مراقبت از کودکان غیر والدین، که به عنوان مراقبت ارائه شده توسط شخصی که والدین یا قیم کودک نیستند، تعریف می شود، در ایالات متحده به طور فزاینده ای رایج شده است. با بازتاب این روند، نرخ اشتغال مادران در ایالات متحده نیز افزایش یافته است. یک مادر شاغل با فرزندانی که تحت مراقبت های غیر والدین هستند، اکنون ترتیب هنجاری در خانواده های آمریکایی است. با تکمیل تغییرات تاریخی در ترتیبات تربیت کودک و اشتغال مادر، نگرش های اجتماعی در مورد این شیوه ها نیز بهبود یافته است، البته نه به طور یکسان. تحقیقات نشان داده است که نگرش مثبت نسبت به اشتغال مادر با سطح تحصیلات رابطه مثبت و با دینداری منفی دارد.
علیرغم افزایش قابل توجه حمایت عمومی، جو اجتماعی پیرامون مراقبت های غیر والدین و اشتغال مادران همچنان نامطلوب باقی مانده است. در حالی که مراقبت غیر والدین واقعیت است، مراقبت از مادر – ایدهآل فرهنگی سنتی – هنوز بر آن تأثیر دارد. در یک نظرسنجی اخیر (2020) از مؤسسه مطالعات خانواده، 29٪ از شرکت کنندگان گفتند که “بابا کار می کند، مادر در خانه” بهترین ترتیب برای کودکان زیر چهار سال است. نگرش مردم در مورد مراقبت از کودک و اشتغال مادر متغیرهای مهمی هستند که تصمیمات فردی را در این زمینه شکل می دهند. نگرش ها، به نوبه خود، اغلب تا حدی توسط تجربه اولیه شکل می گیرند. بنابراین، ممکن است بین سابقه کودکی یک فرد از مهدکودک و نگرش بزرگسالان او در مورد مراقبت غیر والدین و اشتغال مادر ارتباط وجود داشته باشد.
از لحاظ نظری، تأثیر تجربه مراقبت اولیه ممکن است نگرش بزرگسالان را در یکی از دو جهت مشخص کند. اول، به اصطلاح «فرضیه واکنش معکوس» پیشبینی میکند که کسانی که در کودکی مراقبتهای غیر والدینی را تجربه میکنند، دیدگاههای منفیتری نسبت به مهدکودک دارند و فرزندان خود را از مشارکت در چنین مراقبتهایی محدود میکنند. چنین واکنش های منفی ممکن است ریشه در سوگیری منفی داشته باشد – تمایل ما به یادآوری تجربیات منفی بهتر از تجربیات مثبت. تجربیات، خاطرات و احساسات منفی مرتبط با مهدکودک ممکن است نگرش های منفی را نسبت به مراقبت های غیر والدینی در بزرگسالی تقویت کند و والدین را وادار کند که مراقبت های غیر والدین را برای فرزندان خود رد کنند.
از طرف دیگر، «فرضیه جذب» استدلال میکند که تجربیات مهدکودک در دوران کودکی ممکن است افراد را به سمت داشتن نگرشهای مثبتتر در مورد مراقبت غیر والدینی و اشتغال مادر و ترجیح دادن چنین ترتیبات مراقبتی برای فرزندان خود تشویق کند. تحقیقات اولیه تمایل به حمایت از این فرضیه داشته است. شرکتکنندگانی که مراقبتهای غیر والدینی را در دوران کودکی تجربه کردهاند، نگرشهای مطلوبتری نسبت به مهدکودک و اشتغال مادر در مقایسه با افرادی که در کودکی به مهدکودک نمیرفتند، داشتند. افرادی که مادر شاغل را در دوران کودکی تجربه کردهاند، نگرشهای مثبتتری نسبت به شغل مادری دارند و دیدگاههای سختگیرانهتری نسبت به نقش جنسیتی دارند.
در واقع، علایق تحقیقاتی من در 20 سال گذشته شامل ردیابی نگرش های مراقبت از کودک بوده است، و نتایج به طور مداوم به سمت فرضیه جذب اشاره کرده است. در سال 2006، ما دادههای 308 شرکتکننده را منتشر کردیم که پرسشنامههایی را درباره تاریخچه، نگرشها و انتظارات خود در مورد مراقبت از کودک، اشتغال مادر و فرزندپروری آینده تکمیل کردند. ما دریافتیم که “شرکتکنندگانی که در کودکی مراقبتهای غیر والدینی را تجربه کردهاند، نسبت به شرکتکنندگانی که در خانه تربیت شدهاند، نگرشهای مطلوبتری نسبت به چنین مراقبتها و شغل مادری داشتند. اثر دوز-پاسخ شناسایی شد، زیرا افزایش زمان در مراقبت، نگرشهای مطلوبتری را نسبت به آن پیشبینی کرد. به ویژه زنان نسبت به مردان نگرش مثبت تری نسبت به مهدکودک غیر والدینی و اشتغال مادر داشتند.
در سال 2018، کارهایی را منتشر کردیم که براساس مجموعه داده های قبلی برای بررسی همان سؤالات در طول زمان ساخته شده بود. ما به دادههای جمعآوریشده در یک بازه زمانی 15 ساله از سه گروه قابل مقایسه (668=N) از دانشجویان یک دانشگاه میدوسترن نگاه کردیم. در سراسر گروهها “سابقه مراقبت از کودک غیر والدینی، نگرش بزرگسالان را نسبت به مراقبت از کودکان غیروالدین و اشتغال مادر پیشبینی میکرد. در مقایسه با شرکتکنندگانی که مراقبت اولیه غیروالدینی را تجربه نکردند، شرکتکنندگانی که گزارش دادند مراقبتهای غیروالدین اولیه را تجربه کردهاند، نگرشهای مطلوبتری نسبت به غیروالدین داشتند. مراقبت و به کار مادری و قرار دادن فرزندان آینده خود در مراقبت های غیر والدینی بازتر بودند، نگرش های مثبت تری را نسبت به آن زنان نسبت به مردان گزارش کردند.
گرچه نگرشهای فردی نه تنها بر اساس تجربیات گذشته و شرایط اجتماعی، بلکه بر اساس تجارب اخیر و کنونی نیز شکل میگیرد. شرایط اجتماعی پویا و در معرض تغییرات غیرقابل پیش بینی است. قابل توجه است که همه گیری اخیر COVID-19 بسیاری از جنبه های زندگی روزمره از جمله اشتغال والدین و مراقبت از کودکان را به شدت تغییر داده است. همانطور که شرایط تغییر می کند، اغلب، نگرش ها نیز تغییر می کند. به عنوان مثال، تحقیقات آلمان نشان داده است که “نگرش برابری طلبانه پدران نسبت به شغل مادری پس از همه گیری به میزان قابل توجهی کاهش یافت.” بنابراین، ممکن است یافتههای پیش از همهگیری در مورد مراقبت از کودکان غیر والدین و اشتغال مادر، دیگر بهطور دقیق واقعیتهای اجتماعی با والدین و نگرشهایی که دارند را منعکس نکند.
ما این موضوع را در آخرین پروژه خود (2024) بررسی کردیم، که در اصل به دنبال آزمایش مجدد فرضیه جذب و ارزیابی مجدد نگرش در مورد مراقبت غیر والدین و اشتغال مادر پس از همه گیری با استفاده از داده های جمع آوری شده از والدین آینده و فعلی بود. ما از شرکت کنندگان 226 شرکت کننده با سؤالاتی در مورد نگرش آنها نسبت به مهدکودک و اشتغال مادر و همچنین سابقه مراقبت از کودک نظرسنجی کردیم.
در سراسر نمونه ما، 72.5٪ از شرکت کنندگان “کاملاً باز” یا “تا حدودی باز” برای قرار دادن فرزندان خود در یک ترتیب مراقبت غیر والدین بودند (در مقایسه با 53٪ در نمونه اولیه 2006). با این حال، نسبت بهطور قابلتوجهی از شرکتکنندگانی که مراقبت از کودک را تجربه کردهاند، در مقایسه با کسانی که مراقبت غیروالدینی را تجربه نکردهاند، برای قرار دادن فرزندان خود در مراقبتهای غیر والدین آماده بودند (به ترتیب 78 در مقابل 58 درصد). این نتایج با کارهای قبلی همخوانی داشت.
همانطور که در مطالعات قبلی، شرکت کنندگان ترجیح می دهند اکثریت برای ترتیبات خانوادگی گسترده (به ترتیب 60.5٪ و 60٪) گزارش دهند. به همین ترتیب، مطابق با کارهای قبلی، یک تفاوت جنسیتی در رابطه با نگرش نسبت به اشتغال مادر و نسبت به مراقبت غیر والدین ظاهر شد. زنان نگرش مثبت تری نسبت به اشتغال مادری و مراقبت از کودکان غیر والدین نشان دادند. کسانی که بیشتر وقت خود را در مراقبت از کودک سپری کردند، در مقایسه با کسانی که زمان کمی را در مراقبت از کودک سپری کردند، به طور قابل توجهی نسبت به مراقبت های غیر والدینی بازتر بودند، که نشان دهنده رابطه دوز-پاسخ است. (هیچ تفاوتی در نگرش نسبت به مراقبت غیر والدین یا اشتغال مادر بر اساس وابستگی سیاسی یا سن مشاهده نشد).
در مجموع، نتایج پس از همهگیری تا حد زیادی با یافتههای قبلی در همان جمعیت همخوانی دارد، و از «فرضیه همسانسازی» پشتیبانی میکند، که ارتباطی بین تجربه مراقبت غیر والدینی دوران کودکی و نگرش مثبتتر بزرگسالان نسبت به مراقبتهای غیر والدینی ایجاد میکند.