جغد میله ای
منبع: Zoe Weil
ماه گذشته هنگام غروب آفتاب از میان جنگل در کنار خانهام قدم میزدم که یک جغد کوچک تقریباً بالغ روی سرم سوار شد و روی شاخهای جلوی من فرود آمد. من از این پرنده باشکوه شگفت زده شدم و شروع کردم به انجام کاری که همیشه با حیوانات وحشی که از من فرار نمی کنند انجام می دادم: من با آنها صحبت می کنم. قبل از اینکه تصمیم بگیرم ادامه بدم مدت زیادی به هم نگاه کردیم. آخرین چیزی که بعد از یک “مکالمه” یک طرفه تقریباً 10 دقیقه ای به جغد گفتم این بود: “شب بخیر. دوستت دارم.»
لحظاتی بعد، ضربه ای به سرم احساس کردم، پس از آن مجرم دزدگیر به شاخه دیگری رفت تا یک بار دیگر با دقت به من خیره شود. خم شدم تا چوبی بگیرم که بالای سرم بیاید تا جغد دوباره دنبالم بیاید و به آرامی عقب نشینی کردم تا به خانه برگردم، جایی که شوهرم، دامپزشک، میتواند زخمهای خونین چنگام را درمان کند.
درباره حمله جغدهای ممنوعه به مردم شنیده بودم، اما هرگز تصور نمی کردم قربانی شوم. به هر حال، من حامی حیوانات و مربی انسانی هستم. اما همه چیز را اشتباه خوانده بودم. از اینکه فهمیدم در این توهم بوده ام که از همراهی با یکدیگر لذت می بریم ناراحت شدم.
فرضیات خطرناک
همانطور که من جغد را اشتباه خوانده بودم، گاهی اوقات مردم را اشتباه می خواندم، به اشتباه با این فرض که ما در یک صفحه هستیم. من اغلب فکر می کنم که درک می شوم، و درک می کنم، در حالی که درک نمی کنم. این احتمالا برای اکثر مردم صادق است. به هر حال، نادیده گرفتن سطوح فزاینده و ناکارآمد گفتمان قطبی در فرهنگ ما، که در آن مفروضات اشتباه و ارتباطات نادرست در همه جا وجود دارد، سخت است و بر توانایی ما برای گرد هم آمدن و پرورش مؤثر جامعه ای واقعاً سالم، فراگیر و مشارکتی تأثیر منفی می گذارد. همانطور که جورج برنارد شاو نمایشنامه نویس زمانی گفت: “بزرگترین مشکل در ارتباطات این توهم است که اتفاق افتاده است.”
مفروضات زیادی وجود دارد که مانع از برقراری ارتباط مؤثر می شود. ممکن است فرض کنیم که فردی مذهبی است زیرا ما معتقدیم (یا برعکس). یا ممکن است در مورد علامت طالع بینی کسی پرس و جو کنیم زیرا فکر می کنیم طالع بینی یک علم مشروع است و بدون فکر دوم این سیستم اعتقادی را بر دیگران تحمیل می کند. هنگامی که با فردی ملاقات می کنیم که در همان محله ما بزرگ شده است، ممکن است ارزش ها و باورهای سیاسی مشابهی را به او نسبت دهیم. و وقتی با افرادی با پیشینههای مختلف ملاقات میکنیم، ممکن است فرض کنیم ارزشهای آنها با ما متفاوت است و با صراحت کمتری با آنها رفتار کنیم.
من دوستانی دارم که فکر میکنند سخاوتمند هستند و معتقدند که حامیان نامزد ریاستجمهوری که از آنها متنفرند، به سادگی «فریب میخورند». دوستان دیگر، کمتر سخاوتمند، فکر می کنند که چنین حامیانی یا «خودخواه» یا «احمق» هستند. برخی از دوستان مسیحی من فکر می کنند افراد بی ایمانی مانند من “به جهنم می روند”. برخی از دوستان ملحد من فکر می کنند کسانی که به خدا اعتقاد دارند “اختلال روانی” دارند. اینها کلمات و عباراتی است که برخی در حضور من به کار برده اند.
زمانی که افکار، باورها و احساسات خود را به دیگران فرافکنی می کنیم، چنین مفروضاتی بدون زحمت به وجود می آیند. متأسفانه، این عادت دیدگاه ما را محدود می کند و توانایی ما را برای درک واقعی پیچیدگی زندگی و ذهن دیگران محدود می کند. هر بار که فرضیاتی را مطرح میکنیم، این احتمال وجود دارد که با اشتباه ارتباط برقرار کنیم و درک نادرستی داشته باشیم و فرصتهای ارتباط واقعی را محدود کنیم. هنگامی که به نتایج اجتناب ناپذیر خود می رسیم، امکان درک واقعی را با حس نادرستی که به طور مؤثر ارتباط برقرار کرده ایم عوض می کنیم.
تغییر مکالمه
راهی برای خروج از این شکست در برقراری ارتباط وجود دارد. با چیزی آغاز میشود که برای انسانها بسیار طبیعی است، و آنقدر بدیهی است که به سختی به نظر میرسد ارزش ذکر آن را داشته باشد، به جز عدم تمایل ظاهری ما به پذیرش گسترده آن. ما باید کنجکاوی و تمایل ذاتی خود را برای یادگیری پرورش دهیم و به آن عمل کنیم. با انجام این کار، ما گرایش تیرهتر انسان به تفکر «ما در برابر آنها» را تحت الشعاع قرار میدهیم، که باعث میشود «دیگری» را بهعنوان یک تهدید درک کنیم.
برای برقراری ارتباط موثر با افرادی که دیدگاه ها و باورهای متفاوتی دارند، باید باشیم مشتاق برای یادگیری در مورد آن دیدگاه ها و باورها. این بدان معناست که به جای بحث و گفتگو، با دوستانه و میل واقعی به درک سؤال بپرسید. یعنی تلاش برای فهمیدن چرا کسی اعتقاد یا موقعیتی دارد. چه ترسها، تجربیات یا ارزشهایی باعث تفکر آنها میشوند؟ این بدان معناست که وقتی چیزی می شنویم که جهان بینی ما را به چالش می کشد، در مقابل میل به بحث یا اصلاح مقاومت می کنیم و در عوض با کنجکاوی به آن متمایل می شویم. به این ترتیب، ما بهتر میتوانیم همدلی را پرورش دهیم، که پایهای برای تفاهم است. در دنیایی که به طور فزاینده قطبی شده است، درک نه فقط یک الزام اخلاقی، بلکه عملی می شود. بدون آن، احتمال افزایش اختلافات وجود دارد.
یکی از عوارض جانبی دوست داشتنی آوردن کنجکاوی واقعی و گشاده رویی به دیگران این است که احتمالاً نقاط توافق را کشف می کنیم. با یافتن مکانهایی که میتوانیم توافق کنیم، تفرقه از بین میرود و پیوندهایی که ما را به هم پیوند میدهد تقویت میشود تا بتوانیم مکانهایی برای همکاری پیدا کنیم. ائتلافها برای حل مشکلات معمولاً زمانی موفقیتآمیزتر هستند که گروههای متنوعی از مردم برای دستیابی به اهداف مشترک با شکافهایی دور هم جمع شوند. هر زمان که اجازه میدهیم به جای حل مشکلات مشارکتی نقطه پایانی ما باشد، فرصت را از دست میدهیم تا جوامع، ملت و جهان خود را بهتر کنیم.
نقش ترس
یکی از موانع ایجاد کنجکاوی در ذهنیت پیش فرض ما ترس است: ترس از خصومت و خشونت. ترس از اینکه اگر دیدگاه های دیگران جا بیفتد، جامعه چه می شود. و حتی گاهی می ترسیم که ممکن است با دیدگاه متفاوتی متقاعد شویم که می تواند هویت و روابط موجود ما را تهدید کند. این ترس ها به راحتی در جامعه ما و گاهی در خانواده ها و جوامع ما پرورش می یابد. آنها همچنین ممکن است با تجربیات ما تقویت شوند. از زمان مواجهه من با جغد، اکنون در غروب با کمی ترس وارد جنگل می شوم. شادی و گشایش بی آلایش من در حضور این پرندگان رفته است. با این حال، ترس جدید من همچنین یادآوری است که کنجکاوی در واقع دروازه ای برای درک است.
چگونه به جلو حرکت کنیم
اگر کمی زمان بیشتری را صرف پرورش کنجکاوی خود برای درک بهتر جغدهای ممنوعه می کردم، در مورد ماهیت سرزمینی آنها، خصیصه ای که ما انسان ها با جغدها مشترک هستیم، یاد می گرفتم. بهتر از این می دانستم که با پرنده ای صحبت کنم که به تازگی از بالای سرم پایین پرواز کرده بود و به من خیره شده بود، کمتر کنجکاو بود. من با امتناع من از ترک قلمرو آنها باعث نمیشدم که پرنده احساس خطر کند. من خواهم داشت درک کرد و توانستم با حرکت سریع، همدلی ام را عملی کنم.
عملی کردن همدلی با همنوعانمان چگونه خواهد بود؟ اولین قدم خوب ممکن است این باشد که از دامن زدن به خصومت، تمسخر و توهین، چه با صدای بلند درباره «دیگران» در درون گروهها یا در رسانههای اجتماعی ما صحبت کنیم. هرگاه دیدگاههای دیگران را مسخره میکنیم، نسبت به آنها ابراز نفرت میکنیم یا آنها را بیاهمیت جلوه میدهیم، دو قطبیسازی را تداوم میبخشیم و تفکر تفرقهانگیز را تقویت میکنیم. این بدان معنا نیست که وقتی کسی عمداً چیزهای جنسیتی، نژادپرستانه، همجنسگرا هراسی، بیگانه هراسی، یهودی ستیز، اسلام هراسی یا متعصبانه می گوید یا انجام می دهد، باید خوب رفتار کنیم. معنای آن این است که ما به دیدگاههای متفاوت دیگران که از تجربیات زیسته متفاوت، منابع اطلاعاتی و ارزشها و باورهای دیرینه سرچشمه میگیرد، احترام میگذاریم.
ممکن است کسی فکر کند که این پیشنهادات عقل سلیم به طور گسترده مورد استقبال و پذیرش قرار می گیرند، اما ما آنقدر به قطبی شدن عادت کرده ایم که اغلب ناخودآگاه آن را تحریک می کنیم. اینطور نیست که بیشتر مردم بخواهند توهین کنند و متعاقبا مورد حمله قرار بگیرند، اما با این وجود ما به طور مرتب باورهای خود را به دیگران فرافکنی می کنیم و تأثیرات این کار را در نظر نمی گیریم. من خواسته ها و دیدگاه های خود را بدون تلاش برای درک دیدگاه جغد بر روی جغد فرافکنی کردم. تأمل در این تجربه مرا عاقلتر کرده است که چگونه میتوانم درک بیشتری نه تنها در موقعیتهای حیوانات وحشی بلکه در مورد گونههای خودم نشان دهم. شاید همه ما بتوانیم از حمله جغد چیزی یاد بگیریم.