01:44 - 2024/10/04

نزدیکی بین مردان | روانشناسی امروز

[ad_1] من یک بار در بخش پوشاک صمیمی یک فروشگاه لباس با یک دوست زن صمیمی بودم که از خارج از شهر به آنجا می آمدیم. او برای انتخاب وسایل مناسب کمک می‌خواست، بنابراین من با او به رختکن رفتم و به او در انتخاب کمک کردم. بعدا با هم رفتیم یه نمای...

نزدیکی بین مردان | روانشناسی امروز

[ad_1]

من یک بار در بخش پوشاک صمیمی یک فروشگاه لباس با یک دوست زن صمیمی بودم که از خارج از شهر به آنجا می آمدیم. او برای انتخاب وسایل مناسب کمک می‌خواست، بنابراین من با او به رختکن رفتم و به او در انتخاب کمک کردم. بعدا با هم رفتیم یه نمایش دیدیم و کنار هم نشستیم. سپس در یک رستوران شامی با نور شمع خوردیم.

من فکر می کنم که ما دو نفر از انجام همه این کارها احساس راحتی می کردیم زیرا زن بودیم. اگر یک مرد دگرجنسگرا به ملاقات یکی از دوستان مرد خود می رفت، آن دو برای خرید لباس نمی رفتند، چه رسد به اینکه با تکه های لباس زیر با هم وارد اتاق تعویض لباس شوند. اگر آنها برای دیدن یک نمایش می رفتند، ممکن بود یک صندلی “ایمن” بین آن دو بگذارند. یک شام با نور شمع à deux برای خیلی ها موضوعی مطرح نبود.

در یک مناسبت دیگر، من با یک دوست مرد درست بعد از اینکه او سافت بال بازی کرده بود، برای قهوه ملاقات کردم. “چطور بود؟” من پرسیدم.

“احساس درد دارم. خیلی تهاجمی بود،” او پاسخ داد.

“چرا؟” گفتم. او پاسخ داد: “مردها هنگام بازی با یکدیگر خشن هستند.”

“منظورت چیست؟” به دنبالش گفتم: “تو با توپ بازی می کردی نه دعوا.”

او پاسخ داد: “مردها هنگام بازی به یکدیگر ضربه می زنند.” “میدونی، مردانه نگه داشتنش.”

به او از زمانی گفتم که به یکی از دوستانم کمک کردم لباس زیر را انتخاب کند. مشاهده کردم: «منصفانه به نظر نمی رسد. “من می توانم هر کاری که دوست دارم با دوستان زنم انجام دهم و هرگز نباید پرخاشگر باشیم.” متفکرانه سری تکان داد.

تجربه دوست من در بازی سافت بال احتمالا غیر معمول نیست. روزنامه طنز پیاز یک بار قطعه‌ای با عنوان «مرد منطقه مطمئن نیست که آیا او با مردان رابطه دارد یا مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد» را منتشر کرد و در بخشی از آن گفت: «وقتی بیل من را «لنگ (بی‌تحرک)» خواند و به شانه‌ام مشت زد، مطمئن نبودم که به من توهین می‌کند یا خیر. یا فقط صمیمی بودم، اما بقیه لبخند می زدند و می خندیدند، بنابراین من لبخند زدم.»

این قطعه یک کاریکاتور است، اما مانند هر کاریکاتور خوب، یک ویژگی واقعی از آنچه را به تصویر می‌کشد اغراق می‌کند، در این مورد، ویژگی دوستی مردانه. چنین دوستی‌هایی می‌توانند خشن باشند، نه فقط از نظر جسمی، بلکه از نظر روانی. مهمتر از همه، شاید، دوستی های مردانه ممکن است شامل آن نوع صمیمیت نباشد که مشخصه دوستی های خوب زنانه است. اینجا میخوام بپرسم چرا

دیدگاه بدبینانه

ممکن است تصور شود که شاید شرایط اصلاً آنطور که به نظر می رسد نیست و هم صمیمیت در دوستی های زنانه و هم نبود آن در دوستی های مردانه ظاهری ظاهری است. اخیراً به یک میم برخوردم که می‌گفت: «مردها به هم توهین می‌کنند، اما منظوری ندارند. زنان از یکدیگر تعریف و تمجید می کنند، و آنها هم این را ندارند.» اسم این را بگذارید بدبین دیدگاه دوستی زنانه

در تجربه من، این دیدگاه بسیار دور از واقعیت است. نزدیک‌ترین دوستان زنم، در حالی که با مرگ والدین، از دست دادن شغل و گاهی اوقات، تعداد زیادی دوست پسر مواجه می‌شدند، من را در کنار خود داشتند. من برای همه اینها آنجا بودم. اکثر زنی که من می شناسم یک دوست یا دوستان زن دارد که او به اندازه من با دوستانم صمیمی است. راینا کوهن در یک اقیانوس اطلس مقاله چندین سال پیش تا آنجا پیش رفت که نشان داد شاید دوستی، نه ازدواج، در مرکز زندگی باشد، و با قضاوت از تفسیر آنلاین، این ایده تقریباً منحصراً در مورد زنان طنین انداز شد.

در مقابل، بسیاری از مردان (دگرجنسگرا) که من می شناسم، دوست مردی ندارند که از نظر عاطفی با او صمیمی باشند. برای کسانی که یک شریک عاشقانه متعهد دارند، آن شریک معمولا تنها فرد مورد اعتماد است. بقیه ممکن است مقدار زیادی از تنهایی را تجربه کنند.

جالب است که چرا دیدگاه بدبینانه همچنان ادامه دارد. (ویرجینیا وولف، در یک اتاق از خود، نشان می دهد که داستان های دوره های قبلی زنان را «تقریباً بدون استثنا… در رابطه آنها با مردان» به تصویر می کشد. احتمالا چیزی در آن وجود دارد. علاوه بر این، در واقع، گاهی اوقات مرزی گریزناپذیر بین دوست و دشمن وجود دارد، گرچه این موضوعی است که خطوط جنسیتی را در بر می‌گیرد.) اما در اینجا، من نه به برداشت‌ها، بلکه به واقعیت زیربنایی علاقه‌مندم. بین دوستی های زن و مرد تفاوت هایی وجود دارد. آنها آماری هستند و ممکن است در هیچ موردی وجود نداشته باشند، اما به اندازه کافی بزرگ هستند که شایسته اظهار نظر باشند.

هنجارهای جنسی و جنسیت

به نظر می رسد مردان معاصر نسبت به زنان مشتاقانه از آنچه که می توان جایگاه آنها را در قطب توتم نامید دفاع کنند. این سوالی است که من نمی‌توانم در اینجا به تفصیل درباره آن صحبت کنم، اما برای اهداف فعلی، به این نکته اشاره می‌کنم که دوستی‌های نزدیک زنانه مطابق با زنانگی در نظر گرفته می‌شوند، در حالی که دوستی‌های نزدیک مردان ممکن است با مردانگی ناسازگار تلقی شوند. شاید نزدیکی طلبی و گشاده رویی نسبت به آن بیشتر به عنوان ویژگی های زنانه تلقی شود. در حالی که پسران کوچک اجازه دارند دوستان بسیار صمیمی داشته باشند، در برخی مواقع به پسرها یا به صراحت گفته می شود یا در غیر این صورت سیگنالی ارسال می شود که مراقب باشند.

من همچنین گمان می کنم که ترس از ارسال سیگنال اشتباه در مورد تمایلات جنسی در پشت ذهن بسیاری از مردان وجود دارد. یک نگرانی موازی در پس ذهن زنان نیست. وقتی من و دوستم با هم به داخل رختکن رفتیم، هیچ‌کدام نگران نبودیم که دیگری چیزی شبیه به همخوانی در آن بخواند، و به این فکر نمی‌کردیم که غریبه‌ها از آن چه می‌خواهند بسازند. فکر نمی‌کنم اکثر مردان دگرجنس‌گرا تا این حد بی‌تفاوت باشند.

البته هنجارهای جنسیتی به بافت تاریخی بستگی دارد. دوستی های مردانه در دنیای شکسپیر بسیار متعهد و لطیف وجود دارد که امروزه خطرناک به نظر می رسد. اینکه چرا فرهنگ باید بیشتر از نزدیکی بین مردان در زمان شکسپیر استقبال می کرد، موضوعی است که قابل تامل است. (تغییر ایده های ما در مورد ازدواج ممکن است بخشی از توضیح باشد.) مهمتر از آن، ممکن است کسی بپرسد که نگرانی چیست؟ آیا نباید انتظار داشته باشیم که هنجارهای مربوط به دوستی منعکس کننده ترجیحات مردم باشند؟

ترجیح و تحمیل

درست است که اگر با ارزش‌های کسی همخوانی نداشت، هیچ هنجاری پابرجا نخواهد ماند. اگر و تا حدی که امروزه دوستی‌های زن و مرد متفاوت است، زیرا مردان و زنان دوست دارند همه چیز به همین شکل باشد، هیچ یک از آنچه مشاهده کردم جای نگرانی نیست.

اما من فکر نمی کنم که این درست باشد. به هر حال این تمام حقیقت نیست. این نکته اصلی است که می خواهم به آن اشاره کنم. برخی از تفاوت ها نتیجه انتظارات اجتماعی است که نزدیکی روانی بین مردان را خفه می کند. همه ما به کسی نیاز داریم که بتوانیم با او صحبت کنیم – نه فقط شرکای سافت بال، یا دوستانی که بعد از کار با آنها همنشینی کنیم، یا هم گروه موسیقی. اینها هم خوب هستند، اما اینکه چقدر مهم هستند به شخصیت و خلق و خوی فرد بستگی دارد. با این حال، همه ما شاید برای چند نفر با شخصیت اسکیزوئید که به یک دوست واقعی نیاز دارند، صرفه جویی کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان