکایی با تبعیض مواجه شدند و ما فقط پنج کانال تلویزیونی داشتیم و فاقد تلفن همراه، خرید آنلاین، بانکداری، خطوط هوایی، هتل، رستوران و رزرو تئاتر، دوستیابی، گوگل یا اوبر بودیم.
برگرداندن ساعت ها به عقب غیرممکن است، همانطور که نمی توانیم به گذشته شخصی خود، جوانی خود بازگردیم تا جوان تر به نظر برسیم، یا انرژی، جذابیت های جنسی و دهه های بیشتری نسبت به الان داشته باشیم.
در مواجهه با اصرار برای بازگشت به گذشته، به جای پذیرش واقعیت های حال، روان درمانی اهمیت واقعیت سنجی را نشان داده است.
به خصوص در عصر کنونی ما از اطلاعات نادرست، اخبار جعلی و رباتهای هوش مصنوعی، یادآوری تا حد امکان به رایدهندگان ضروری است.
اما مهمتر از همه، همانطور که من با بیمارم که با رئیسش رابطه نامشروع داشت دیدم، آزمایش واقعیت اگرچه بسیار مهم است، اما می تواند با مقاومت روبرو شود. برخی افراد به گذشته می چسبند، شواهد را انکار می کنند و از حقایقی که دوست ندارند اجتناب می کنند. وقتی برای رویارویی با آن تحت فشار قرار میگیرند، ممکن است مضطرب، خشمگین و در مواقعی تکاندهنده شوند، زیرا واقعیتها لزوماً دادههای خنثی نیستند، بلکه دارای معنای عاطفی هستند و باورهای مستحکم را تهدید میکنند. همانطور که در مورد بیماران دیده ام، ممکن است به آزمایش واقعیت مداوم و مکرر نیاز باشد.
در نهایت، بیمار من موفق شد شغل و رئیس جدیدی پیدا کند – برای ادامه کار – و احساس بهتری پیدا کرد. بنابراین موفقیت امکان پذیر است.
امیدوارم رای دهندگان بیشتری نیز بتوانند از گذشته دور شوند. بسیاری از مردم نسبت به قدرت تحریفهای نوستالژیک تسلیم شدهاند و میترسند که در پاسخ به آن کاری انجام نشود. اما ما باید به بررسی دقیق حقایق و آزمایش واقعیت ادامه دهیم، زیرا همانطور که در مورد بیمارم دیدم، در نهایت با افراد بیشماری این کار جواب میدهد.