[ad_1]

وقتی صحبت از احساس احترام و ارزش در روابطتان به میان می آید، آیا می دانید چه زمانی باید درخواست کنید و چه زمانی حد و مرز تعیین کنید؟ یا به جای آن چرخ های خود را می چرخانید و شکایت می کنید یا مطالبه می کنید؟ وقتی زمان تعیین مرز فرا می رسد، آیا به جای پیام های واضح، سیگنال های ترکیبی برای دیگران ارسال می کنید؟ آیا تلاش شما برای برقراری ارتباط با آنچه نیاز دارید با لحظات ناخوشایند یا ارتباطات مهربانانه همراه است؟
جولیان تیلور شور، درمانگر، معلم و نویسنده تعیین مرزهایی که می چسبند: چگونه نوروبیولوژی می تواند به شما کمک کند مغز خود را دوباره سیم کشی کنید تا احساس امنیت، متصل و توانمند کنید. “هر یک از دومیها روی کاری که شخص دیگری انجام میدهد تمرکز میکند، در حالی که تعیین مرز مربوط به کاری است که شما انجام میدهید.”
به عنوان مثال، جولیان این را توضیح داد
-
شکایات: شکایت به شما این امکان را میدهد که بدون به خطر انداختن آسیبپذیری درخواست چیزی که میخواهید اتفاق بیفتد، روشن کنید که چیزی را که در رابطهتان اتفاق میافتد دوست ندارید (مثلاً «منصفانه نیست که …»).
-
خواسته ها: یک تقاضا برای پاسخ بر “بله” اصرار دارد. این بر این فرض استوار است که شما می توانید رفتار شخص دیگری را کنترل کنید. و، در حالی که میتوانید سعی کنید افراد را دستکاری، تهدید یا وادار کنید تا خواستههای شما را برآورده کنند، روابط سالم و محترمانه به این شکل ایجاد نمیشود (مثلاً «من میروم اگر این کار را نکنی…»).
-
درخواست ها: قبل از تعیین مرز، می تواند ایده خوبی باشد که با یک درخواست روشن شروع کنید. درخواست دیگران خودخواهانه یا پست نیست. این یک راه محترمانه است که آنچه را که نیاز دارید بخواهید، در حالی که به دیگران این آزادی را می دهید تا آنچه را که برای آنها مناسب است انتخاب کنند (مثلاً “اگر می توانستی به من کمک می کرد …”).
-
یک مرز: یک مرز روی آن متمرکز شده است آنچه شما انجام خواهید داد برای محافظت از خود و ارتباط با دیگران برای احترام گذاشتن به مرزهایتان، به هیچ کس دیگری تکیه نمی کنید تا به روش خاصی عمل کند یا به محدودیت های شما احترام بگذارد. این چیزی است که شما و شما به تنهایی مسئول آن هستید. زمانی که شما یک مرز تعیین می کنید برای خودتان، در مورد اینکه چه چیزی برای شما خوب است و چه چیزی برای شما خوب نیست، روشن میشوید، و به خود و دیگران اجازه میدهید که در پاسخ به چیزهایی که خوب نیستند، چه کاری انجام خواهید داد (مثلاً، «برای شما خوب است برای مخالفت با من خوب نیست که در مورد آن فریاد بزنی، من برای 15 دقیقه اتاق را ترک می کنم و سپس می توانم دوباره تلاش کنیم. برای شما مهم است.”).
جولیان توضیح داد: «درخواست کردن و تعیین حد و مرز می تواند به شما کمک کند که احساس محافظت بیشتری داشته باشید و به خودتان اعتماد کنید. این کار از عملکرد یکپارچهتر مغز پشتیبانی میکند، که به شما کمک میکند تا بهتر ارتباط برقرار کنید، پیوند برقرار کنید و از خود و دیگران مراقبت کنید. به همین دلیل است که انجام کارهای مرزی شما یک عمل مهربانی و عشق است. تعیین حد و مرز برای مغز شما سخت است. مغز شما طوری طراحی شده است که از درد فوری جلوگیری کند – مثل اینکه کسی از دست شما ناراحت است به خاطر تعیین مرزی که دوستش ندارید – این بدان معناست که شما به دلایل واقعا خوبی نیاز دارید تا بتوانید آنچه را که نیاز دارید بخواهید.
جولیان توصیه میکند برای کمک به مغزتان با اطمینان مرزهایی را تعیین کند که به آنها بچسبد، شش مرحله زیر را انجام دهید:
- دلیل بزرگ خود را پیدا کنید: عمیق ترین دلایلی را که چرا به یک مرز نیاز دارید و اینکه چه چیزی برای بهتر شدن تغییر می کند تا ارزش ریسک کردن را داشته باشد، شناسایی کنید. با تعیین مرز خود چه مزایایی به دست می آورید؟ هزینه های نپرسیدن آنچه نیاز دارید چیست؟ آیا می توانید نوار را به جلو بچرخانید و ببینید این گزینه ها چگونه اجرا می شوند؟
- مرز خود را مشخص کنید: مرزها بر کارهایی تمرکز میکنند که برای کمک به مغزتان احساس امنیت میکنید تا بتوانید باز، کنجکاو و مراقب دیگران بمانید. در این شرایط چه چیزی برای شما خوب است؟ در این شرایط چه چیزی برای شما خوب نیست؟ اگر اتفاقات خوب رخ ندهد، چگونه پاسخ می دهید؟
- پاسخ های دیگران را پیش بینی کنید: بپذیرید که افراد دیگر ممکن است انواع احساسات را در مورد مرز شما داشته باشند و این وظیفه شما نیست که واکنش های آنها را تغییر دهید یا کنترل کنید. آیا تصویر ذهنی بصری وجود دارد که بتواند به شما کمک کند فضایی امن ایجاد کنید تا با پذیرش احساس دیگران در مورد مرز شما (مثلاً یک دیوار ژله یا یک تور پروانه ای) گوش دهید؟ آیا می توانید از این تصویر برای کمک به تشخیص درست یا نادرست بودن، در مورد شما یا نه در مورد شما، در مورد پاسخ آنها استفاده کنید؟
- واکنش های خود را پیش بینی کنید: در نظر بگیرید که اگر کسی حد و مرز شما را برای شنیدن یا پذیرفتن سخت می بیند، چگونه می خواهید عمداً کلمات و اعمال خود را همسو کنید. آیا کلمه صداقت شخصی وجود دارد که بتواند به شما یادآوری کند که می خواهید چه کسی باشید (مثلاً شجاعت)؟ آیا کلمه ای از یکپارچگی رابطه وجود دارد که بتواند به شما یادآوری کند که چگونه می خواهید با دیگران ارتباط برقرار کنید (مثلاً مهربانی)؟
- یک برنامه خودآرامبخش ایجاد کنید: اگر تعیین، برقراری ارتباط یا احترام گذاشتن به مرزهایتان بسیار دشوار است، به خودتان کمک کنید مکث کنید و به شفقت خود برسید. آیا حرکت اطمینان بخشی وجود دارد که بتوانید انجام دهید (مثلاً دست روی قلب) که به شما کمک کند به یاد بیاورید که شما فرد خوبی هستید که با شرایط سختی مانند همه مردم روبرو هستید؟
- آن را بگویید و دنبال کنید: عذرخواهی نکنید و حد و مرزهای خود را بیش از حد برای دیگران توضیح ندهید. در صورت لزوم، فقط آنچه را که نیاز دارید بخواهید و مسئولیت پیگیری آن را بر عهده بگیرید. چه راهی کوتاه، مهربان و روشن برای به اشتراک گذاشتن با دیگران وجود دارد که چه چیزی خوب است، چه چیزی خوب نیست، و اگر در آینده اتفاق ناخوشایند رخ دهد، چه خواهید کرد؟
جولیان توضیح داد: “آنچه مهم است که توجه داشته باشیم این است که تقریباً تمام این مرزبندی در پشت صحنه اتفاق می افتد.” این کار مغز شما را آزاد میکند تا در هنگام برقراری ارتباط و دنبال کردن مرزهای مورد نیاز خود، کاملاً حضور داشته باشد و از نظر عصبی یکپارچهتر شود.
نسخه ای از این پست نیز در Substack ظاهر می شود. برای راهنماییها و ابزارهای بیشتر در مورد چگونگی تعیین مرزهای سالم، به The Good Girl Game Changers مراجعه کنید یا در نظرسنجی رایگان طرز فکر ما شرکت کنید تا ببینید چگونه باورها و رفتارهای شما بر زندگی روزمره شما تأثیر میگذارند.
[ad_2]